محمد احمدی
مرده متحرک
دولتی بر کشوری آمد پدید
در بدر هر نقطه را گردیدو رفت .
آنقدر حرف ازکرامتها بگفت
در نهایت دور خود چرخیدو رفت .
باب صحبت از عدالت باز کرد ،
عقل مارا یک نظرسنجیدو رفت .
تخم ارزانی بپاشید از دهان .
در تجارت عکس آن روید و رفت .
پایه های صادرات از هم گسیخت ،
مشتری ها یک بیک رنجید و رفت .
چون بهم خورد معادله در واردات .
جنس ایرانی زدم ، گندیدو رفت
ماتم دیگر گرفت چون اقتصاد !
الغرض تولید را ، بوسید و رفت .
ما چو از جور گرانی بگریسیتیم .
بر توو بر ریش من ، خندید و رفت
ملت بیچاره با او هر چه گفت .
پنبه کرد در گوش خود نشنید و رفت .
هاله ای از نور اورا در بر گرفت ،
بر گل روخساره اش تابیدو رفت .
پلک عالم دم نزد از هئیبت اش
چون همه از صحبت اش خوابید و رفت
در سخن رانی بسی پاینده بود
در عمل چون شاخه ای،لرزید و رفت
گفتنی ها در دل داشت ، آخر نگفت
من نمی دانم زکی ، ترسید و رفت .
مدتی در کنج خانه بست نشست .
مقصد آینده را پرسیدو رفت .
درغم رزمنده ای همچون هوگو
مادر غم دیده را بوسید و رفت
بر سرش می زد هوای تخت و تاج
تازیانه بر سرش بارید و رفت .
موج و سیل و فتنه و آشوب شد .
دفتر و طومار خود پیچیدو رفت .
شاهکاری کرد ، خارج از عرف ادب .
آنچه را خود کرده بود ، بوئید و رفت
افتاد اندر ترازوی نظام .
کاش می گفتند، چند ارزید و رفت .
***************
عاقبت بشنو زشاعر این سخن
آنکه بست چشم خرد پوسید و رفت ،
محترم شد بین مردم آن کسی ،
گرد ملت را به خود مالیدو رفت .
باجهان . امروز، تعامل واجب است ،
دکتاتورها یک بیک ... و رفت
از گذشته عبرتی باید گرفت
ور نه باید جام زهر نوشیدو رفت .
محمد احمدییم 1342-ینجی ایلده ميیانانین مئیهاوا کندینده (بوزقوش داغینین آلت الینده)