اسعمار نوین.



سید موسی موسوی پژوهشگر علوم انسانی در مطلب ارسالی برای «نگاه شما» نوشت:

کمتر از یک قرن پیش با روی کار آمدن رضاخان در ایران روندی در مدیریت کشور طرح‌ریزی شد که مصائب ناشی از آن تاکنون گریبان‌گیر ساکنان این مرز و بوم بوده است. استعمارگران غربی طرحی پیچیده و بلند مدت را برای حفظ منافع خود در ایران و منطقه طرح‌ریزی کردند که بر اساس آنان دولتها و ملتهای منطقه را برای همدیگر دشمن تعریف کنند. زمانیکه آنها اشغال نظامی را دیگر غیر ممکن دانستند، پروژه ای را تعریف کردند که طبق آن بر اذهان مردم سلطه کنند. به تعبیری با شکل دهی نحوه تفکر ملتها و اقوام همواره سعی کرده‌اند سلطه خود را در کشور و منطقه  حفظ کنند.

غربیها در این مسیر مهمترین عامل انسانی یعنی "هویت جمعی" مردم را نشانه گرفتند. هویت جمعی تعریف مایِ جمعی انسان است که بر این اساس "خود جمعی" و "دیگری جمعی" را شناخته و بین آنها تفاوت قائل می‌شود. هویت جمعی عامل اساسی در کنش جمعی انسان‌ها است و لذا با کنترل آن می‌توان کنش جمعی ملتها را به نفع خود در اختیار گرفت. در هویت جمعی علاوه بر مفهوم "ما"، مفهوم"دیگری" نیز شناسایی می‌شود و این همان چیزی است که غربیها به آن علاقه‌مند بوده و هستند.  با روی کار گماشتن رضاخان تمامی کاری که غربیها مد نظر داشتند تعریف "هویت مطلوب غرب" برای ایرانیان بود و حال اینکه این هویت مطلوب چه اندازه با واقعیات این سرزمین همخوانی داشت، برای آنها مهم نبود. آنها علاقه‌مند بودند تا دایره "ما" و "دیگری" برای انسانهای این سرزمین را خودشان تعیین کنند به ترتیبی که در مواقع لازم بتوانند احساساسات مردم را در تقابل همدیگر قرار داده و تنشهای دائمی را در منطقه سازمان دهند. آنچه که مطلوب غربیها است، شکل دهی احساسات جمعی و متضاد انسانهای این سرزمین و برنامه‌ریزی بلند مدت برای ایجاد شکافهایی است که در مواقع لازم از آن بهره ببرند.

پروژه ملت‌سازی بر اساس شاخصه‌های تک قومیتی:
هدف غرب در حمایت از رضاخان و عُمال او نه دلسوزی برای زبان فارسی و نه دلسوزی برای مردمان ایران بود. بلکه آنها دوست داشتند با تدوین پروژه‌های تاریخ سازی و هویت سازی، خاطرات جمعی و سپس احساسات مردم را کنترل کنند. هویت جمعی ایرانیان که بایستی "برآیند هویتی تمام اقوام باشد" به ناگاه در یک پروژه سیاسی مسیری یک طرفه را پیمود. غربیها از این محمل چندین هدف بلند مدت را دنبال می‌کردند:

1- شروع ملت‌سازی نوین در ایران بر اساس روندهایی بوده‌است که به برجسته سازی مقاطعی از تاریخ می‌پرداخت که درگیری و منازعات میان اقوام مختلف را در بر داشته باشد. بدین ترتیب حمایت از ناسیونالیسم افراطی نه به منظور دوستی با فارس زبانان این مملکت بلکه به منظور دستکاری در خاطرات جمعی و حافظه تاریخی آنها و دشمن سازی اعراب و ترکها بود. طبیعی است که همه اینها ملتهای مسلمان هستند و در صورتیکه در حافظه جمعی مسلمانان "دیگری" و در یک روند افراطی "دشمن" از میان خودشان تعریف شده باشد، تضمین کننده منافع غربیها خواهد بود. چنین روندی منجر به آغاز قوم ستیزی در ایران گشت که آثار زیانبار آن شامل همه اقوام ترک، کرد، عرب، لر، بلوچ، ترکمن و ... بود.

2- آنها همچنین با رواج "عرب ستیزی" و "ترک ستیزی" هدف دیگری نیز داشتند که در قبال آن ایرانیان فارس زبان را شرمگین از گذشته اسلامی خود بکنند و به علت اینکه حضور و گسترش اسلام در منطقه و کشور توسط اینها رخ داده، ایرانیان در مسیری گام بردارند که به حالت مطلوب غرب یعنی "احساس شرم از بخشی از هویت خود" بیانجامد. با اینکه در آن سالها در ایران حکومت دینی وجود نداشت، دشمنی آنها نه با ذات دین بلکه "هویت دینی اسلامی" بود که سراسر مردم منطقه را به هم پیوند داده و موجبات احساسات مثبت در بین مردمان منطقه بود. از نظر آنها ما مسلمان هستیم چون در کشورهایی زندگی می‌کنیم که پیشینه اسلامی دارد، حتی اگر حاکم آن رضاخان بی‌دین و یا مردمانی باشند که تعهد آنچنانی به دین ندارند. در این اثناء متأسفانه کسی هم از خود نمی‌پرسید که اروپائیانی که به لحاظ قومی و زبانی تا این حد متنوع هستند، چرا پذیرش مسیحیت در بین آنها بوجود آورنده دشمنی با اقوامی که در ابتدا به ترویج آن پرداخته‌اند، نبوده است!؟

برای غربیها "دیگری" ساکنان کشورهای اسلامی هستند اما این مردمان نباید آگاه به این مسأله شوند و بهتر است از درون برای آنها "دیگری" تعریف کرد به گونه‌ای که وقتی صحبت از آن می‌شود نه انگلیس و نه سایر کشورهای اروپایی یا آمریکایی بلکه به یاد اعراب و ترکها افتاده و آنها را دشمن تاریخی خود بپندارند!

3- غربیها از همان آغاز می‌دانستند که ادامه روند پروژه افراطی‌گری ناسیونالیسم فارسی در کشوری مانند ایران که ترکیب جمعیتی آن به لحاظ زبانی متنوع است، می‌تواند منجر به بروز شکافهایی گردد. شکافهای مورد علاقه غربیها بعدها می‌توانست منجر به بروز تنشهایی از نوع دلخواه آنها شود. غربیها احساسات فارس زبانان را در حالی در تقابل با هویت‌های ترک و عرب، کرد، لر، بلوچ، ترکمن و... قرار دادند که در این کشور جمعیت کثیری از هر دو اینها زندگی می‌کنند. آنها آنچنان با ترویج باستان‌گرایی فارسی و تقبیح تاریخی اقوام و نسبت دادن علل عقب ماندگی به آنها و اسلام احساسات افراطی‌گرایی فارسی‌گرایی را طوری دامن زدند که بعدها نیز سر مسائل ساده هویتی بین اینها هیچ گونه روند متعادلی نتواند شکل بگیرد. آنها از تقابل احساسات مردم با زبانهای مختلف در این کشور و طراحی مسیری که به اختلافات قومی دامن زند و بر سر راه حلهای منطقی گره ایجاد نماید، خشنود می‌شوند. سلطه زبانی یک قوم، طراحی هویت ملی بر اساس شاخصه‌های افراطی یک قوم و طراحی چهره اهریمنی از سایر اقوام می‌توانست رانتهایی را برای قوم حاکم ایجاد کند که در ادامه منجر به بروز شکافهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی گشته و زمینه ساز منازعات قومی‌گردد.


عاقبت یک ملت. محمداحمدی



ال اؤزمه ین بیر آلاهدان

قورخون مظلوم چکن آهدان

عدالتی اولان شاهدان

فانی دونیا تاج آلماسین.

یکی از خصوصیات انسانهای زنده، داشتن تعصب و غیرت است، تعصب بالندگی است،هویت است، نشان زنده بودن انسانهاست. زندگی به معنای گذران روزمرگی جاری و ساری آن نیست، بلکه باید تغییرات در آن حاصل شود و این تغییرات در دگرگون کردن آن برای بهبود است.

زبان یکی از عوامل دگرگونی است.اما از همه عوامل دیگر موثرتر و کاراتر است.اگر قرار باشد که قومی یا ملتی را به راحتی در سیطره خود داشته باشیم فقط کافی است زبان آن ملت را ازش بگیریم. وقتی زبان ملتی گرفته شود دیگر به بردگی کشیدن آن هیچ نیازی به جبر و زور نیست، انسانهای بی هویت براحتی تحت کنترل قرار می گیرند و طوطی وار تمام خواسته های ملت غالب را به اجرا می گذارند.

اگر شهری را به زور شمشیر یا به زبان امروزه با توپ و تانک کسی اشغال کند، این اشغال موقتی است حتی صداها سال در اختیار اشغال کننده باشد، نمونه آن اشغال 15 منطقه (جمهروری) توسط روسیه تزاری و بمدت 200 سال.یا اشغال ایران توسط عربها بیش از 200 سال و مناطق دیگر از دنیا حتی بالای 500 سال تحت اشغال کشور متجاوز بوده

اما بعد از آزادشدن سرزمین اشغال شده از چنگ اشغالگران سریعا حویت خویش را باز یافتند، و به راه خود از نظر فرهنگی، مدنی، آداب رسوم و... ادامه دادند.

اما اگر روزی کشوری یا شهری بدون خونریزی توسط اشغالگران فرهنگی_فرهنگ و زبان آن کشور،شهر یا قوم هدف قرار بگیرد، و از  زاویه فرهنگی اشغال شود،باید برای همیشه فاتحه آن کشور،شهر یاقوم را خواند.چون دیگر سلاح مبارزه اش را از دست داده. جنم و غیرت و شرفش را از او گرفته اند. مطمعنا حس وحال برای مبارزه نخواهد داشت. حتی اگر در بهترین موقعیت قرار بگیرد. 

آن روز به حال ملتی باید گریست، که مانکوت شده عین سگ باوفا دنبال صاحبش افتاده. با یک اشاره به هر جا ی پرخطر بدون ملاحظه پرش می کند.،و امروز که برای زیر پا گذاشتن و پایمال کردن حق و حقوق خویش، خود پیش قدم شده آینده و عاقبت چنین ملتی پیشاپیش معلوم است.....

محمداحمدی

تسخیر زبان همان تسخیر شهر است.


ال اؤزمه ین بیر آلاهدان

قورخون مظلوم چکن آهدان

عدالتی اولان شاهدان

فانی دونیا تاج آلماسین.

یکی از خصوصیات انسانهای زنده، داشتن تعصب و غیرت است، تعصب بالندگی است،هویت است، نشان زنده بودن انسانهاست. زندگی به معنای گذران روزمرگی جاری و ساری آن نیست، بلکه باید تغییرات در آن حاصل شود و این تغییرات در دگرگون کردن آن برای بهبود است.

زبان یکی از عوامل دگرگونی است.اما از همه عوامل دیگر موثرتر و کاراتر است.اگر قرار باشد که قومی یا ملتی را به راحتی در سیطره خود داشته باشیم فقط کافی است زبان آن ملت را ازش بگیریم. وقتی زبان ملتی گرفته شود دیگر به بردگی کشیدن آن هیچ نیازی به جبر و زور نیست، انسانهای بی هویت براحتی تحت کنترل قرار می گیرند و طوطی وار تمام خواسته های ملت غالب را به اجرا می گذارند.

اگر شهری را به زور شمشیر یا به زبان امروزه با توپ و تانک کسی اشغال کند، این اشغال موقتی است حتی صداها سال در اختیار اشغال کننده باشد، نمونه آن اشغال 15 منطقه (جمهروری) توسط روسیه تزاری و بمدت 200 سال.یا اشغال ایران توسط عربها بیش از 200 سال و مناطق دیگر از دنیا حتی بالای 500 سال تحت اشغال کشور متجاوز بوده

اما بعد از آزادشدن سرزمین اشغال شده از چنگ اشغالگران سریعا حویت خویش را باز یافتند، و به راه خود از نظر فرهنگی، مدنی، آداب رسوم و... ادامه دادند.

اما اگر روزی کشوری یا شهری بدون خونریزی توسط اشغالگران فرهنگی_فرهنگ و زبان آن کشور،شهر یا قوم هدف قرار بگیرد، و از  زاویه فرهنگی اشغال شود،باید برای همیشه فاتحه آن کشور،شهر یاقوم را خواند.چون دیگر سلاح مبارزه اش را از دست داده. جنم و غیرت و شرفش را از او گرفته اند. مطمعنا حس وحال برای مبارزه نخواهد داشت. حتی اگر در بهترین موقعیت قرار بگیرد. 

آن روز به حال ملتی باید گریست، که مانکوت شده عین سگ باوفا دنبال صاحبش افتاده. با یک اشاره به هر جا ی پرخطر بدون ملاحظه پرش می کند.،و امروز که برای زیر پا گذاشتن و پایمال کردن حق و حقوق خویش، خود پیش قدم شده آینده و عاقبت چنین ملتی پیشاپیش معلوم است.....


 


بختیار واهابزاده


بختيار وهابزاده


بختيار وهابزاده آذربايجان'ين خالق شاعيريدير.

حیاتی

بختيار محمود اوغلو وهابزاده(1925-2009) 1925-جي

ايلده شکی شهرینده آنادان اولموشدور. آذربایجان ادبياتي نين،

بوتؤولوکده آذربايجان ادبي فيکري نين گؤرکملي نوماينده سي

اولان خالق شاعيري بختيار وهابزاده نين آدي تکجه قوزئی

آذربایجان رئسپوبليکاسیندا دئييل، اونون حودودلاريندان چوخ-

چوخ اوزاقلاردا تانينير. بختيار وهابزاده شاعير، دراماتورق،

ايستعدادلي عاليم و پوبليسيست اولماقلا ياناشي، غئيرتلي و

جسارتلي ايجتيماعي خاديم، ساده و صميمي اينسان کيمي ده

تانينير و سئويلير. تصادوفي دئييل کي، اونون اثرلري - شعر

کيتابلاري، دراملاري و پوبليسيستيک يازيلاري دونيانين

چوخ ديللرينده، او جومله دن اینگیلیس فرانسه آلمان فارس،

پولياک، ايسپان، ماجار و کئچميش سووئت بيرليگي نين بير

چوخ خالقلارين ديللرينه ترجومه ائديلميش و بو اثرلر چوخ

بؤيوک ماراق و سئوگي ايله قارشيلانميشدير. 1934-جو ايلده

عاييله سي ايله برابر باکی'يا کؤچموشدور. 1942-جي ايلده

اورتا مکتبي بيتيريب، باکی دوولت اونیوئرستی سی نين

فیلوگییا فاکولته سينه داخيل اولموش، 1947-جي ايلده همين

فاکولته ني بيتيريب اونيوئرسيتئ نين نزدينده آسپيرانتورايا

قبول اولونموشدور. 1951-جي ايلده"صمدوورغون

لیریکاسی"موضوعوندا نامزدليک، 1964-جو ايلده ايسه "

صمدوورغونون حیات و یارادیجیغی" موضوعوندا

مونوقرافيياسيني مودافيعه ائديب، فيلولوژي علملر دوکتورو

عاليمليک درجه سيني آلميشدير. بختيار وهابزاده بديعي

ياراديجيليغا   ایکینجی جهان موحاریبه سي ايللرينده

باشلاميش، 1945-جي ايلده يازيچيلار ايتتيفاقي نين

عوضولوگونه قبول اولونموشدور. محصولدار بديعي

ياراديجيليقلا ياناشي، ب.وهابزاده، 1940 ايلدن آرتيق

اونيوئرسيته ده درس دئميش، 1990-جي ايلدن تقاوده

چيخميشدير. 1980-جي ايلده آذربايجان علملر آکادئميياسي

نين مخبر عوضوو سئچيلميشدير. ب.وهابزاده 70-دن آرتيق

شعر کيتابي نين، 2 مونوقرافييانين، 11 علمي پوبليسيست

کيتابين و يوزلرله مقاله نين مؤليفيدير. باکي آکادئميک دؤولت

درام تئاتري نين صحنه سينده اونون. ویجدان، ایکینجی سس،

یاغیشدان سونرا، یوللارا ایز دوشور، فریادريا،

هاراگئدیربودونیا؟، اوزوموزوکس قیلینج، جزاسیزگوناه، دار

آغاجی. پيئسلري تاماشايا قويولموشدور. او، تاريخي و

موعاصير موضوع دا 20-دن آرتيق ايري حجملي پوئمانين

مؤليفيدير. او، 1974-جو ايلده امکدار اينجه صنعت خاديمي، 1975

-جي ايلده رئسپوبليکا، 1984-جو ايلده ايسه سسري دؤولت

موکافاتي لاورئاتي آدلارينا لايق گؤرولموشدور. 1985-جي

ايلده اونا " خالق شاعيري " آدي وئريلميش، 1995-جي ايلده

ايسه آذربايجان خالقي نين ميللي آزادليق اوغروندا موباريزه

سينده خصوصي خيدمتلرينه گؤره " ايتقلال " اوردئني ايله

تلطيف ائديلميشدير. ب.واهابزادنين شعرلري اوبرازلارين

کاميلليگي و اوريژينالليغي ايله سئچيلير. اونون بوتون

اثرلرينده دونيايا فلسفي باخيش اساس يئر توتور. سون 30-40

 ايلده آذربايجان ادبياتيندا ب.وهابزاده قدر عوموم خالق محبتي

قازانميش ايکينجي بير شاعيرين آديني چکمک چتيندير.

بديعي، علمي، پوبليسيستيک ياراديجيليغيني ايجتيماي-سياسي

فعاليتله عوضوي صورتده علاقه لنديرن ب.وهابزاده 4 دفعه

آذربايجان عالي سووئتي'ن(1980-1995)، 1 دفعه ايسه

آذربايجان رئسپوبليکاسي ميللي مجليسي'نه ميلت وکيلي

سئچيلميشدير (1995-2000). او، هله 60-جي ايللردن

باشلايان ميللي آزادليق حرکاتي نين اؤنجوللريندن بيري

اولموشدور. 1959-جو ايلده يازديغي " گولوستان " پوئماسي

ايله ايکي يئره پارچالانميش آذربايجانين تاريخي فاجيعه سيني

ديله گتيرميش، روس و فارس ايمپئريياسي نين پنجه سي آلتيندا

اينله ين آذربايجان خالقي نين آزادليق و ايستيقلال اوغرونداکي

عدالتلي موباريزه سينه قوشولموشدور. بو پوئمايا گؤره 1962

-جي ايلده شاعير " ميللتچي " دامغاسي ايله آذربايجان دؤولت

اونيوئرسيته سیندن چيخاريلميش، يالنيز 2 ايلدن سونرا يئرينه

قايتاريلميشدير. سووئت رئژيمينده ميللي وارليغي تاپدانان، هر

جور محروميتلره معروض قالان ميلتين دردلريني رمزلر و

موختليف ادبي اوسوللارلا ايفاده ايتميش، ايري حجملي

پوئمالاري و پيئسلرينده حاديثه لري يا تاريخه، يا دا باشقا

اؤلکه لره کئچيره رک اؤز ميلتي نين دردلريني ديله

گتيرميشدير. بيرباشا سووئت ديکتاتوراسيني ايفشا ائدن

اثرلريني ايسه شاعير، سوويئتلر ايتتيفاقي داغيلاندان سونرا

"صاندیقدان سسلر " باشليغي آلتيندا نشر ائتديرميشدير. بو

واختا قدر قودرتلي سؤز اوستاسي، کسکين پوبليسيست، ادبي-

بديعي پروسئسين تشکيلاچيسي کيمي تانينان ب.وهابزاده سون

واختلار خالقي دوشوندورن بير چوخ مثله لرده، او جومله دن

اويدورما قاراباغ پروبلئمي ايله علاقه دار مساله لرده

آغساققال کيمي جيددي فعاليت گؤسترير. هابئله او، آنا

ديليميزين صافليغي، تميزليگي اوغروندا دايم، يورولمادان

موباريزه آپارير. ب.وهابزاده نين ائوي بير نوع، ميلتين اوميد

قاپيسينا دؤنموشدور. بئله کي، رئسپوبليکانين موختليف کند و

رايونلاريندان هر گون اونلارلا مکتوب آلير، نئچه-نئچه

شيکايتچيني ائوينده قبول ائدير، اونلاري دينله يير و ايمکان

داخيلينده هر بيري نين دردينه علاج ائتمه يه چاليشير.

رئسپوبليکا عالي سووئتي نين سئسسييالاريندا، ايجتيماعي-

سياسي مجليسلرده، کوتلوي اينفورماسييا واسيطه لرينده کي

چيخيشلاريندا او، خالق منافعيي نين اصل مودافيعه چيسي،

حاقيقي وطنپرور و ايجتيماي خاديم کيمي هامي نين درين

حؤرمت و محبتيني قازانميشدير. ياراديجيليغي بويو خالقين

ايستک و آرزولاريني ترنم ائدن، بو آرزولارين حياتا کئچمه

سينه چاليشان وطنداش شاعير اوچون خالقين منافعي اونون

شخصي منافعيينه چئوريلميشدير.

بختیار وهابزاده 2009جو ایلینین فئورال آیینین 13ونده 84

یاشیندا دونیاسینی دییشدی و فخری خیابانیندا دفن اولدو.


20 یانوار

 

 میکائیل گوباچف-۱۹۸۵ جی ایلده حاکمیته گلدیکدن سونرا، ایلک نوبه ده بیر نئچه

ائرمنی او جمله دن شاه نظروو اؤزونون مشاوری تعیین ائتدی. آز کئچمه دن گورباچف

ارمنی مشاورلرین مصلحتی ایله قافقاز مسئله سینه « دیقتینی » آرتیردی. بونون

ایلک نتیجه سی اولاراق ۱٩۸٧- جی ایلده مرکزی کمیته نین سیاسی بیروسونون

عضوو، سووئت بیرلیینین ناظرلر سووئتین صدرینین بیرینجی معاونی حئیدرعلی

یفی ایشدن کنارلاشدیردی. همین ایل قاراباغدا مسکونلاشدیریلمیش ارمنی لر باش

قالدیراراق، آزربایجاندان آیریلماق «نغمه»- سینی سسلندیردیلر. آزربایجان رهبرلیینین

لاقیدلییندن استفاده ائدنائرمنستان توپخانا مئشه سی نی قیرماقلا، اورادا کیمیا

کارخاناسی تیکمه یه باشلادی. بو ایسه ارمنستانین آزربایجانا قارشی تجاوزون

باشلانقیجی اولدو. آزربایجان خالقی بو مسئله ایله باغلی اؤز اعتراضینی بیلدیره رک،

رسپوبلیکانین بوتون شهر و رایونلاریندا، او جمله دن آغدامدا ازدهاملی میتینگ

کئچیرمه یه باشلادی. باکی دا ایسه آزادلیق میدانیندا چادرلار قورولدو، خالق میدانا

یغیشاراق آراسی کسیلمه دن میتینگلری داوام ائتدیردیلر. مسکووا رهبرلیی باشدا

گوباچف اولماقلا، ارمنی لرین تجاوزونون قاباغینی آلماق یئرینه، آزربایجان خالقینین

حاقلی اعتراضینی بوغماق مقصدی‌ایله باکی یا ۳۵ مینلیک اردو یئریتدی. خصوصی

تعییناتلی حصه باکی نین آزادلیق میدانینی محاصره یه آلدی و یوز مینلرله میتینگ

اشتراکچیلارینی میداندان چیخارتماغا چالیشدیلار. اما خالقین ملی آزادلیق حرکاتی و

ارمنی تجاوزونه قارشی مبارزه سی دایانمادی. باکی و گنجه بویوک یغینجاق و

هیجانلی چیخیشلار میدانینا چئوریلدی. روس اردوسو گنجه شهرینی‌ده محاصره یه

آلدی. بئله لیکله خالق حرکاتی گئنیش مقیاس آلاراق، بوتون اؤلکه نی بورودو.

آزربایجان کمونیست پارتییاسینین مرکزی کمیته سی قارشیسیندا گئجه- گوندوز،

آراسی کسیلمه دن اعتراض آکسیالاری داوام ائتدیریلدی. گوباچوفون گؤستریشی

ایله یئنیدن «جزا دسته‌لری» باکی یا گؤنده‌ریلدی. شهر تمامی ایله محاصریه آلیندی و

دینج اهالی‌یه قارشی آتش آچیلدی. سووئت بیرلیینین مدافعه ناظرلییی، داخلی

ایشلر ناظرلییی و دولت تهلوکه‌سیزلیک کمیته‌سینین حاضرلایب، حیاتا کئچیردییی بو

وحشی عملیاتین کدلاشدیریلمیش آدی «اؤدار» (ضربه) ایدی. عملیاتدا اساس رولو

خصوصی تعییناتلی آلفا و سووئت بیرلیینین دولت تهلوکه سیزلیک کمیته سینین «آ»

قوروپلاری اوینایردی. بو وحشیلیک و تجاوز نتیجه سینده باکی دا ۱۳٤ مولکی

وطنداش، ۳٧ حربی قوللوقچو اؤلدورولموش، ٧٠٠ نفردن آرتیق انسان یارالاندی. باکی

اؤد ایچه ریسینده یانیردی. هئچ کسدن و هئچ ندن قورخمایان باکی اهالیسی کوچه

لره توکولدولر و یارالیلاری خسته خانالارا چاتدیردیلار. شهیدلرین جنازه لرینی آزادلیق

میدانینا آپاردیلار و بورادا میلیونلوق میتینگ کئچیریلدی. شهیدلرین جنازه لری گول-

چیچکله، یوزمینلرله انسانین جیناغیندا باکینین داغلیق پارکینا آپاریلدی. بیرنئچه

ساعاتدا قبرلر حاضیرلاندی و شهیدلر تورپاغا تاپشیریلدی. ملی مجلسین

قارشیسیندا یوزلرله گنچ باشلارینا قارا لنت باغلایاراق، بیر نئچه جرگه ده

دایانمیشدیلار. پارک قاباغی میداندا اینه آتیلسایدی، یئره دوشمه زدی. روس

عسگرلری یالنیز بو فاجعه‌لی صحنه‌لرین «تماشاچیسینا» چئوریلمیشدیلر. او واختدان ۱۵

 ایل اؤتور. آزربایجان خالقینین آزادلیق و اؤلوم- دیریم مبارزه سی ۲۰ یانوار حادثه سی

ایله سونا چاتمادی. بلکه بو قانلی فاجعه آزربایجان خالقینین مبارزه‌سینین

باشلانقیجی اولدو. آزربایجان تورپاقلارینی پارچالاماق خولیاسینا دوشن ارمنی لر،

قاراباغی ارمنستانا بیرلشدیرمه یه چالیشدیلار. فرصتدن استفاده ائدن گورباچف و

اونون ارمنی مصلحتچیلری، قاراباغی بیرباشا مسکووا تابعچیلیینه کئچیرتدیلر. سووئت

بیرلیینین کمونیست پارتیاسی مرکزی کمیته شعبه مدیری آرکادی وولسکی قاراباغا

گؤنده ریلدی. بونونلادا قاراباغ فاکتیکی اولاراق مسکووانین تابعچیلیینه کئچدی. ایش

بونونلا بیتمه دی. ارمنی‌لر تجاوزو گئنیشلندیردیلر. ارمنستانین اردوسو، یاراقلیلار آدی

ایله قاراباغی اشغال ائتدیلر. آزربایجانین اردوسو اولمادیغینا باخمایاراق، آیری- آیری

کونوللو دسته لر، ارمنی تجاوزونون قارشیسیندا دوردولار. لاکین روس اردوسونون

بیرباشا مداخله‌سی‌ایله، ارمنیلر قاراباغی اللرینه کئچیرتدیلر. ارمنستانین تجاوزونون

مقیاسی گئنیشلندی و بیرینجی کلبجر اشغال ائدیلدی. آزربایجاندا، داخلی سیاسی

چکیشمه لردن سوء استفاده ائدن ارمنستان، آزربایجانین باشقا ۶ رایونونودا اشغال

آلتینا آلدی. نهایت ۱٩٩۳- جو ایلده حیدرعلی یف حاکمیته گلدیکدن سونرا، آتش‌کس

اعلان ائدیلدی. ۱٩٩٤- جو ایلده ایسه ارمنی پرست مینسک قوروپونون تشبثی ایله

آتش کس حاقیندا سازش امضالاندی. بو سازش بوگونه کیمی داوام ائدیر.دونیا

اجتماعیتی اشغالچیلیق سیاستینی تنقید ائتسه‌لرده، ارمنیلری گیزلی و آچیق

دستکله یین روسییا، آوروپا و آمریکا رسمیلری بو مناقشه نین حلی استقامتینده

قطعی آددیم آتماقدان چکینیرلر. مینسک قوروپو و اونون همصدرلرینی تمثیل ائدن

روسیا، فرانسا و آمریکا ایسه مسئله نین حلینی باکی و ایروان اؤزه رینه قویورلار. بئله

دیپلوماتیا عملده ارمنیلرین اشغال اولموش اراضیلردن چیخاریلماماسی اوچون شرایط

یارادیر. لاکین آزربایجان خالقی اؤلکه اراضی سینین اشغالی ایله باریشمایب و

باریشمایاجاقدیر.

 

دکتر جواد هیئت

 

دکتر هیئت

بیر ملتین اؤزونه اؤزل وارلیغی واردیر بو وارلیق دیر ملتلرین کئچمیشی، بو گونو ایله
 
گلجه گی. بیر ملتین وارلیغی کولتور، تاریخ، موسیقی، ادبیات، اینجه صنعت لر،
 
اسطوره، فولکلور، فلسفه،حماسه یارادان قهرمان لار و ... اولا بیلیر بونا دقت ائتسک
 
بونلارین بوتونون یارادان او ملت لرده یاشایان او توپراقلاردان گلن گئدن انسانلاردیر یعنی
 
بو انسانلاردیر وارلیق لاری یارادان دئمه لی ملت لرین وارلیغی او توپراقلاردا یاشایان
 
وارلیغی یارادان انسانلاردیر، اؤرنک اولاراق ادبیاتیمیزا بؤیوک اثرلر وئرن بو گؤزل اثرلری
 
یارادان فضولی لر، نسیمی لر، نظامی، سید عظیم لردیر موسیقی ده بو محتشم
 
اثرلری یارادان خسته قاسیم کیمی آشیق لاردیر، باشقا ساحه لرده ده اؤرنک
 
وورساق بئله دیر. ایندی بو دورومدا وارلیق لارا آرتان ها بئله بیر ملتین چتین
 
چاغلاریندا بوتون وارلیق لارین قورویان بیری اولسا اؤزو او ملتین بؤیوک وارلیق لاریندان
 
بیری دیر، دئمه لی «وارلیق درگیسینی» یارادان ملتین وارلیغین قورویان اؤزوده یئنی
 
وارلیق لار یارادان استاد دکتر جواد هیئت ین اؤزو بیزیم ملتین ان بؤیوک وارلیق
 
لارینداندیر بوندا هئچ شک یوخدور، استاد دکتر جواد هیئت بیزیم یاشایان وارلیغیمیزدیر
 
و هئچ زاماندا اؤلمز، 
 
 دکتر جواد هیئت.
 

 

 

م قافلانتی

 

saher logo مرادعلی قریشی (م.قافلانتی) ۸۰ یاشیندا

 (۱۳۱۲–۱۳۹۲)

LEAD Technologies Inc. V1.01

من گئده‌رم، آدیم قالار

دوستلار منی خاطیرلاسین.

دویون اولار، بایرام اولار

دوستلار منی خاطیرلاسین.

ساهر ادبی- مدنی درنه‌یی‌نین دیرلی عضوو و آغ‌ساققالیمیز اوستاد قافلانتی‌نین آرامیزدان کؤچمه‌سیندن ۸ ایل کئچسه‌ده، هله‌ده بو آغیر ایتگی‌یه اینانا بیلمیریک. او بیزیمله یاشاییر، بیزیمله بشری ایده‌آللاری دولاشیر، اینسانلیق عشقی‌له چارپان صنعتکار اوره‌یی، اوره‌ییمیزله قوشا دؤیونور‌ و آذربایجان آدلی علوی بیر وارلیغین تمثیلچیسی کیمی هله‌ده یورویور. بیز اوستادین مزاری اوستونده اونون شرفلی خاطیره‌سینی عزیزله‌یه‌جه‌ییک، اونون وطنپرورلی‌یینی، خالق سئورلی‌یینی و بشری ایده‌آللارینی قوروماغا بیر داها سؤز وئره‌جه‌ییک. یئنه‌ده بو آنما مراسیمینده، اونونلا عهد- پیمان باغلایاجاغیق کی، “حقیقتی آنانلارین، یئر اوزونده ائل دردینی قانانلارین، الی قابار و آلنی آچیق اینسانلارین عشقینی آلقیشلایاق؛ ایللر بویو وطنه، ائله نغمه قوشاق و سؤزلریمیزی بم کی یوخ، زیل دئیه‌ک………….”

“قافلانتی”‌نین حیاتینا اؤته‌ری بیر باخیش

اوستاد مرادعلی قریشی(قافلانتی) آذربایجانین سئویملی، زحمتکش شاعیری‌دیر. عؤمور بویو چکدییی زحمتلر، عذابلار و چتینلیک، بیر آن‌دا اولسون اونو آیاقدان سالا بیلمه‌دی. او صاف اوره‌کلی، آچیق سوفره‌لی قوناق سئوه‌ر بیر کیشی، عائله‌سی اوچون قایغی‌کش بیر آتا و اؤز ایناندیغی دوستلارینا صداقتلی بیر آرخایدی. قافلانتی عؤمور بویو ظولمه، سیتمه، زحمت آداملارین تحقیر ائدیب، اونلارین حاققین زای ائده‌نلره درین و مقدس بیر نیفرت بسله‌دی. او اؤز خالقی‌ایله بیرلیکده بوتون اینسانلارا خوشبختلیک، بوللوق، امین- آمانلیق، گؤزه‌ل و سعادتلی بیر حیات دیله‌ین موباریز بیر شاعیر‌ایدی. او بوتون بارلی- بهرلی عؤمرونو بو یولدا چالیشمیشدی. قافلانتی اؤز یاراتدیغی اودلو- آلوولو اثرلری‌ایله آذربایجان شعرینده اؤزونه مخصوص بیر ایز آچدی. آذربایجان ادبییاتی یاشادیقجا، قافلانتی‌نین‌دا ایزی و سسی بو ادبییاتلا بیرلیکده یاشایاجاقدیر.

  • قافلانتی ۱۳۱۲‌نجی ایلین یازیندا (خرداد آیی‌نین بیرینده)، میانانین چاراویماق ماحالی‌نین حیدرآباد کندینده آنادان اولوبدور. رضاخانین آذربایجاندا ایره‌لی سوردویو شووینیستی و چیرکین سیاستلرینه گؤره، قافلانتی‌نین اوشاقلیق چاغ‌لاری، آذربایجان خالقی‌نین ان چتین گون‌لرینه توش گلیر.
  • یئددی یاشیندا کندلرینده‌کی میرزا ممدین مکتبینه گؤنده‌ریلیر. ۱۳۲۱‌ده مکتبی بوراخیب، عائیله‌سی‌نین معیشتینی تامین ائتمک اوچون آتاسی‌ایله بیرلیکده ایشله‌مه‌یه مجبور قالیر.
  • ۱۳۲۴-۲۵ ینجی ایللرده آذربایجاندا قورولان میللی حوکومت، قافلانتی‌نین‌دا عائیله‌سینی نهضتین آماج‌لارینی دوغرولتماغا طرف چکیر. او ۱۲ یاشینداایکن یئنی‌یئتمه‌لیک رؤیالارینی بو بیر ایلین بویالی خاطیره‌لری‌له ناخیشلاییر.
  • ۱۳۲۵ینجی ایلین آذریندن سونرا، قافلانتی‌نین‌دا فدایی عمیسی توتولور، نهضتین دوشمانلاری طرفیندن وحشیجه‌سینه کندین کوچه‌لرینده اؤلدورولور. قافلانتی‌نین عائله‌سی تالانیر و کنددن چیخاریلیر.
  • کؤچدوک‌لری کندده بیر نئچه ایل یاشادیقدان سونرا، ۱۳۲۹ینجی ایلده، تهران شهرینه کؤچور و بو شهرده، اونون طالعی وطندن دیدرگین دوشموش مین‌لر آذربایجانلی‌لارین طالع‌لرینه قوووشور.
  • ورامین ماحالی‌نین یاخینلیغیندا ایش تاپیر و بیر یول دوزلتمه فعله‌سی کیمی بیر نئچه آی ایشله‌ییر. ایش قورتاردیقدان سونرا ۱۳۳۱ینجی ایله‌دک بئکار قالیر.
  • ۱۳۳۱ینجی ایلده کیچیک بیر رئزین فابریکاسیندا ایش تاپیر. گوندوزلر ایشله‌ییر، گئجه‌لرایسه درس اوخویور. قافلانتی بو ایل‌لرده عائیله‌سینی‌ده کنددن تهرانا گتیریر و قیرخینجی ایل‌لرین آخیرینا‌دک رئزین دوزلتمه فعله‌سی صیفتی‌له بو فابریکادا ایشله‌ییر. او بو ایل‌لرده یالنیز دؤرد کیلاس درس اوخویا بیلیر.
  • قیرخینجی ایل‌لر قافلانتی‌نین ادبییاتا، خصوصیله عاشیق شعرینه و صنعتینه ماراق گؤسترمه ایل‌لری‌دیر. او بوش واختلارینی عاشیقلار قهوه‌خاناسیندا کئچیریر و آذربایجان شیفاهی خالق ادبییاتی قولو اولان عاشیق صنعتی‌نی دریندن منیمسه‌ییر و بونونلا برابر اؤزوده شعر یازماغا باشلاییر. قافلانتی کئچیرتدییی اضطراب‌لاری، هیجان‌لاری، سئوینج‌لرینی، کدرینی و معنوییاتیندا پوزولمایان ایریلی- خیردالی ایجتیماعی حادیثه‌لرین ایزلرینی، شعیرلرینده عکس ائتدیرمه‌یه چالیشیر. اینسانلیق عشقی‌له چارپان صنعتکار اوره‌یی، اونو کلاسیک شعریمیزین معاصیر سسله‌نن عنعنه‌لرینه باغلاییر و اولو نیظامی، نسیمی، فیضولی، واقف، ….. ساهر ایرثینده‌کی اینسان لیاقتینه حصر اولونموش صنعت یولونو یییه‌لنمه‌یه دوغرو یؤنلدیر و “اشرف مخلوقات” ساییلان اینسان ترننومچوسو اولماغا جسارت تاپاراق، اونونلا فخر ائدیر.
  •  قافلانتی، اللینجی ایل‌لرین اول‌لرینده، تهراندا یاشایان بیر نئچه آذربایجان شاعیرلری‌له تانیش اولور و اونلارلا علاقه یارادیر.
  • ۱۳۵۵ینجی ایل‌ده، آذربایجان یازاری رحمتلیک “نصرت‌الله فتحی”نین واسیطه‌سیله تهراندا فعالیت گؤسترن “دوستلار گؤروشو” ادبی درنه‌یی‌نه تانیتدیریلیر. دکتر سلام‌الله جاویدین تشبثی‌ایله قورولان بو درنک، بیر چوخ آذربایجان شاعیرلری‌نین او ایل‌لرده ادبی اینکیشافیندا اؤنملی رول اویناییر.
  • بو ایل‌لرده آذربایجانین میللی شاعیری مرحوم بولود قره‌چورلو (سهند) قافلانتی‌نین استعدادلی بیر ائل شاعیری اولدوغونو دویور. سهند، قافلانتی شخصیتینده و شعرینده باریز شکیلده گؤزه چارپان جسورلوق، موباریزلیک، دؤنمزلیک کیمی غرور حیس‌لری‌نین قایناغینی اونون زحمتله یوغرولان شرفلی یاشاییشیندا گؤرور و بیر اوستاد شاعیر کیمی قافلانتی پوئزیاسی‌نین اینکیشافیندا اؤز مثبت تاثیرینی بوراخیر.
  • ۱۳۵۷ینجی ایلین چؤوغونلو، بورانلی قیشیندا ایران خالق‌لاری‌نین اوزونه اینقیلاب گؤنشی‌نین شؤوقو دوشور. قافلانتی‌نین بیر سیرا شعرلری اؤز سسی‌له کاسئت شکلینده یاییلیر. همن ایلده شاعیرین بیر سیرا شعرلرینی ایحتیوا ائده‌ن “سئچیلمیش اثرلر” آدلی شعر کیتابی، تبریز شهرینده “ائلدار” نشرییاتی طرفیندن چاپ اولونور.
  • یارانان ال- وئریشلی شرایط‌ده، قافلانتی شعرلرینی خالقین و زحمتکش کوتله‌نین منوییاتینی عکس ائتدیرن ادبییات نومونه‌سینه چئویریر. تهراندا یارانان ادبی محفیل‌لرین و انجومن‌لرین فعال ایشتراکچیسی کیمی چیخیش ائدیر. اثرلرینی دؤرو مطبوعاتدا، شعیر مجلیس‌لرینده و یارانان هر بیر موساعید شراییطده یاییر. همن ایل‌لرده تهراندا یاییلان “یولداش” مجلله‌سی‌نین تحریرییه هئیاتی‌له جیددی و سیخ امکداشلیق ائدیر.
  • ۱۳۵۸ینجی ایلده قافلانتی‌نین بیر سیرا دیگر شعرلری “مجموعه” آدلی کیتابدا ایشیق اوزو گؤرور. قافلانتی‌لا برابر، بو کیتابا تانینمیش شاعیرلریمیز حبیب ساهر، حسین دوزگون و عمران صلاحی‌نین‌ده شعرلری داخیل ائدیلمیشدیر.
  • ۱۳۶۰ینجی ایلده تهراندا یارانان “آذربایجان یازیچی‌لار و شاعیرلر جمعیتی” نین فعال و چالیشقان بیر عضوو کیمی فعالیت گؤسته‌ریر.
  •  ۶۰ینجی ایل‌لردن سونرادا، قافلانتی‌نین شعرلری ایستر آذربایجاندا، ایسترسه‌ده تهراندا چیخان آذربایجان دیلینده ژورنال و قزئت‌لرده چاپ اولور و بو گونه کیمی داوام ائدیر. او جومله‌دن یولداش، اینقیلاب یولوندا، آزادلیق، یئنی یول، فروغ آزادی، عصر آزادی، کؤرپو، دده‌قورقود، آذری، بهار زنجان، خدافرین، آراز،  اؤیرنجی نشرییه‌لری و ……
  • ایران داخیلیندن علاوه، قافلانتی‌نین اثرلری آذربایجان جومهوریسی مطبوعاتیندا گئنیش سوییه‌ده چاپ اولوب. باکی‌دا چاپ اولان “جنوبی آذربایجان آنتیلوگییاسی” و  “آراز گولور” جنوب شعری مجموعه‌سی و تورکیه‌ده یاییلان “گؤنئی آذربایجانی‌نین ادبی آنتیلوگییاسی” کیمی شعر مجموعه‌لرینده‌ده قافلانتی شعری‌نین اؤز مؤوقعی و اؤز یئری واردیر.
  • بو ایل‌لرده  قافلانتی‌نین ائوی، بیر اومید ائوی کیمی بوتون آذربایجان شاعیرلری‌نین، یازیچی‌لاری‌نین، ادیب‌لری‌نین و ادبییات هوسکارلاری‌نین اوزونه آچیق اولور. آذربایجان ادبییاتی‌نین موختلیف ساحه‌لرینده و موختلیف یئرلرده چالیشان بیر سیرا ادبی محفیل‌لرین، شاعیر و یازیچی‌لارین آراسیندا علاقه یاراتدیغی و یئری گلنده اونلاری بیر- بیرلرینه قوووشدوردوغو اوچون، قافلانتی‌نین ائوینی ادبی بیر کؤرپو کیمی قیمتلندیرمک اولار. بو ائوده خالق شاعیرلری بالاش آذراوغلونون ، صمد وورغونون حیات یولداشی و قیزی‌نین، یازیچی دوکتور غلامرضا جمشیدی‌نین، گؤرکملی آذربایجان یازیچیسی پروفسور عزیزه جعفرزاده‌نین و بیر چوخ ادبی و مدنی شخصیت‌لرین شرفینه گونئی آذربایجان شاعیرلری‌نین ایشتیراکی‌ایله شعیر گئجه‌لری تشکیل ائدیلیبدیر. بئله‌لیکله، قافلانتی‌نین ائوینی آلتمیشینجی ایل‌لرده، ادبییاتیمیزی قورویوب یاشاتماقدا اولان ادبی بیر اوجاق آدلاندیرساق، یانیلمامیشیق.
  • ۱۳۶۶ینجی  ایل تهراندا تشکیل تاپان “جنوبی آذربایجان شاعرلری‌نین بیر گروپو” آدلی ادبی درنه‌یین قوروجولاریندان و فعال ایشتیراکچی‌لاریندان اولور. بو درنک سونرالار “حبیب ساهر آدینا ادبی انجومن” آدی‌لا اؤز فعالیتینه داوام ائدیر.
  • ۱۳۶۹ینجی ایل‌ده قافلانتی‌نین یئنی بیر کیتابی شاعیر حسن ایلدیریم‌ین رئداکتورلوقویلا تهراندا “نشر مینا” طرفیندن یاییلیر. بو کیتاب “عؤمور آیناسی” آدلانیردی.
  • ۱۳۷۰ینجی ایل تهراندا بیر سیرا دوستلاری‌لا برابر “حبیب ساهر آدینا ادبی انجومن” آدلی درنه‌یی قورور. بو درنک سونرالار ” ساهر ادبی انجومنی” آدی‌لا اؤز فعالیتینه داوام ائدیر.
  • قافلانتی اوزون ایل‌لر آرزوسوندا اولدوغو باکی شهرینه اؤز حیات یولداشی‌لا برابر ۱۳۷۰-ینجی ایلده سفر ائدیر. اورادا “آذربایجان یازیچی‌لار ایتیفاقی”‌نین قوناغی اولور. “عاشیق پری مجلیسی” بو شهرده شاعرین شرفینه شعر- موسیقی آخشامی تشکیل ائدیر و آذربایجان رادیوسو اونون حیات و یارادیجیلیغی باره‌ده وئرلیش‌لر حاضیرلاییر. بو زامان شاعیرین بیر سیرا شعرلرینه ماهنی‌لار بسله‌نیر و قوشما ، گرایلی‌لارینی آذربایجان عاشیق‌لاری سئوه- سئوه اوخویورلار.
  • قافلانتی‌نین ادبی فعالیتی ۱۳۷۴ینجی ایلدن “ساهر ادبی انجومنی” درنه‌یینده داوام تاپیر. بو درنک سونرالار ” ساهر ادبی- مدنی درنه‌یی” آدی‌لا اؤز فعالیتینه داوام ائدیر.
  • ۱۳۷۴-ینجی ایل‌لردن سونرادا قافلانتی معیشت طرزی‌نین آغیرلاشماغینا باخمایاراق، قاباقکی هوسله یازیب، یارادیر و عضوو اولدوغو ادبی درنه‌یین تدبیرلرینده اؤز تکلیف و فعالیت‌لری‌له بیر آغ‌ساققال کیمی ایشتیراک ائدیر. او درنه‌یین طرفیندن موختلیف ایل‌لرده تشکیل ائدیلن مراسیم و یوبلئی‌لره چوخ جیددی قاتیلیردی. بوندان آسیلی اولاراق شاعر و یازیچیلاریمیزدان هاشم ترلانین ۶۵، ۷۰، ۷۵ و ۸۰ یاشی ، اوستاد یحیی شیدانین ۶۵ یاشی، حبیب فرشباف‌ین ۵۰ و ۶۰ یاشی، حبیب ساهرین ۱۰۰ یاشی، آلاوون ۷۰ یاشی، علیایی‌نین ۷۰ یاشی، گنجعلی صباحی‌نین ۱۰۰ یاشی و بالاش آذراوغلونون ۷۰ یاشی موناسیبتی‌له تشکیل اولونان مراسیم‌لرده جیددی ایشتراک ائتمیش و اؤز گؤسته‌ریش‌لری‌له بو مراسیملرین داهادا بارلی اولماقلارینا دستک وئرمیشدیر.
  • سون ایل‌لر قافلانتی اؤز خاطیره‌لرینی یازماقلا مشغول اولوردو. بیرده‌کی اثرلریندن عبارت شعر مجموعه‌لرینی چاپا حاضیرلاییردی. تاسسوفله اؤلوم آمان وئرمه‌دی. ایندی قافلانتی‌نین بئش دفتردن عبارت اثرلری و اونون خاطیره یازی‌لاری ساهر ادبی- مدنی درنه‌یی‌نین ایختیاریندادیر. بو اومیدله کی تئزلیکله ایشیق اوزو گؤرسونلر.
  • ۱۳۸۴-ینجی ایلین دی آیی‌نین اول‌لرینده قافلانتی بئیین اینفاکتی نتیجه‌سینده اؤز ساغلاملیغی‌نی الدن وئریر و خسته‌خانادا یاتاق دوشور. حاققیندا گؤرولن یاردیم‌لار نتیجه وئرمیر.
  • نهایت ۱۳۸۴-ینجی ایلین دی آیی‌نین ۱۵ینده، آذربایجان خالقی‌نین شاعر اوغلو مرادعلی قریشی(قافلانتی) آرامیزدان کؤچور. قافلانتی‌نین جنازه‌سی دوستلاری، عائیله‌سی، آذربایجان مدنیت هوسکارلاری و خصوصی‌له گنج‌لرین مشایعتی‌ایله تهرانین جنوب حیصه‌سینده یئرلشن یافت‌آباد مزارلیغیندا تورپاغا تاپشیریلیر.

ابدی خاطیره‌سینه عشق اولسون

“قافلانتی” دان بیر نئچه شکیل
qaflanti 02

qaflanti 04

qaflanti 05
qaflanti 06

qaflanti 07
qaflanti 08
qaflanti 10
“قافلانتی” دان بیر نئچه شعر

عؤمور آیناسی

وطنیمین وورغونویام، یاییلیبدیر هر یانا،

سسیم دوشوب باشدان باشا داغا، داشا، آرانا،

آند ایچیرم چیخاجاقدیر ائلیم آزاد دوورانا،

آچاجاقدیر وطنیمده چیچک دئدیم، گول دئدیم،

سینه گردیم، سؤزلریمی بم دئمه‌دیم، زیل دئدیم.
*

یاد ائل‌لی‌لر جان آتدیلار وارلیغیمی دانماغا،

شانلی آنا تورپاغیمدا منی اؤزگه سانماغا،

قانمادیلار، یارانمیشام ائل اوغروندا یانماغا،

باغلامیشام جسارتلی ائل‌لریمه بئل، دئدیم،

سینه گردیم، سؤزلریمی بم دئمه‌دیم، زیل دئدیم.
*

ائل‌لریمه ظلم ائتدیلر اوتانمادان آشکارا،

سینم اوسته چالین-  چارپاز وورسالاردا مین یارا،

آگیلمه‌دیم حیاتیمدا بیر آنلیق‌دا یادلارا،

اینانمیشام اولاجاقدیر ائلین گوجو سئل دئدیم،

سینه گردیم، سؤزلریمی بم دئمه‌دیم، زیل دئدیم.
*

غربت ائلده دائیم توتدوم اؤز ائلیمین سوراغین،

سؤندورمه‌دیم اوره‌ییمده وطنیمین چیراغین،

قلم چالیب، بوزوشدوردوم دارگؤزلونون دوداغین،

سارسیلمارام عملیمدن بیلمه‌ییبسن بیل، دئدیم،

 سینه گردیم، سؤزلریمی بم دئمه‌دیم، زیل دئدیم.
*

آدلی- سانلی ائلیم واردیر، دئدیم- سانما من تکم،

نسیمی‌یم، کوراوغلویام، خان ائیوازام، بابکم،

هئچ اولماییب، اولمایاجاق مسلکیمدن ال چکم،

بیر منه باخ، یاخشی تانی، گؤزلرینی سیل- دئدیم

سینه گردیم، سؤزلریمی بم دئمه‌دیم، زیل دئدیم.
*

من اؤزومو یاد ائل‌لره قاتمامیشام، قاتمارام،

وارلیغیمی قارا پولا ساتمامیشام، ساتمارام،

وطنیمی گؤزلریمدن آتمامیشام، آتمارام،

 بیر گون‌ده یوخ، بیر آی‌دا یوخ، نئچه- نئچه ایل دئدیم،

سینه گردیم، سؤزلریمی بم دئمه‌دیم، زیل دئدیم.
*

آلقیشلادیم حقیقتی آنانلارین عشقینی،

یئر اوزونده ائل دردینی قانانلارین عشقینی،

الی قابار، آلنی آچیق اینسانلارین عشقینی،

نغمه قوشدوم، ایللر بویو وطن دئدیم، دیل دئدیم،

سینه گردیم، سؤزلریمی بم دئمه‌دیم، زیل دئدیم.
*

یازدیقلاریم حیاتیمین آیناسی‌دیر آی ائل‌لر!

عؤمور بویو حق اوستونده سالدیم هارای آی ائل‌لر!

اولمایاجاق مظلوملارین حقی داها زای، ائل‌لر!

سانجیلاجاق ظالیملرین گؤزلرینه میل، دئدیم،

سینه گردیم، سؤزلریمی بم دئمه‌دیم، زیل دئدیم.
*

دوشمانلارا عالم- آشکار آجی زهر دئسمده،

سؤزلریمده عؤمور بویو بوندان بتر دئسمده،

یورولماییب، گئجه- گوندوز، آخشام- سحر دئسمده،

“قافلانتی”یام ائل‌لریمه شیرین- شیرین دیل دئدیم،

سینه گردیم، سؤزلریمی بم دئمه‌دیم، زیل دئدیم.

 

ناگفته ها از استاد شهریار

 


ناگفته ها استاد اصغر فردی تنها شاگرداستاد شهریار

سریال شهریار یک یاوه‌‌سرایی و یک تحریف عمدی برای تخریب شهریار، تبریز و آذربایجان بود

درباره فیلم‌ها و سریال‌های ساخته شده درباره استاد شهریار چه نظری دارید؟

فردی: هیچ یک از بخش‌های آن سریال نه نزدیک به واقعیت بود و نه به شناخت مردم از استاد کمک می‌کند. همه تخفیف و توهین بود، همه لاف و گزافه و دروغ، تقریبا هیچ یک از چیزهایی که نمایش داده شد با شهریار ارتباطی نداشت، یک یاوه ‌سرایی و یک تحریف عمدی برای تخریب شهریار، تبریز و آذربایجان بود. خیلی اعتراض کردم، خیلی اعتراض‌ها در آذربایجان شد، خودم به مقام معظم رهبری و رئیس سازمان صدا و سیمانامه نوشتم ولی کار از کار گذشته بود، وقتی فیلم میلیاردی ساخته شده و نمایش داده شده دیگر آن فیلم با اصلاح درست‌شدنی نیست، الان طومارهایی در آرشیو من است که مردم و شاعران و دوستداران شهریار در اعتراض به آن سریال امضا کردند و من در آن زمان تشخیص دادم که این اعتراض‌ها یک بحران اجتماعی درست می‌کند به همین دلیل جلوی اعتراض‌ها گرفته شد ولی خودم در این باره کتابی نوشتم با عنوان «آناتومی تحریف شهریار در آینه سیما» که هم سناریو را نقد کردم و هم همه تحریفات سریال را نکته به نکته بیان کردم. تحریف‌ها اگر خوشبین بودیم می‌گفتیم که از سر جهل نویسنده و کارگردان است اما به من بارها اثبات شد که تحریف‌ها عمدی بوده است حتی بعضی‌ جاها نقل شده که یکی از دست‌اندرکاران فیلم به بعضی از نزدیکانش گفته وقتی از شهریار خوشم نمی‌آید چرا از او چهره مثبتی بسازم.

چه عمدی دارند که اشعار انقلابی استاد در دیوان نباشد؟

این تحریف‌ها در اشعار و کتاب‌های شعر استاد هم وجود دارد. بسیاری از اشعار انقلابی استاد به عمد از دیوان‌ها حذف شده، من این‌ها را جمع‌آوری کردم و فکر کردم که شاید ناشران فراموش کرده‌اند و به حکم اصات برائت گمان را بر این گذاشتم که شاید دسترسی به آن اشعار نداشته‌اند که آن زمره اشعار را در یک کتاب مستقل به نام «شهریار و انقلاب اسلامی» توسط انتشارات الهدی چاپ کردم. (گرچه در حین حیات استاد نیز این اشعار را طی دو دفتر جداگانه به نام‌های «نغمه‌های خون» و «انقلاب اسلامی در شعر شهریار» با مقدمه‌ای مفصل که به امر استاد نوشته بودم چاپ کرده بودم)، باز هم تأثیری نداشت چه عمدی دارند که اشعار انقلابی استاد در دیوان نباشد؟ دیوان اشعار ترکی با تحریفات بسیار چشمگیری همچنان چاپ می‌شود.

هم‌گرایی شهریار با انقلاب روشنفکرها را ناراحت کرد

دلیل بغض جریان روشنفکری نسبت به شهریار چیست؟

همگرایی شهریار با انقلاب این‌ها را ناراحت کرد. مثلا منوچهر آتشی آمد شاملو را مطرح کرد پاسخ این است که شما چه کسی را در حد و اندازه شهریار با این شرایط سراغ دارید. اصلا کدام یک از خود شما شعر خودتان را حفظ هستید. خانمتان شعرتان را حفظ است؟ بچه‌هایتان یک بیت از شعر شما را حفظ هستند؟ اصلا شما بیت ندارید، شعرهایتان خطی است اما اگر سراغ هر بچه و پیری را در هر شهر و روستایی بگیرید و بگویید شاعر می‌گوید شهریار، بگویید شعر بخوان می‌خواند علی ای همای رحمت، آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا. اگر شهریار نباشد پس چه کسی باشد. کسی که با انقلابی که یک میلیون و 200 هزار نفر شهید داده همراهی نکرده باشد به درد این مردم می‌خورد؟ می‌توان شاعر ملی این مردم باشد؟

این مردم شاعرش باید کسی باشد که 80 سال برای امام حسین گریه کرده باشد

کسانی که اعتراض به جمهوری اسلامی و به دفاع مقدس ما کرده‌اند نمی‌توانند ادعا کنند که شاعر ملی کشور ما باشند. کسی که شیعی و ولایی فکر نکرده مال این مردم نیست. این مردم همه با هر شکل و شمایل و عقیده‌ای برای امام حسین گریه می‌کنند، روز عاشورا احسان می‌دهند، این مردم شاعرش باید کسی باشد که 80 سال برای امام حسین گریه کرده باشد. البته ایراد گرفتند که چون شهریار ترک است نمی‌تواند شاعر ملی باشد اتفاقا جواب من این است که شاعر ملی این مردم باید ترک باشد که نگویند که فارس‌ها مال خودشان را انتخاب کرده‌اند، اگر فارس‌ها یک شاعر ترک را انتخاب کنند وفاق ملی ایجاد می‌شود وقتی فارس یک ترک را برگزیند کریمانه برخورد کرده است. در این مملکت کسی نمی‌گوید مثلا زن من، ترک، لر یا کرد است می‌گوید زنم را دوست دارم عشق مبنای این رابطه است. یا نمی‌گوید همسایه‌ام خراسانی یا بختیاری است، می‌گوید همسایه‌ام صاحب احسان و بی‌سر و صدا است.

شما باورتان نمی‌شود اما توی روزنامه همشهری کاریکاتور شهریار را کشیدند؟

اصلا در شعر ترک، لر و کرد بودن ملاک نیست. این روشنفکران امروزی هستند که سر ترک بودن شهریار بین مردم تفرقه می‌اندازند، شما باورتان نمی‌شود اما توی روزنامه همشهری کاریکاتور شهریار را کشیدند، این انصاف است که کاریکاتور یک سید 80 ساله بی‌ادعا را با آن وضع در روزنامه بکشند. این اتفاق سال‌هایی افتاد که عطریانفر مدیر مسئول همشهری بود و همان کاریکاتوریست فراری این کاریکاتور بی‌شرمانه را کشید. در همان سال‌ها روزنامه شرق مقاله نوشت که انتخاب سالروز فوت شهریار به عنوان روز ملی شعر و ادب یک انتخاب دولتی است. شهریار شاعر دولتی است نه شاعر ملی. حالا اگر دولتی از قضا ذوق ادبی داشته باشد این عیب است که به ملت بپیوندد؟

آیت‌الله بهاءالدینی فرمود: «در مکاشفه دیدم که برزخ از شهریار برداشته شده»

شما زندانی‌های دوران شاه را ببینید حتی خالکوبی‌های روی دستشان هم از شعرهای شهریار بود، مثل این شعر که «تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم / روزی سراغ وقت من آیی که نیستم» شهریار به قدری مرتبه بالایی داشت که آیت‌الله بهاءالدینی فرمود: «در مکاشفه دیدم که برزخ از شهریار برداشته شده» آیت‌الله نجفی وقتی در مکاشفه حضرت علی را می‌بیند، حضرت علی می‌گوید: «این شاعرنا» یعنی شاعر ما کجاست و شهریار را می‌آورند تا شعر بگوید. مردم با جسم شهریار کاری ندارند، شهریار نه ادعایی داشت و نه خانه و زندگی، او یک کارمند بازنشسته بانک کشاورزی بود با 4هزار و80 تومان حقوق که آخرین دریافتی‌اش بود که نصف آن را هم صدقه می‌داد. هر پنج‌شنبه پیرزنی می‌آمد و آن را می‌گرفت. شهریار از رجبیون بود و هر سال 3 ماه رجب و شعبان و رمضان روزه می‌گرفت.

باز هم از سلوک و عرفان شهریار می‌گویید؟

در همه این سالهایی که من با شهریار بودم هر پنج‌شنبه غروب زنی دم در خانه می‌آمد و در می‌زد استاد با حالتی مضطرب و پریشان به سمت در می‌رفت. هیچگاه نمی‌گذاشت شخص دیگری در را باز کند تا آن زن دیده و شرمنده شود همیشه یک 500تومانی آماده می‌کرد و از کنار در و بدون اینکه او را ببیند پول را به زن می‌داد یا مثلا زمانی که من سرباز بودم همیشه هر چیزی را که برای خودش می‌خرید برای من هم می‌خرید فکر می‌کرد چون من سربازم چیزی ندارم و برای همین کمک می‌کرد. شهریار هر شب نماز شب را فریضه می‌خواند او از رجبیون بود یعنی رجب و شعبان و رمضان را روزه می‌گرفت جز آخرین سال زندگی‌اش که بسیار ناتوان شده بود.

اگر حافظ را ببینم از ذوق می‌میرم

با حافظ یک رابطه عجیب و شگفت‌انگیز داشت، حس می‌کرد حافظ حضور دارد، گاهی در صحبت‌هایش می‌گفت خواجه خودش فرمود که... یک روز پرسیدم استاد اگر بگویم حافظ توی آن اتاق نشسته چه می‌کنید؟ گفت از ذوق می‌میرم. همچنین ایشان علاقه شدیدی به آیت‌الله خامنه‌ای داشت. دو سه بار با ایشان دیدار کرد یک بار در تبریز و یکی دو بار در بیمارستان ولی تلفنی زیاد صحبت می‌کردند. من موظف بودم شعرهای جدید استاد را به دست آیت‌الله خامنه‌ای برسانم. وقتی سربازی‌ام تبریز تمام شد ایشان به مزاح گفتند که از این به بعد وظیفه سربازی‌ات این است که هر هفته شعرهای شهریار را برایم بفرستی و من دست‌خط شهریار را برای ایشان می‌فرستم.

مقام معظم رهبری دست خط شهریار را می‌بوسیدند

واکنش رهبر معظم انقلاب نسبت به شعرهای شهریار چگونه بود؟

کیف می‌کردند ، دست‌خط شهریار را می‌بوسیدند. خیلی به استاد علاقه داشتند در همین آخرین ملاقاتی که به مناسب برگزاری صدمین سال تولد شهریار داشتیم ایشان فرمودند شهریار فقط یک شاعر نبود، شهریار حکیم بود مثل حکیم نظامی. ایشان گفتند در تمام ادوار شعر فارسی شاعری مثل شهریار سراغ نداریم مخصوصا اینکه این شاعر دو زبانه باشد و زبان مادری‌اش فارسی نباشد ولی در فارسی شاهکارهایی بسازد که لنگه نداشته باشد. عبارت آیت الله خامنه‌ای این بود که گاهی شعرهای شهریار با حافظ بال می‌زند. توجه ایشان به شهریار بسیار زیاد است هر چه ما درباره شهریار خواستیم از ایشان خواستیم و هر چه درباره شهریار انجام شده به دستور ایشان بوده است. متأسفانه درخواست امام برای دیدار شهریار با بیماری استاد مصادف شد و نتوانست با امام دیدار کند.

استاد شهریار با حضرت امام (ره) هم دیدار داشتند؟

یک بار نخست‌وزیر وقت به من زنگ زد که امام مایل است استاد را ببیند. امام فرموده بود خانه‌ای در تهران تهیه کنند که ایشان با خانواده‌اش به تهران بیاید، ضمنا امام فرموده بود معاینات پزشکی با دقت زیادی روی شهریار انجام شود. متأسفانه این درخواست امام با بیماری استاد مصادف شد و نتوانست با امام دیدار کند. 9 ماه در بیمارستان بستری بود و منجر به فوتش شد. توی بیمارستان خیلی زجر کشیدند، مشکل ریوی داشتند نفس کشیدن خیلی برایشان سخت بود. به دکتر می‌گفت مرا معالجه نکنید، تعبیری به ترکی داشت با این عنوان که «سیلکینماق» به فارسی می‌شود «تکانده شدن» می‌گفت من با این دردها، دارم گناه‌تکانی می‌کنم. شهریار شفا نمی‌خواست می‌گفت خدایا من را ببخش و ببر. می‌گفت قربان بلایش بروم.

استاد منظومه‌ای هم برای پروین گفته که آن هم چاپ نشده. آنجا می‌نویسد پروین حق من بود

عاشق دوست‌های قدیمش بود وقتی بیهوش می‌شد و به هوش می‌آمد می‌گفت صبا جان! صبا جان!، اشاره به ابوالحسن صبا یا امیر جان! اشاره امیری فیروزکوهی یا حسین جان! اشاره به حسین تهرانی یا نیما جان. همیشه از دوستان قدیمش خاطره می‌گفت و گریه می‌کرد، خاطراتش را با پروین اعتصامی و کمال‌الملک می‌گفت. می‌گفت پروین باید زن من می‌شد. او شایسته من بود و من شایسته او. او رفت زن یک افسر شهربانی شد و من زن معمولی گرفتم. درصورتی که ما باید به هم می‌رسیدیم. هم کفو هم بودیم. می‌گفت پروین به کسی رو نمی‌داد. خیلی جدی بود. در انجمن‌های ادبی که پدرش در کتابخانه مجلس برگزار می‌کرد. من هم می‌رفتم. عین مردها می‌نشست و شعر می‌خواند. اصلا بهش نمی‌آمد. گرچه من عاشقش بود و دلم جای دیگری گرو بود ولی او هم اصلا توی این باغ‌ها نبود که آدم نزدیکش بشود. استاد منظومه‌ای هم برای پروین گفته که آن هم چاپ نشده. ولی من آن را دارم. آنجا می‌نویسد پروین حق من بود.

همیشه تا صبح بیدار بودند و نماز شب را فریضه می‌خواندند و بعد می‌خوابیدند

اغلب اوقاتش را با اعتکاف و تهجد می‌گذراند، حافظ کل قرآن بود با این همه همیشه قرآن می‌خواند قبل از نماز صبح و بعد از نماز مغرب. یک ثلث قران را با خط نسخ زیبایش در مکتب خط تبریز به سیاق میرزا شفیع کتابت کرده‌اند. و وقتی آیة کریمه‌ای را می‌نوشتند، از قول نظامی می‌گفتند: «عشقبازی می‌کنم با نام وی». ایشان خوشنویس برجسته‌ای هم بودند تحریری را بی‌نظیر می‌نوشتند و دربارة نستعلیقشان استاد امیرخانی فرمود: «بسیار خط نورانی دارند.» همیشه نمازهایشان را اول وقت می‌خواندند. همیشه تا صبح بیدار بودند و نماز شب را فریضه می‌خواندند و بعد می‌خوابیدند، کلا کم می‌خوابیدند به شب خیلی علاقه داشتند و درباره شب شعرهای زیادی گفته‌اند.

از من پرسید چه کسی دارد به ایران می‌آید گفتم امام گفت این فجر است، مقدمه شمس. شمس آقا امام زمان است

درباره سال‌های نزدیک به انقلاب و واکنش ایشان در آن سال‌ها بیشتر می‌گویید؟

آن اوائل که ما به تظاهرات می‌رفتیم و برمی‌گشتیم به من می‌گفتند نکن این کارها ما که این‌ها را نمی‌شناسیم نمی‌دانیم جریان چیست. امام را هم نمی‌شناختند. اما یک روز زنگ زدند خانه ما و به من گفتند زود بلند شو و بیا وقتی که از خانه بیرون آمدم تا خدمت ایشان برسم دیدم پدرم با مردم سر کوچه ایستاده‌اند و حرف می‌زنند جریان را پرسیدم، پدرم گفت معلوم نیست امام می‌خواهد بیاید یا نه، معلوم نیست هواپیما را بزنند، فرودگاه را ببیندند یا امام را دستگیر کنند، کلا همه مردم خیلی منقلب و مضطرب بودند من هم مضطرب بودم ببینیم بالاخره چه می‌شود رفتم خانه استاد و گفتم امرتان چه بود، گریه کردند تا مدتی نمی‌توانستند حرف بزنند بعد که مقداری آرام شدند، گفتند: اذان صبح در مکاشفه دیدم دارم قرآن می‌خوانم و سر سوره نوشته بود «جاء الفجر» از من پرسید چه کسی دارد به ایران می‌آید. گفتم امام گفت این فجر است، مقدمه شمس. شمس آقا امام زمان است از آن روز عاشق امام شدند و همان روز اولین شعرشان را برای امام گفتند. بعد از هر نماز دعایشان این بود که خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار. هرگاه آرام به خانه می‌آمدم و ایشان را در حال نماز می‌دیدم همیشه این شعر را بعد از نمازشان می‌خواندند عاشقانه امام را دوست داشتند، در دیوان 400 صفحه‌ای که دارند اغلب شعرها برای امام، انقلاب و آیت‌الله خامنه‌ای است و در طول دهة اخر عمر تقریبا شعری نسرودند که به منویات انقلاب اسلامی بی‌ارتباط باشد.

در بسیاری از شعرهای تحریف شده شهریار لفظ «دین» را برداشته‌اند و جایش «حق» گذاشته‌اند
نویسنده کتاب «فتنه تغییر الفبا» گفت: در بسیاری از شعرهای تحریف شده شهریار لفظ «دین» را برداشته‌اند و جایش «حق» گذاشته‌اند، «آیه» را حذف کرده «آرزو» گذاشته‌اند. آنها را تصحیح کردم اما اعمال نشده الان هم می‌خواهیم چاپ کنیم اما این کار یک متولی دولتی می‌خواهد که از ما حمایت کند. اما کسی نیست. هر وقت ما خواسته و اقدام کردیم بزرگداشت شهریار گرفته شده و هر وقت ما یادآوری نکردیم.

سکوت سنگینی برقرار شده. 

قائم مقام وزیر ارشاد در موضوع شعر کاری در روز شعر و ادب انجام نداد
فردی افزود: من اخیرا برای قائم مقام وزیر ارشاد نامه نوشتم که اگرچه وظیفه شماست که از شاعر ملی‌تان تجلیل کنید اما ممکن است شما یادتان رفته باشد. من نامه نوشتم تا 27 شهریور برای شهریار مراسم بگیرید. پیگیری کردم دیدم آقای قائم مقام شعر نوشته «ملاحظه شد»، بایگانی شد. قائم مقام وزیر ارشاد در موضوع شعر چه کاری غیر از بزرگداشت شاعری چون شهریار در روز شعر و ادب دارد که همین را هم انجام نداد.
سازنده فیلم مستند «سفرنامه خزر» گفت: وقتی که قائم مقام شعر نداشتیم هر سال بزرگداشت شهریار را برگزار می‌کردیم اما امسال هیچ جایی کنگره ملی و سراسری در تهران برگزار نکرده جز یکی از مناطق شهرداری در یک سالن 400 نفره. این شایسته شهریار و روز شعر و ادب ایران است که رهبر و بنیان‌گذارش شاعر هستند؟ دیوان‌ها در این 20 سال همین‌طور ناقص و مغلوط چاپ می‌شود هنوز مردم در این 20 سال بعد از فوت شهریار نتوانستند شعرهای درست و کامل او را پیدا کنند. 

اگر بنیاد شهریار تأسیس می‌شد حداقل خاطراتمان را مدون می‌کردیم
وی افزود: حق شهریار این ستم است که یک دیوان منقح از او چاپ نشود یک مراسم فراخور برای او نگیرند، اینها خیلی غم‌انگیز است از ما همین نوشتن کتاب و انتشار دوباره سی‌دی شهریار برمی‌آمد. دولت که سر جایش نشسته و به وظیفه‌اش عمل نمی‌کند، امتیاز اشعار را به ثمن بخسی به قیمت 7 -8 میلیون تومان به یک ناشر فروختند و این ناشر علیرغم نیل به ثروت هنگفت از راه نشرمیلیونی این شعرها که مرتب دیوان را ناقص و پریشان چاپ می‌کند زحمت حروفچینی مجدد را بعد از چاپ دهم ـ پانزدهم به خود داد باز آنهم غیر منقح و ناقص که قبل از آن از روی همان نسخة تصحیح شده به قلم استاد که پنجاه سال پیش چاپ شده، افست می‌کرد..
فردی گفت: الان اگر بنیاد شهریار تأسیس می‌شد حداقل خاطراتمان را مدون می‌کردیم. من یک کتاب 1000 صفحه‌ای نوشته‌ام نسبت به تحلیل آثار شهریار، ما تا زنده‌ایم نمی‌گذاریم شهریار را مثل شاعران دیگر از ما بربایند اما بعد از ما چه. چندان که خیلی از رجال ما را ربودند. 

شهریار نوشته من «علی اوغلی‌ام» (فرزند علی هستم) در باکو چاپ شده «من ائلین اوغلی‌ام» (فرزند ایل هستم)
تنها شاگرد شهریار اظهار داشت: در جمهوری آذربایجان یک شهر به نام شهریار ساخته شده شما مجسمه‌های 20 متری شهریار را در این کشورها می‌بینید ده‌ها موسسه، دانشگاه و موسسه علمی به اسم شهریار ساخته شده اما آنها نمی‌خواهند مردمانشان از اشعار فارسی و از افکار دینی شهریار باخبر شوند، شعرهای ترکی را با تحریف چاپ می‌کنند، مثلا شهریار نوشته من «علی اوغلی‌ام» (فرزند علی هستم) در باکو چاپ شده «من ائلین اوغلی‌ام» (فرزند ایل هستم) .
نویسنده کتاب «روشنفکر و مسائل اجتماعی» گفت: چه کسی باید پاسخگوی این تحریفات باشد وقتی بنیاد شهریار نیست. وقتی وزارت ارشاد به مسئولیت شعری‌اش عمل نمی‌کند، وقتی کنگره شهریارپژوهی تأسیس نمی‌شود که آنها را دعوت کند و توی صورتشان این تحریفات را بخواند و به الفبای آنها این تحریفات را تصحیح و منتشر کند. وقتی چنین چیزهایی ما نداریم این تحریف‌ها ادامه پیدا می‌کند بعد از مرگ ما هم این تلاش‌ها فراموش می‌شود اما آنها بیدار هستند. 

من 15 سال با شهریار زندگی کردم و یک بار آدمی با امضای نیک‌اندیش در خانه ایشان ندیدم

فردی در پاسخ به این سئوال که کسی در دانشگاه‌های ما از استادان و دانشجویان کار علمی درست و مدونی در حد شهریار انجام داده است گفت:نه. متأسفانه بعد از مرگ شهریار او دوست‌های عجیب و غریبی پیدا کرد، کتاب‌های خاطرات عجیب و غریبی نوشته شد که ما اصلا نویسنده‌های آنها را نمی‌شناسیم. من 15 سال با شهریار زندگی کردم و یک بار آدمی با امضای نیک‌اندیش در خانه ایشان ندیدم. همین آدم کتاب چاپ کرد به نام «خاطرات دیگران با شهریار» و «در خلوت شهریار» که خانواده شهریار شکایت کردند و بعد از اینکه این کتاب 3 بار تجدید چاپ شد وزارت ارشاد کتاب‌ها را جمع و خمیر کرد ولی آن کتاب چاپ شده و تأثیرش را گذاشته بود و مأخذ فیلم کمال تبریزی قرار گرفت.
وی افزود: هیچ کار پژوهشی و علمی روی کارهای شهریار انجام نشده حتی همین روزنامه‌های جاری مملکت، رنگین‌نامه جامعه مدنی، متأسفانه حتی روز ملی شعر و ادب را زیر سوال برده است که چرا شاملو نه.
اولا اگر شهریار را شما هم انتخاب نکنید باز هم شاعر ملی است ثانیا ما روزهایی مانند روز حافظ، فردوسی و خیام هم داریم، با وجود اینکه نمی‌دانیم دقیقا حافظ یا سعدی در چه دهه‌ای فوت کرده‌اند. 

حالا اگر دولتی از قضا ذوق ادبی داشته باشد این عیب است که به ملت بپیوندد؟

اصغر فردی گفت:این روشنفکران امروزی هستند که سر ترک بودن شهریار بین مردم تفرقه می‌اندازند، شما باورتان نمی‌شود اما توی روزنامه همشهری کاریکاتور شهریار را کشیدند، این انصاف است که کاریکاتور یک سید 80 ساله بی‌ادعا را با آن وضع در روزنامه بکشند. این اتفاق سال‌هایی افتاد که عطریانفر مدیر مسئول همشهری بود و همان کاریکاتوریست فراری این کاریکاتور بی‌شرمانه را کشید. در همان سال‌ها روزنامه شرق مقاله نوشت که انتخاب سالروز فوت شهریار به عنوان روز ملی شعر و ادب یک انتخاب دولتی است. شهریار شاعر دولتی است نه شاعر ملی. حالا اگر دولتی از قضا ذوق ادبی داشته باشد این عیب است که به ملت بپیوندد؟، شما زندانی‌های دوران شاه را ببینید حتی خالکوبی‌های روی دستشان هم از شعرهای شهریار بود.
 
برداشت از وبلاک اسماعیل سالاریان .
 

پان کیست من یا تو

 

وقتي نژادپرستي تا حدي است كه من مجبورم در دانشگاه و مدرسه
... فارسي بخوانم و بنويسم...من پان ام؟ يا تو؟

وقتي اسم ماشين! بانك! موسسه! مدرسه! پارك! هتل! ... در آينده نيز واحد پول را پارس صدا مي كني...من پان ام؟ يا تو؟

وقتي منه آزربايجاني تورك زبان را، آذري ايراني صدا مي زني، ولي جك «يه تركه» بيشترين آمار در جكهايت را كسب ميكند...من پان ام؟ يا تو؟

وقتي زبان 35 ميليون تورك آزربايجاني اين گونه مضحكه دستت شده...من پان ام؟ يا تو؟

وقتي زبان مادري من، حق من نيست...من پان ام؟ يا تو؟

وقتي اسم شهر و ديارم، كوه ، رودهايم، كه توركي بودند ولي همه را فارسي کرده ای...من پان ام؟ يا تو؟

وقتي اسم توركي را ثبت احوال در شناسنامه ها نمي نويسند...من پان ام؟ يا تو؟

وقتي كمترين بودجه سالانه به شهرهای آزربایجان تعلق يابد...من پان ام؟ يا تو؟

وقتي معادن من، توسط فارسها به كارخانه هاي اصفهان و یزد و کرمان منتقل شود و مدل وبر كه سهل است كلهم اقتصاد مهندسي زير علامت ؟ برود...من پان ام؟ يا تو؟

وقتي دریاچه ام را اینگونه میخشکانید..من پان ام؟ يا تو؟

وقتي نژاد پرستي بگويد‌«آزربايجاني ها بروند جاي ديگري زندگي كنند»...من پان ام؟ يا تو؟

وقتي به جرم حمايت از درياچه نيمه جان كشته، زخمي و دستگير شويم...من پان ام؟ يا تو؟
وقتي ....
وقتي...
من پان توركم؟ يا تو پان فارسي؟

من از تو نه، از واژه هايي چون: «فارس»، «پارس»، «ايراني يك ملت متحد»، «آريايي»، «كوروش و همه پاداش هان زيربطش» تنفر دارم...
از اين همه تبعيض چه دولتي چه مردمي ات خسته شدم...
پايت را از گليم من!
سرزمين آزربايجان من!
از زبان و تاريخ و شعراي با غيرت و.... همه دار و ندارم بكش بيرون...
كه صاحب كشورگشاي فارس سالار، اين سرزمين مرده، سالهاست ارثيه مان بلا تكليف مانده:
تكه اش مال تو
تكه اش مال من
آن يكي مال كوردها
و ديگري از آن عربا... و...

... من هم ميخواهم به زبان خودم با اسمهاي پيشوند و پسوند توركم... با همه هميني كه هستم زندگي كنم، نه اينكه مجبور باشم با زبان يك بيگانه، با رسم و فرهنگ يك بيگانه زندگي ام را سر كنم...

بيگانه اي... چون كه از 6 سالگي فارسي خواندم و نوشتم، با شاهنامه و حافظ تو بزرگ شدم،
ولي افتخار مي كنم كه فارسي حرف زدنم فاجعه است!!!
پس بيگانه است اين زبان، و، صاحب اين زبان با من و طايفه آزربايجانم....

نویسنده تورک قشقائی

 

 

گاف های حکیم فردوسی

 

«گاف»‌های حکیم «فردوسی» در «شاهنامه»
نوشته ای مشتمل بر ۶ یادداشت است که هر قسمت جداگانه تقدیم خواهد شد.
«گاف»‌های حکیم «فردوسی» در «شاهنامه» قسمت 1
خیال ...می‌کنید شماها نوبرش را آورده‌اید که در روزگارتان، آدم‌هایی که حتی دیپلم هم ندارند، در عرض پنج ـ شش ماه تلاش‌های صادقانه و شبانه‌روزی، یک دفعه مدرک «دکترا» می‌گیرند و بعدش به مقام‌های خیلی خیلی بالا می‌رسند و...؟
خوشبختانه تاریخ چنان پرافتخاری داریم که در آن، همه چیز پیدا می‌شود. عین بازار مکاره و بازار شام اسبق و سابق و بازار سیاه و آزاد و غیره‌ی فعلی. مثلاً جناب «ابوالقاسم فردوسی طوسی» که ظاهراً آن دیپلم کذایی را هم نداشته و از جغرافی، تاریخ، حساب و... چیزی نمی‌دانسته، یک دفعه تبدیل به «حکیم» می‌شود، سر از مرکزهای حکومتی درمی‌آورد و «شاهنامه» هم می‌نویسد.
اگر این گفته‌ی بنده را هم «نشر اکاذیب»، «تشویش اذهان عمومی»، «ریختن آب در آسیاب خلیفه‌ی عباسی»، «جاسوسی به نفع رژیم منحوس سلطان محمود غزنوی» و چیزهایی از این قبیل حساب می‌کنید و قصد «ممنوع‌القلم»، «مهدور الدم» و غیره کردن بنده را دارید، اجازه بدهید برای دفاع از خود، مثال‌ها و دلایل محکمه‌پسندی را از کتاب وزین «شاهنامه‌ی فردوسی ـ چاپ مسکو» تقدیم حضورتان بکنم. خوب، پس بفرمایید:
«فردوسی» به اندازه‌ای در علم «جغرافیا» عالم بوده که در همان شاهنامه و در صفحه‌ی 31 می‌نویسد که مادر «فریدون» پسرش را به کوه «البرز» در «هندوستان» برده است!
در کشوری که به لطف مسؤولان همیشه در سفر، بچه‌های چهارساله هم می‌دانند که «بورکینا فاسو» در کجا واقع شده و «ونزوئلا» چند تا ساندویچ‌فروشی دارد و چه تعداد مهدکودک در «بوسنی» هست، چه طور یک نفر «حکیم» ادعا می‌کند که البرز کوه در هندوستان است؟ فرض کنیم «محمود غزنوی» دارای یک «حکومت منزوی» بوده و با خیلی از کشورها روابط دیپلماتیک نداشته است، ولی لااقل مثل «بوش» بیشتر از 17 بار به هندوستان لشکر کشیده و همچنین برای برقراری روابط حسنه، با «ری» می‌خواست که به آنجا سفر بکند ولی بانویی که بر آن منطقه حاکم بود دماغ او را سوزاند. فردوسی دست کم می‌توانست از شاه محمود یک سری اطلاعات محرمانه در مورد البرز و هندوستان بگیرد و جای هر کدام را بداند!
این عنصر مشکوک و حکیم‌نما، یکی ـ دو صفحه‌ی بعد، مذبوحانه تلاش می‌کند این عقیده‌ی انحرافی و توطئه‌آمیز را تبلیغ بکند که پرچم ایران در زمان «فریدون»، از سه رنگ سرخ، زرد و بنفش تشکیل یافته بود.
اگر عقیده‌ی اینجانب را بپرسید، عرض می‌کنم که این جانب حکیم، عامل نفوذی یک یا چند تا تیم رقیب بوده و می‌خواسته است دستاوردهای ارزشمند و عملیات قهرمانانه‌ی تیم‌های فوتبال ما را زیر سؤال ببرد، ولی این توطئه را چنان با زیرکی انجام می‌دهد که کسی به خود او شک نکند و همه یقه‌ی داور را بگیرند و دسته‌جمعی از «شیر سماور» بحث بکنند و...
در صفحه‌ی 34 همین شاهنامه‌ی چاپ مسکو آمده است که فریدون بعد از به قتل رسیدن پدرش و آوارگی خودش و مادرش، صاحب دو برادر شد. واقعاً خانم «فرانک» ـ مادر فریدون ـ خیلی شانس آورده بود که در آن زمان قانون «از کجا آورده‌ای» تصویب نشده بود. وگرنه، با رعایت شؤونات و اصول و غیره، یقه‌اش را می‌گرفتند و او را به مراکز ذی‌صلاح می‌کشاندند و در مورد آن دو پسر، تحقیق و تفحص کافی می‌کردند که ببینند در حالی شوهر ندارد، چه طور صاحب دو بچه شده است؟ بدبختانه در آن زمان، سازمان بازرسی و سایر سازمان‌ها و نهادهای ضروری هم دایر نشده بودند. فکر می‌کنم اگر بودند، به مادر فریدون بیشتر سخت می‌گرفتند، زیرا که او هم در نوع خود یک «دانه درشت» بود که دو پسر «باد آورده» داشت!
ای کاش خلافکاری‌های فردوسی تنها در این قبیل موارد خلاصه می‌شد. ولی معلوم نیست چه روابط مشکوکی با نیروهای بیگانه‌ی اشغال‌کننده‌ی عراق داشته که، جغرافیای این کشور دوست و برادر ـ دشمن بعثی صهیونیستی سابق ـ را هم می‌خواهد به سود استکبار جهانی تغییر بدهد و به قرارداد 1975 الجزایر خدشه وارد نماید. او در ادامه‌ی نشر اکاذیب خود ادعا می‌کند که «اروندرود» در اصل نام رودخانه‌ی «دجله» است و شهر «بغداد» نیز در زمان فریدون وجود داشته است. (صفحه‌ی 35)
حال باید از این عنصر حکیم‌نما پرسید که مگر اروندرود در حق او چه بدی کرده که می‌خواهد آن را به مرکز بغداد منتقل بکند و یقه‌اش را به دست اشغالگران امریکایی و انگلیسی و تروریست‌های القاعده بدهد؟
در صفحه‌ی 35 می‌خوانیم که فریدون و سپاهیانش که می‌خواهند به ایران بیایند. از دجله رد می‌شوند و به بیت‌المقدس می‌آیند که خودشان را به ایران برسانند!
بی‌چاره فریدون، عوض این که با یکی از این تورهای مسافری بیاید که راه را میان‌‌بر می‌زنند که یک وعده شام کمتر به مسافر بدهند و یک شب کمتر در هتل اقامت بکنند، آمده و اختیارش را داده دست فردوسی که از قرار معلوم دست چپ و راست خودش را هم درست تشخیص نمی‌داده است. تازه، حضرت آقا را «حکیم» می‌دانند، در حالی که هر بچه دبستانی هم می‌داند که از دجله تا ایران چندان راهی نیست و هیچ لزومی ندارد که فریدون یتیم بدبختی و غریبه، لقمه را سه بار دور سر و گردنش بچرخاند و توی دهانش بگذارد. آدم، دلش به حال این پان ایرانیست‌ها می‌سوزد که ازبس میوه ندیده‌اند، به «سنجد» «قاقا» می‌گویند و این آدم را «حکیم» می‌دانند!
بعضی جاسوس‌ها هستند که «دوجانبه» نامیده می‌شوند و به هر دو طرف دعوا «اطلاعات» می‌دهند. ظاهراً در دعوای میان فریدون و «ضحاک» هم، جناب حکیم فردوسی دو دوزه‌بازی کرده، ولی مانند این دلال‌های «آژانس‌ مسکن» یا «بنگاه معاملات ملکی» و یا «اطلاعات املاک» به هر دو طرف آدرس غلط داده است. چون در صفحه‌ی 38 هم می‌خوانیم که ضحاک برای پیدا کردن فریدون و کشتن او، عازم هندوستان می‌شود. سواد جناب فردوسی را عشق است که...!
ظاهراً جناب فردوسی در حساب هم به اندازه‌ای ضعیف است که تفاوت بین عددهای «یک» و «هفت» را هم درست تشخیص نمی‌دهد. مثلاً در زمان ضحاک و فریدون که هنوز کره‌ی زمین تقسیم نشده بود و همه جا به «ایران» تعلق داشت، از «هفت کشور» صحبت می‌کند!
با همه‌ی ادعاهای گنده گنده‌ای که در مورد پیشرفت دانش و فرهنگ در آن روزگار می‌کنیم، جناب فردوسی اصلاً نمی‌دانسته که «دماوند» یک از قله‌‌های رشته‌کوه البرز است. تازه، فریدون، ضحاک را در کدام غار دماوند زندانی کرده است؟ چرا نام آن غار معروف را نمی‌آورد؟
حکیم در نقل جریان تقسیم جهان توسط فریدون بین سه پسر او، در صفحه‌ی 46 می‌فرماید که «روم» و «خاور» به «سلم» رسید. دیدید این آدم دست چپ و راست خودش را هم بلد نیست و حتی چهار جهت اصلی را هم نمی‌داند؟ اگر مرکز جهان در آن روزگار ایران بوده ـ که به قول خود فردوسی، بوده ـ آن وقت باید «روم» در «غرب» و یا «باختر» بوده باشد و اصولاً «خاور» در اینجا معنی ندارد. مگر این که بخواهیم نتیجه بگیریم که فردوسی هم، مانند جغرافی‌دانان انگلیسی در بعد از جنگ دوم جهانی، از قصد این مرزها را غلط می‌آورد که فردا دولت‌های حاکم و ملت‌ها به جان هم بیفتند!
در صفحه‌ی 51 می‌خوانیم که «تور» و «سلم» همراه لشکریانشان به دیدار هم شتافتند و در یک جا جمع شدند. پیشتر هم در همین کتاب خوانده‌ایم که «تور» در «چین و توران» و «سلم» در «روم و خاور» بودند و «ایران» در وسط این دو قرار داشت. حالا از جناب فردوسی خواهش می‌کنیم به این سئوال ساده جواب بدهد که این دو نفر با آن همه لشکر، چه طور از ایران رد شدند و به دیدن هم رفتند که فریدون و «ایرج» متوجه نشدند؟ نکند هوش و سواد این شاهان افسانه‌ای که این همه به وجود افسانه‌ای‌شان افتخار می‌کنیم، درست به اندازه‌ی هوش و سواد خود فردوسی بوده است؟ اطمینان دارم که اگر این سؤال را از خود فردوسی بکنیم، جناب حکیم با زیرکی توجیه خواهد کرد و خواهد گفت که در آن روز برق در ایران قطع شده بود و رادار کار نمی‌کرد و در نتیجه، ایرانی‌ها متوجه نشده‌اند. شاید هم همه‌ی کم‌کاری‌ها و بی‌عرضگی‌های فریدون و ایرج را به گردن حکومت قبلی، یعنی رژیم منحوس ضحاک بیندازد و یقه‌ی خودش را کنار بکشد!
اگر صفحه‌های 51 و 52 را با دقت کافی بخوانیم، متوجه می‌شویم که این «سلم» بوده که از دست فریدون و ایرج عصبانی بوده، ولی با کمال تعجب، می‌بینیم که «تور» ایرج را می‌کشد. نکند آن روز عینک فردوسی گم شده بود و سلم را تور می‌دید؟ اصلاً همه‌ی پروفسورها کم‌حافظه هستند و اشتباه می‌کنند. درست است. بیایید همین را بگوییم و فردوسی را تبرئه بکنیم، وگرنه گند بی‌سوادی و کم‌هوشی حکیم بزرگ درمی‌آید و آن همه افتخارات ملی متکی به یک تعداد افسانه‌ی پر از غلط را از دست می‌دهیم!
جالب است. در صفحه‌ی 55 نوشته است که فریدون به نوه‌اش منوچهر ـ پسر ایرج ـ چیزهای ارزشمندی از قبیل: «اسب تازی»، «خنجر کابلی»، «شمشیر هندی»، «جوشن رومی»، «سپر چینی» و... می‌دهد!
ایوللا جناب حکیم، واقعاً دست مریزاد! ما را ببین که هر سال چندین و چند تا مراسم بزرگداشت، نکوداشت، تجلیل و غیره برایت برگزار می‌کنیم و به حضرت عالی درود می‌فرستیم که عجم را زنده کردی، شاخ غول را شکستی، ملت را از نابودی کامل نجات دادی و...!
مرد حسابی! ما که الآن چیزی نداریم، لااقل خودمان را گول می‌زدیم که در زمان‌های گذشته همه چیز داشتیم و غربی‌های استعمارگر آمدند و دار ندار ما را به غارت بردند. لاف و چاخان می‌کردیم و به جهانیان می‌گفتیم که ایرانی‌های باستان، اتم را می‌شکافتند، هواپیما و هلی‌کوپتر داشتند، ضددریایی هسته‌ای می‌ساختند و...! حالا تو همه چیز را لو می‌دهی و می‌گویی که ما هم مثل زنده‌یاد ملانصرالدین، در روزگار جوانی هم چنان تحفه‌ی مهمی نبودیم و حتی شاهان افتخارآفرین ما هم، همه چیزشان را از شرق و غرب وارد می‌کردند؟! این جوری با آبروی یک ملت گذشته‌گرا بازی می‌کنند؟! جداً که...!

+ نوشته شده توسط مرحوم حمیدآرش آزاد

 

 

 

بولوت قاراچورلو س  ( سهند )

 

 

من دئمیرم اوستون نژاددانام من
دئمیرم ائللریم ائللردن باشدیر

منیم مسلكیمده ، منیم یولومدا
ملت لر هامیسی دوستدور قارداشدیر

                               بولوت قاراچورلو.سهند

 

بولوت قاراچورلو 1305 ده مراغا شهرینده آنادان اولدو. دوغوم گونونده یاغیشین یاغماسی باعث اولدی آتاسی اونون آدینی ((بولوت)) قویسون، اما پهلوی رژیمینین ثبت احوال اداره سی بو آدی “نامانوس!” بیلیب و اونون شناسنامه سین “بهلود” آدیله وئردیلر.او ایلك شعر تجروبه لرینی 24 – 25 اینجی ایلر ده تبریزده قورولان شاعیرلر مجلیسیندن باشلامیش او 25 اینجی ایلین 21 آذر فاجعه سیندن سونرا دوستاقلارا و بوغونتولارا معروض قالمیش بیر چوخ آذربایجانلی كیمی چارا سیز تهراندا  یاشامیش

بولوت قاراچورلو پهلوی رژیمینین بوغونتوسوندا بوتون تورك دونیاسینین اؤلمز آبیده سی اولان دده قورقود كتابینین التی بویونو گونوموزون شعر دیلیله ((سازیمین سوزو)) آدیندا قوشوب یایماغیلا ایله ایراندا یاساق اولموش تورك دیلینین گوجونو بیرداها اثبات ائدیب و آذربایجان میللتینه چیراغ كیمی یول گوسترن اولدو.

سهندین اثرلری پهلوی دؤورونون دیل و مدنییتیمیزه یاراتدیغی  بوغونتولو گونلرین سولماز تابلولاریدیر او گونلری گؤرمیینلر اوچون :

 

طالعیمه باخ !

دوشونجه لریم یاساق ،

دویغولاریم یاساق ،

كئچمیشدن سؤز آچماغیم یاساق ،

گلجكدن دانیشماغیم یاساق ،

آتا و بابامین آدین چكمگیم یاساق ،

بیلیرسن ؟

آنادان دوغولاندا ، بئله ،

اؤزوم بیلمییه – بیلمییه ،

دیل آچیب ، دانیشدیغیم دیلده ،

دانیشماغیمدا ، یاساق ایمیش ، یاساق ،

 

سهندین شعرلرینده انسانلیق و بیرلیك دالغالانیر، اونون شعرلری وطن عشقی، آزادلیق، میللی حقلر، سئوگی و… نی ترنم ائدیر.

سهند آنادیلینه و آذربایجانلی اولماغینا گوونیردی و بو دوشونجه دن اؤتور پهلوی دؤورونده خوش بیرگون گؤرمه دی و دائما مامورلارین طرفیندن اذیت اولوب و نظر آلتیندا ساخلانیردی، اما اونون اینامی و اؤز وطنینه اولان عشقی بو فشارلارا اوستون گلیب و اولاری مایوس ائدیردی.

سهند 1346نجی ایلین بهمن آییندا شهریاری گورمك اوچون تهراندان تبریزه گلیرآمما شهریار كی بو ایللر دونیادان ال اوزوب و اؤز ائویندن ائشیكه چیخمیردی سهندی گؤرمك ایستمیر . آمما شهریاری گورمك شوقی سهندی مجبور ائدیر اؤز آنا دیلینده شهریارا مكتوب  شعرینی یازیب شهریارا گوندرسین،و بو مكتوب “سهندیه” اثرینین یارانماسینا باعث اولور.

بو آزادایغا حسرت قالان دویغولو و دویوشجول شاعیر 1358 نجی ایلین فروردین آیینین22نده دونیادان گئدیر و اونون وطن عشقینه دویونن اورگی دؤیونمكدن دایانیر و بوتون حق سئون انسانلاری ماتمه بورویور. اونون روحو شاد و یولو داواملی اولسون.

 

من دئمیرم اوستون نژاددانام من
دئمیرم ائللریم ائللردن باشدیر

منیم مسلكیمده ، منیم یولومدا
ملت لر هامیسی دوستدور قارداشدیر

 

چاپماق ایسته میرم من هئچ میللتی
نه دیلین، نه یوردون ،نه ده امگین

تحقیرائله میرم ،هدله میرم
كئچمیشین، ایندی سین ، یا گلجگین

 

من آییرمیرام، آیری سالمیرام
قارداشی قارداشدان ، آروادی ـ اردن

آنانی بالادان، اتی دیرناقدان
اوره گی ـ اوره كدن، قانادی پردن

 

پوزماق ایسته میرم من بیرلیكلری
انسانلیق بیرلیگی ایده آلیم دیر

قارداشلیق، یولداشلیق ، ادبی باریش
دونیادا ان بویوك آرزولاریمدیر

 

آنجاق بیرسوزوم وار، من ده انسانام
دیلیم وار،خلقیم وار،یوردوم یووام وار

یئردن چیخمامیشام گوبه لك كیمی
آدامام،حقیم وار،ائلیم اوبام وار

 

قول یارانمامیشام،یاراناندا من
هئچ كسه اولمارام ،نه قول،نه اسیر

قورتولوش عصریدیر انسانا بو عصر
اسیر اولانلاردا بوخوون كسیر

 

بوز چیچگی‌

 

گلدی‌ چپیش‌ كیمی‌ شن‌، شیطان‌، ورهوو
 نازلانا- نازلانا اوزومه‌ باخدی‌.
 الده‌ نئچه‌ پوتا بوز چیچگی‌، او-
 گوللری‌ هوسلن‌ گولدانا تاخدی‌.

 

«بونلاری‌ یادگار ساخلارسان‌ مندن‌»
 دییه‌-گؤیرچین‌ تك‌ پیرلادی‌، گئتدی‌.
 غمزه‌سی‌ اوخ‌ كیمی‌ دگدی‌ سینم دن‌،
 اوو ایكن‌ اووچوسون‌ اوولادی‌، گئتدی‌.

 

 گولداندا پوتالار قالدی‌ بیر زامان‌
 گوللری‌ قورودو، تؤكولدو بیر- بیر
 منیمسه‌ ایچیمی‌ دوغرادی‌ هجران‌:
 «بونازین‌، ادانین‌ معناسی‌ نه ‌دیر؟»

 

منی بیر دفعه لیك آتیردی اگر ،

گئدنده گول نییه وئردی یادیگار ؟

بیلمیردی ، بیلمیردی ، بیلمیردی ، مگر ،

گول نه قدر عؤمر ائدر ، نه قدر یاشار !

 

اونا سؤیلمدیم ، دئمدیم ندن :

دریلن چیچكدن یادیگاراولماز ،

یوزده گؤزتلسن ، یوزده سو وئرسن ،

كؤكوندن آیریلان سارالار قالماز !

 

نه بیلیم بلكه ده او آج مارالین ،

گومانی بو گوله گلیرمیش تكجه ،

بیر ده یارامازا نه یارجی – یارین ؟

صاباحین معناسین بیله ایدی نئجه ؟

 

صاباح سیز كئچمیشدی عؤمرو همیشه ،

كدرلر عؤمورلوك ، سئوینجلر بیر آن ،

صاباحدان نه اوموب كوسجكدی نه ،

سحری سیخینتی آخشامی حیرمان ، 

 

او، سئللر اوزونده‌ اوزن‌ بیر كولون‌،
 پوتاسیندا آچان‌ گوله‌ بنزردی‌.
 هر آن‌ بو دهشتلی‌ طالعین‌، یولون‌،
 داشلی دالغالاری باغرین ازردی.

 

 

 

او، سرت‌ قایالارین‌ قوزو جیرانی‌،
 قورشونلو، پیچاقلی‌ شهرده‌ دوستاق‌.
 بیر قارین‌ منتلی‌ چؤرك‌ قربانی‌،
 هر گئجه‌ بیر قوردون‌ ائوینده‌ قوناق‌.

 

 یاردا- یاراشیقدا پریلر كیمین‌،
 پئشه‌سی‌ یاراماز دیولره‌ خدمت‌
 قوینو بخته‌ورلیك‌ اوجاغی‌ لاكن‌
 نصیبی‌ قارا گون‌، قسمتی‌ حسرت‌.

 

عشقه‌، محبته‌ سوسوز اور‌گی‌،
 گاه‌ ایكییه‌ باغلی‌ گاه‌، اوچه‌ باغلی‌،
 امیدی‌، آرزیسی‌، عشقی‌، دیلگی‌،
 بیلمز نه‌یه‌ باغلی‌، لاپ‌ هئچه‌ باغلی‌.

 

  شنلیكلر، شادلیقلار، دئییش‌- گولوشلر،
 اونا بیر اؤتری‌ سازاق‌ كیمی‌ ایدی‌.
 ییخیق‌ اورگینده‌، سئوگی‌، سئویشلر،
 آنجاق‌ بیر گئجه‌لیك‌ قوناق‌ كیمی‌ ایدی‌.

 

نئجه كی ، قلبیندن چیخارتدی ، آتدی ،

بورانلی گئجه ده باش آلدی گئتدی ،

غوبارلی كونلوندن طوفان قوپارتدی

 دومانلار ایچینده ایتدی كی ، ایتدی ،

 

بیر زامان‌ دالینجا دولاندیم‌ خسته‌،
 یئره‌- گؤیه‌   زنجیر  سالدیم‌، تاپمادیم‌.
 آختاردیم‌، قویمادیم‌ داشی‌ داش‌ اوسته‌،
 هر یاندان‌ سوراغین‌ آلدیم‌، تاپمادیم‌.

 

 گون‌ كئچدی‌، آی‌ كئچدی‌، ایلده دولاندی‌،
 غمینی‌ كؤنلومدن‌ آتا بیلمه‌دیم‌.
 منیم‌ده‌ سارامی‌ سئللر آپاردی‌،
 ندنسه‌ الیندن‌ توتا بیلمه‌دیم‌.

 

 اؤزو ایتدی‌ باتدی‌، دوماندا، چنده‌،
 گولوده‌ قورودو، تؤكولدو-اولسون‌،
 غمینی‌ یادگار ساخلارام‌ من‌ده‌،
 غم‌ كی‌، چیچك‌ دگیل‌ سارالسین‌-سولسون‌.

 

اونودان‌ دگیلم‌ دردین‌، نیسگیلین‌،
 سهند طاقتی‌ وار منده‌ ده‌ قاللام‌.
 شرینین‌ اؤزوتك‌ غمی‌ده‌ شیرین‌
 گئدیبسه‌ مهریمی‌ غمینه‌ ساللام‌.
                    2      
 دونن‌ قار یاغیردی‌، باخدیم‌، باغچا، باغ‌
 سون‌ یارپاقلارینی‌دا تؤكوب‌ ساچمیشدی‌.
 یالینجیق‌ پوتالار اسیردی‌ زاغ‌- زاغ‌،
 لاكن‌، بوز چیچگی‌ چیچگ‌ آچمیشدی‌.

 

 بیر آندا  ائله‌ بیل‌ عالم‌ دگیشدی‌،
 دومانلار دانیشدی‌، سس‌ گلدی‌ چندن‌.
 ایچیمه‌ سسلردن‌ ولوله‌ دوشدو،
 «بونلاری‌ یادگار ساخلارسان‌ مندن‌»

 

 یئنه‌ یوماقلانان‌ آرزیم‌، دیله‌گیم‌،
 آچیلدی‌ حسرته‌، غمه‌ دولاشدی‌.
 سازكیمی‌ چالیندی‌ یانان‌ اوره‌گیم‌،
 الهامیم‌ فیشقیردی‌، نغمه‌لر داشدی‌.

 

بوز چیچگی‌ منیم‌ سئوگی‌ چیچگیم‌،
 آلقیش‌ بو دؤزومه‌، ایلقارا آلقیش‌.
 شاختایا، بورانا كیم‌ دؤزرمیش‌، كیم‌؟
 سنده‌ گؤر نه‌ درین‌ معنا وارایمیش‌!

 

قیزین‌ اور‌گیمین‌ اودونا، قیزین‌،
 سن‌ منیم‌ عشقیمین‌ سون‌ باهاریسان‌.
 او گناهسیز قیزین‌، پناهسیز قیزین‌،
 خزاندا گول‌ آچان‌ یادگاریسان‌.

 

 سنی‌ اوره‌گیمه‌ اكیرم‌ باری‌،
 كؤكسومده‌ گؤك‌ سالیب‌ بوداق‌ آتاسان‌.
 یاغدیقجا باشیما زمانه‌ قاری‌،
 هی‌ چیچك‌ آچاسان‌، چیچك‌ آچاسان‌.

 

 تهران‌ ـ بهمن‌ 1350

 

                      گؤزلــــر

 

یئنه‌ كمان‌ كیمی‌ چكیب‌ قاشلارین‌،
 قولدور باخیشلاری‌ وای‌ منی‌ گؤزلر.
 داغیدیب‌ گؤنلومون‌ باغچاسین‌، بارین‌،
 یاخیب‌ یاندیرماغا خرمنی‌ گؤزلر.

 

 الیندن‌ كیم‌ قاچدی‌ جانین‌ قورتاردی‌،
 صنعان‌ دینین‌ آتدی‌، دونوز اوتاردی‌،
 هر زامان‌ یئنی‌ بیر فتنه‌ قوپاردی‌،
 او گورجی‌ باخیشلار، ارمنی‌ گؤزلر.

 

سوزگون‌ باخیشیندان‌ اوركلر شان‌ ـ شان‌،
 هر یاندا مین‌ یانان‌ ،  مین‌ ـ مین‌ آلیشان‌،
 داغیدیب‌ تئللرین‌ ائدیب‌ پریشان‌،
  قلب‌ ائوین‌ ییخماغا شانه‌نی‌ گؤزلر.

 

حسرتی‌ لاله‌نین‌ باغرین‌ داغلاییب‌،
 شوقوندان‌ گول‌ گولوب‌، بولود آغلاییب‌،
 ییغیب‌ دالیسیندا دسته‌ باغلاییب‌،
 سونبولی‌، نرگیزی‌، سوسنی‌ گؤزلر.

 

زلفلری‌ قاپ‌ ـ قارا، اوزو آی‌ پارا،
 ناز ـ غمزه‌سیندن‌ اوره‌كلر یارا،
 قدرتدن‌ چكیلیب‌ قاشلارا قارا،
 نئیله‌ییر ـ نئیله‌ییر سورمه‌نی‌ گؤزلر.

 

باخیشی‌، گولوشو، حیله‌سی‌، فندی‌،
 قاتیب‌ ـ قاتیشدیریب‌ پوسته‌نی‌ ـ قندی‌،
 بیلمیرم‌ ایلك‌ ازل‌ كیمدن‌ اؤیرندی‌،
 چمخمی‌، عشوه‌نی‌، غمزه‌نی‌ گؤزلر.

 

 سوردوم‌، شرمدندیر، بویا  نخوتدن‌،
 باشینی‌ قووزاییب‌ باخماز ابدا.
 دئدیلر، اؤزو ایله‌ دگیل‌، خلقتدن‌
 شیوادان‌ آلیب‌ بو شیوه‌نی‌ گؤزلر.

 

عشقی‌، اوره‌گیمده‌ تالان‌ قوپاردی‌،
 صبر و قراریمی‌ چاپدی‌ ـ آپاردی‌،
 وورغون‌ اولسایدی‌ نه‌یه‌ یازاردی‌
 سهند بو قوشمانی‌، نغمه‌نی‌، گؤزلر.

                                               1340

 

 

احمد کسروی ( توبه نامه )

 

توبه نامه ی احمد کسروی-اللغة الترکی فی ایران

*. این مقاله به همین عنوان اللغة التركیة فی ایران، به قلم احمد کسروی و در مجله العرفان سوریه، جلد 8، شماره 2، نوامبر 1922و به زبان عربی چاپ گردیده است. این مقاله بعدها توسط پروفسور اوان زگال، كسروی شناس و ریاضیدان معاصر آمریكایی به انگلیسی ترجمه شده است. ترجمه فارسی مقاله نیز از پروفسور محمدعلی شهابی شجاعی است.
توضیحات:

[1]-كسروى در سالهاى واپسین زندگى خود٫ از آذربایجان ستیزى و ترك گریزى دست كشیده و حتى ابراز پشیمانى نموده است
[2]- ایران معادل سرزمین پارسیان نیست. ناحیه فارس نشین كشور پرشیا-فارسستان تنها بخشى از ایران است. وانگهى قوم فارس فعلى با قوم پارس باستانى نه تنها یكى نیست بلكه ادامه مستقیم آن هم نمىباشد. قوم فارس زبان امروزى به لحاظ تبارى٫ زبانى و فرهنگى آمیزه اى از پارسیان باستان با دیگر ایرانىزبانان٫ بومیان غیر ایرانیزبان٫ اعراب و تركها است.
[3]- به لحاظ زبانشناسى٫ لرى٫ گیلكى٫ كردى٫ تبرى ٫ سمنانى و ... هیچ كدام لهجه زبان فارسى نیستند٫ بلكه مانند فارسى هر كدام زبانى مستقل و خویشاوند از خانواده زبانهاى ایرانى می­باشند.
[4]- اساسا کسروی در قسمت سوم این مقاله به اثبات برتریت زبان ترکی بر فارسی می پردازد.
[5]-كسروى در اینجا محلى نبودن و سراسرى بودن زبان تركى در ایران را در نظر دارد. وى از اولین محققانى است كه دقتها را به این واقعیت جلب كرده است.
[6]- با اینهمه در ادامه مقاله٫ وى بخشى را به اثبات ترك تبار بودن ترك زبانان ایران٫ و فارس تبار نبودن آنها اختصاص داده است.
[7]- قزوین و همدان كه خود شهرهائى دوزبانه اند مانند جزیره اى در میان ناحیه ترك نشین شمال غرب كشور٫ یعنى در داخل آذربایجان قرار دارند.
[8]- پس از قریب به هشتاد سال از نگارش این مقاله٫ دولت ایران هنوز هم سرشمارى جامعى در باره ملیتهاى ایرانى و زبانهایشان انجام نداده است..
[9]- در اینجا مقصد كسروى تقسیمات اجرائى و ادارى كشور است. زیرا خمسه بخشى از ناحیه پیوسته ترك نشین شمال غرب كشور و یا به عبارت دیگر بخشى از آذربایجان و در داخل آن است.
[10]- همانگونه كه گفته شد همدان٫ قزوین و بخشهاى ترك نشین عراق عجم جز آذربایجانند. خراسان و فارس (ایران جنوبى) دو ناحیه دیگر در ایرانند كه تركهاى آذرى به انبوهى در آنها ساكنند.
[11]- شهر تهران و حومه آن٫ پایتخت دول تركى غزنوى٫ سلجوقىو قاجار٫ اقلا از قرن ۱۰-۱۱ میلادى موطن و مسكن گروههاى بیشمار تركى بوده است و تركهاى این شهرستان منحصر به مهاجرین جدید نیستند. اساسا بخش ترك نشین استان تهران جز آذربایجان ائتنیك و خود شهر تهران بر مرز منطقه ترك نشین و فارس نشین ایران قرار دارد.
[12]- این تثبیت كسروى آشكارا نادرست است. نه تنها در زمان وى بلكه امروز نیز گروههاى تركى بسیار در مازندران٫ گیلان٫ كردستان٫ لرستان و كرمان ساكن مىباشند كه مركب از هم گروههاى طائفه اى (كوچ نشین و تخته قاپو) و هم غیرطائفه اى (روستائى و شهرى) میباشند و بسیارى از آنها مانند تركهاى مازندران و لرستان و كرمان سابقه سكونت هزار ساله اى در آن نواحى دارند.
[13]- این ادعاى كسروى دقیق نیست. اقلا در قرون وسطى نه تنها تركها متاثر از مذهب فارسها و دیگر ایرانیان نبوده اند٫ بلكه بر عكس تركهاى علوى آسیاى صغیر و آذربایجان(قزلباشها) عامل پذیرش و گسترش مذهب شیعه در میان فارسها٫ لرها٫ گیلكها٫ تبریها و برخى دیگر از ملیتهاى ایرانى زبان بوده اند.
[14]-كسروى در اینجا نظر به مساله بسیار مهم استحاله تركها در فارسها و دیگر گروهها و نقش تركها در تشكل تبارى فارسها دارد. یادآورى میشود كه برخى پژوهشهاى جدید٫ ترك تبار بودن ۳۰-۴۰ در صد از فارس زبانهاى امروز ایران را مطرح مینمایند.

1.    

در میان اکثر ترک ستیزان، که در اوج جوانی بر استناد به منابع نامعتبر و خیالی و پاره ای از ابهامات بر ترک و ترکی تاخته اند،و شمونیسم از آثار آنان هواره به مرجع اصلی یاد برده اند!با این حال این نویسندگان در اواخر عمر خود اظهار پشیمانی کرده و توبه نامه هایی تنظیم کرده اند، جالب است که شمونیسم برای توجیه یا قصد بر جعلی بودن توبه نامه ها کرده است ویا نوشته های واپسین را از اسناد نویسندگان حذف نموده اند.

در میان این اشخاص چندین شخصیت مشهور و شاعر بزرگ دیده می شود که بنا بر مصلحت از بازگویی نام آنها خودداری می کنیم.

اما سخن این تاپیک در باب توبه نامه و یا اعتراف نامه ی احمد کسروی تبریزی ست.اگرچه وی از اظهار پشیمانی مستقیم امتناع ورزیده است اما بازگو کردن مطالبی که 180 درجه متفاوت از یافته های قبلی خود است،مبین اظهار پشیمانی و دلجویی غیر مستقیم بوده است.

این اعتراف کسروی در باب ترک بودن چندین هزار ساله ی آزربایجان در برابر مطالب حضور و حمله ی مغول و تأثیر آن بر زبان منطقه نگاشته شده است.مطالب با مراجع موثق و چاپ شده در یکی از مجلات معتبر می باشد.
اگرچه اکثر این نوشته ها از آثار کسروی گلچین شده است.

اگرچه کسروی در پایان عمر خود اظهار پشیمانی نموده و طالب دلجویی از آزربایجان بوده است،اما نفرت مردمان آزربایجان از وی ابدی خواهد بود....

بندهاى زیر از مقاله­­ ی تاریخنگار برجسته، احمد كسروى-یكى از ترك گریزان و آذربایجان ستیزان مشهور ایرانی كه خود آذربایجانى بوده و ملیت ترك داشته است.- انتخاب شده است [1].هر چند آثار این محقق آماتور و بی باك در عرصه هاى مختلف علمى مانند زبانشناسى٫ ریشه شناسى٫ تبارشناسى و ... به طور كلى چندان داراى ارزش علمى و قابل اعتناء شمرده نمیشوند ٫ ولی او در ثبت رویدادهاى دوران خود مانند انقلاب مشروطه و تصویرنگارى اجتماعاتى كه شخصا شاهد آن بوده است بسیار موفق عمل نموده است. مقاله ای که اینجا آورده میشود، یكى از تصویرنمائیهاى كسروى در باره تركیب جمعیتى ایران است كه در آن بدرستى تركیب جمعیتى مردم ایران در آغاز قرن بیستم را ثبت میكند. هر چند مانند تمام پژوهش هاى تحقیقى كسروى در این نوشته نیز تناقض گویی٫ ضعف استدلال٫ آشفتگى در تعاریف و طبقه بندى ها و كاستیهاى دیگر بسیارى وجود دارند (كه من در باره برخى از آنها در پاورقیها توضیحات مختصرى داده ام)٫ در مجموع این نوشته هم به عنوان بررسی ای كه به اكثریت بودن تركهاى ایران در آغاز قرن بیستم اشاره مى نماید و هم به جهت آشنائى با روى دیگر و ناشناخته كسروى٫ یعنى فردى علاقه مند و دلبسته به زبان مادریش٫ نوشته اى در خور دقت میباشد.

اللغة التركیة فی ایران*

 احمد كسروی

. مقدمه

عموماً چنین پنداشته میشود كه در سرزمین پارسیان( ایران) [2] به جز زبان فارسی مردم به زبان دیگری صحبت نمیكنند، و تعداد كمی از گسترش زبان تركی در سرتاسر ایران آگاه هستند، شاید زبان تركی بیش از زبان فارسی متداول است، و اگر از اكثر ایرانیان سؤال شود كه در كشور آنها به زبان تركی صحبت میشود، جواب خواهند داد: مطمئنا در ایالتهای آذربایجان و خمسه (زنجان). و اكثر آنها این را٫ همجواری این ایالتها با قفقاز و سرزمین عثمانی تركیه میدانند.

من تا به حال ندیده ام، یا در میان ایرانیان یا در میان خارجیها، كه در مورد ایران و مسائل اجتماعی آن صحبت میكنند، كسی در رابطه این موضوع اطلاعات صحیح داشته باشد........ به ویژه در كتابهای خارجی، مستشرقین كه در مورد زبان تركی و مردم تركی زبان تحقیق كرده اند تحقیقاتشان را به سرزمین عثمانی مردم تركستان و مسلمانان شناخته شده روس یعنی تاتارها محدود كرده اند و به ندرت در مورد ترك زبانان ایران صحبت كرده اند، و آنهایی كه در مورد ایران و زبانهای متداول در آن بحث كرده اند، فقط زبان فارسی و لهجه های آن مانند گیلكی، مازندرانی، لری و غیره [3]را مورد بحث قرار داده اند، كه اینها در این ایالتها متداول هستند. اما در مورد زبان تركی، آنها از ذكر آن غفلت كرده اند و به ندرت در مورد آن صحبت كرده اند، و وقتی هم صحبتی از آن به میان آورده اند گفته اند این زبان در آذربایجان متداول است. شاید اطلاعات آنها از طریق مسافرین، كارمندان سفارتها، یا مسیونرهائی است كه عموماً در ایالتها و شهرهای بزرگ رفت و آمد داشتند، و آنها به ندرت به خودشان زحمت میدهند به روستاها یا ایلات چادرنشین مسافرت و در مورد زبان و آداب و رسوم آنان تحقیق كنند..... مفسرین مسائل ایران از توجه به سایر زبانهای متداول مانند تركی در ایران غفلت ورزیده اند.

در مقایسه با زبان فارسی، زبان تركی شبیه دختر زیبائی است كه به آرامی در كنار یك زنی بدون حجاب نشسته كه او دل را با جواهرات و عشوه هایش و مغز را با آرایشش افسون میكند. (اینجا ما تركی را در یك كفه ترازو و فارسی و تمامی لهجه های آن را مانند مازندرانی، گیلكی، لری، كردی، سمنانی، و غیره را در كفه دیگر ترازو قرار میدهیم. و اگر منظورمان فارسی سنتی است و آن را با تركی مقایسه میكنیم، تركی به آن برتری دارد. هیچ كس نمیتواند آن را انكار كند.[4]

اما ما میخواهیم در این جاده پیش برویم و دروازه ای را كه هرگز باز نشده است باز كنیم. ما ادعا نمیكنیم كه این مقاله كامل است یا یك بررسی و تلاش دقیق است. بلكه، ما بحث خودمان را محدود میكنیم به سفرهاییكه در ایالتهای ایران داشتیم......


. آیا در ایران ترك یا فارس در اكثریت هستند؟

تركها در یك ایالت ایران به سر نمیبرند، همانطوریكه برخی عقیده دارند آنها تقریباً در تمامی ایالتهای ایران پراكنده شده اند، [5] برای اختصار، ما ترك زبانان را «ترك» خواهیم گفت [6]. تركها و فارسها همانند دو توده جدا شده نیستند بلكه همانند تخته شطرنج در جریان بازی هر بازیكنی به طرف دیگر رخنه میكند و مهره های سیاه با مهره های سفید به هم آمیخته میشوند. در میان روستاهائی كه عادتاً فارسی صحبت میكنند، اكثر شهرها مانند تهران، شیراز، قزوین و همدان با روستاها یا ایلات تركی زبان احاطه شده اند. و مردم دو شهر اخیر هر دو زبان تركی و فارسی را میفهمند [7].

امروزه فهمیدن این كه ترك یا فارس اكثریت را تشكیل میدهند مشكل است. این بعد از سرشماری كه هویت فارس و ترك را روشن سازد معلوم میشود، اما حكومت ایران همچون سرشماری را برای شهروندان خود یا جمعیت ایالتها انجام نداده است [8]، تا اینكه فارسها را از تركها تشخیص دهیم؛ نظر مؤلف این است كه اكثریت با تركها میباشد و این یك تخمین الكی نیست، بلكه آنچه كه ما در زیر ارائه میدهیم، نتیجه تحقیقاتی است كه انجام داده ایم و اعداد و ارقام آن را ارائه خواهیم داد.

الف. آذربایجان، یكی از چهار ایالت بزرگ و خیلی مهم ایران است. (از نظر اجرایی ایران به چهار ولایت آذربایجان،خراسان، فارس وكرمان و بیش از ده ایالت مانند مازندران، گیلان، كردستان و غیره تقسیم شده است. آذربایجان دارای یك و نیم میلیون نفوس میباشد و ناحیه خمسه [9]، كه جمعیت آنجا را چادرنشینها و مردم مقیم تشكیل میدهندكه در شهرها و روستاهای آن مردم به زبان تركی تكلم میكنند و زبان فارسی را نمیفهمند مگر این كه توسط معلمین به آنها یاد داده شود. البته در كنار مردم آذربایجان اقلیت كرد مكری نیز زندگی میكنند كه به كردی تكلم میكنند.
ب. اكثر روستاها و ایلات در خراسان و فارس و بخشهای همدان و قزوین و عراق عجم (اراك فعلی) و استرآباد (گرگان فعلی) ترك هستند [10]، و مسافرینی كه در خیابانها و كوچه های تهران قدم میزنند از دیدن روستائیهایی كه در خیابانهای تهران تركی صحبت میكنند تعجب خواهند نمود. برخی از اینها در سالهای اخیر از آذربایجان و خمسه (زنجان) به تهران مهاجرت كرده و در این شهر مقیم شده اند و دیگر هویت خود را فراموش كرده اند و خودشان را یك شهری میدانند [11].
در دیگر قسمتهای ایران، اكثریت با تركها نیست. اما در این بخشها نیز ایلات و روستائیانی وجود دارند كه به زبان تركی صحبت میكنند. استثنا فقط در ناحیه كرمان و بخشهای گیلان، مازندران، كردستان، لرستان، و غیره است [12]. طوری كه در اینجا ها ترك وجود ندارد مگر این كه در سالهای اخیر به آنجا مهاجرت كرده اند و خودشان را همشهری این ناحیه ها نمیدانند. این ضرب المثل روسی درست است كه میگوید: «نیزه بدون سر وجود ندارد» در حقیقت، در مازندران دو ایل ترك وجود دارد، كه با قبیله هایشان در ساری مركز مازندران زندگی میكنند، تعدادشان بیست قبیله است كه از سرتاسر ایران به اینجا مهاجرت كرده اند و در مازندران ساكن شده اند، و دیگر به تركی صحبت نمیكنند.

ما تصمیم گرفته ایم (همانطوری كه گفته ایم) چیزی را نخواهیم گفت مگر این كه با اعداد عربی قابل بیان باشد، و تخمین و خیال به طور مطلق قانع كننده نیست

. آیا آنها ترك هستند یا ترك شده اند؟

آیا مردم آذربایجان، خمسه و دیگر ترك زبانان ایران از نسل ترك هستند كه از تركستان مهاجرت كرده اند یا آنها فارس بودند كه بعد از غلبه چنگیزخان ناگزیر شده اند جهت حفظ زمینهایشان زبان اصلی خود فارسی را فراموش كنند و زبان تركی را انتخاب كنند؟

سخن كوتاه، تركی زبانان ایران كه در سرتاسر ایران پخش شده اند فارس زبان نبودند كه به زور مجبور شده باشند از زبان اصلی خود صرفنظر كرده و زبان تركی را یاد بگیرند،ترك زبانان ایران فرزندان تركهایی هستند كه در زمانهای باستانی از تركستان جهت پیداكردن پناهگاه و چراگاه مهاجرت كرده اند و فاتحین ایران گشته اند و در سرتاسر آن پخش شده اند و هر جا كه اراضی وسیع بود ساكن شده اند و در طول زمان با اهالی ادغام شده و با آنها ازدواج كرده اند. عادتها و لباس و مذهب آنها را قبول كرده­اند [13]. قبایل ترك كه در استرآباد سكنی گزیدند تركمن گفته میشوند هنوز به مذهب سنی و همانند روش لباس پوشیدن و آداب رسوم خودشان وفادار هستند و هنوز با فارسها به جز در برخی موارد ادغام نشده اند. اگر چه زبان تركی را حفظ كرده اند و حالا فرزندان آنها به همان زبان یعنی تركی صحبت میكنند. گر چه تركهایی هم بوده اند كه در میان مردم بومی حل شده اند و زبان خودشان را فراموش كرده اند [14].


اثبات ادعای ما، بعلاوه آنچه در بالا مطرح شد، از كتابهای تاریخ بر آورده میشود. (یك اعتقاد قدیمی وجود دارد فاتحین ترك تعداد زیادی از نیروهای نظامی خود را بین مردم ایران جا دادند و با آنها ادغام شدند و با آنها ازدواج كردند و ایرانیها را مجبور ساختند كه به تركی صحبت كنند و آنها نیز از ترس تركها به تركی صحبت كردند و زبان خودشان را فراموش كردند. ............، اما اطلاعات كافی برای ادعا وجود ندارد، چون این ادعا توضیح نمیدهد كه چطور این تعداد ترك زبان خودشان را در بین تعداد زیادی فارسی زبان كه آنها را احاطه كرده بودند حفظ كردند.)

 

پیشتازان زبان ترکی

 

یونسکو، بدنبال اعلام سال ٢٠٠٧ به نام سال عارف نامی مولانا جلال الدین رومی (اصلا از ترکان خراسان)، سال ٢٠٠٨ را به ‌نام ‌محمود کاشغری زبانشناس مشهور ترک (اصلا از ترکان اویغورستان) و سال ٢٠٠٩ را نیز به‌ نام دو شخصیت ترک دیگر یعنی حاج بکتاش ولی (اصلا از ترکان خراسان) و کاتب چلبی (از ترکان آسیای صغیر) ثبت و نام‌گذاری کرده است. قابل توجه است که گنجاندن نام حاجی بکتاش ولی در این لیست، بالذات از طرف یونسکو  و دیگر شخصیت ها از طرف وزارت فرهنگ ترکیه پیشنهاد شده بود.

 "حاجی بکتاش ولی نیشابوری" (١٢٧٠-١٢٠٩) داعی باطنی، قدیس، فیلسوف، ولی و انسانگرای بزرگ، از تورکان نیشابور خراسان است. وی از نخستین مشوقان و اشاعه دهندگان زبان و ادبیات ترکی در آسیای صغیر است.

از جمله برخوردهای "مولانا جلال الدین رومی" با جریانات آذربایجانی، دیدار و تماس وی با "حاجی بکتاش ولی خراسانی" است. این هم از ولایت نامه که شرح حال "حاجی بکتاش" را باز می گوید و هم از مناقب العارفین که ترجمه حال "مولانا" را می دهد به سهولت بدست می آید.

"مولانا" و "حاجی بکتاش" هر دو ترک خراسانی بوده اند. ("مولانا" از بلخ، و "حاجی بکتاش" از نیشابور) و هر دو طریقت مولویه و بکتاشیه که پس از وفات ایشان و بنام ایشان در آسیای صغیر پدیدار شده است می باشند که در اطراف ترکیت و خراسانیت تشکل پیدا نموده است. نیز هر دو در اتمسفر فرهنگی همسانی تربیت شده، در تاریخ کمابیش یکسانی به آسیای صغیر– آناتولی مهاجرت نموده و هر دو انسان را به عنوان پدیده ای مقدس پذیرفته و آنرا با کلام و اشعار خویش تقدیس نموده اند.

آبدالان روم (اوروم آبداللاری) که مهر خود را بر امر تشکل هویت و فرهنگ ترکی آسیای صغیر و جنوب غربی اروپا زده اند، عمدتا از درویشان و غازیان تورکمان- تورک (آذربایجانی و خراسانی) بودند که در قرون 11-13 از آذربایجان و خراسان با نام "خوراسان ارنلری" و "خویلولار" و... به آناتولی روی آورده اند. "ساری سالتوق" ، "بابا الیاس" "حاجی بکتاش" هر سه از ترکهای از خراسان، "آبدال موسی" ، "گئییکلی بابا" اخی ائوره ن هرسه از خوی، "شیخ بوزاغی" از مرند، ،  و.... از پیشگامان تورکمانان هستند که در فتح ممالک بیزانس در آناتولی و بالکان بدست ترکان و گسترش اسلام در این نواحی پیشگام بوده و اشتراک داشته اند.

بسیاری از بنیانهای فرهنگ ترکی-آذربایجانی بلاواسطه در ارتباط با خراسانند. تاریخ ترکی ادبی در ایران، آذربایجان و ترکیه، با اشعار شعرای خراسان آغاز می شود. نخستین محصولات ادبی ترکی آذربایجانی و ترکی ترکیه نیز توسط ترک های خراسان که به غرب مهاجرت کرده بودند، آفریده شده است. چنانکه موسس زبان شعری ترکی آذربایجانی، صوفی حروفی "حسن اوغلو اسفراینی" (قرن 14) و موسس زبان شعری ترکی آناتولی "خواجه دخانی خراسانی" هر دو از ترکان خراسان بوده و درآنجا ظرافت و زیبایی های زبان ترکی را آموخته اند. در ایران خراسان همچنین (در خارج از آذربایجان) در دوران معاصر پیشگام تدریس زبان ترکی در مدارس بوده است.

یاد آوری می شود بزرگترین استاد-بخشی موسیقی مردمی ترک، فارابی زمان "حاج قربان سلیمانی" نیز از ترکان خراسان است. منتقدين اروپايی موسيقی به او لقب «گنجينه ملی واقعی» دادند. بسياری حاج قربان سليمانی را يکی از مهمترين و برجسته ترين هنرمندان معاصر ايران شمرده اند. موسيقی، نوازندگی، خوانندگی، اشعار ترکی و فارسی و کردی او که آنها را به لهجه خاص ترکان شمال خراسان می خواند و می نوازد هر گونه مرز و سد زبانی را در هم می نوردد و به هر گوشی خوش می نشيند.

بسیاری از مشاهیر ترک و آذربایجانی از جمله نخستین شاعر ترکی سرای ایران و آذربایجان "حسن اوغلوی اسفراینی"، نیز "عمادالدین نسیمی شیروانی" از اعاظم ادبیات جهان ترک و همچنین جهان شاه قاراقویونلو حقیقی که از اعاظم ادبیات ترک شمرده می شود، از حروفیان و "محمد فضولی بغدادی" -که شکسپیر ادبیات دنیای ترکی خوانده شده است- منسوب به بکتاشیان بوده اند.

منابع:

1-.« شهبازی، عبدالله - طریقت بکتاشی»،

2- « وب‎گاه رایزنی فرهنگی و توریستی سفارت ترکیه در ایران»،

3- « وبگاه موزه های ترکیه : موزه درگاه حاجی بکتاش »،

4- « وبگاه کاپادوکیا ترکیه »،

5- « ویکی پدیا "حاجی بکتاش"»

اسماعیل سالاریان

 

ده ده قورقود و شاهنامه

مقایسه مقام زن در شاهنامه فارسی و دده قورقود ترکی:
کتاب دده قورقود در تاريخ ادبيّات تورک تنها کتابي است که بعد از گذشت حدود هزار سال از نگارش آن هنوز طراوت و تازگي خود را از دست نداده است..ديدگاه هاي اين دو کتاب معتبر، در باره ي بيشتر مسايل بخصوص درمورد يکي از دو رکن جامعه يعني زن متفاوت و گاه متناقض مي باشد. اين نوشته يک بررسي اجمالي وکوتاه مي باشد از مقايسه اين دو کتاب در باب زن، نقش او و نحوه نگرش به او.

شاهنامه کتابي که سمبل فرهنگ غالب جامعه ما گرديده و بسياري از آن به عنوان يک ويترين با ارزش براي تمدن و فرهنگ اين سرزمين ياد مي کنند ويتريني که نيمي از جمعيت اين جامعه را به باد توهين و تمسخر گرفته است و دده قورقودشاهکار فولکلوريک دنياي تورک منتها با مظلوميتي همپاي زبان مادري آنها! سرشار از مفاهيم اصيل و ناب انساني و مملو از عشق ومدنيت! براستي چه ‌چيزي سبب مي‌شود اين داستانهاي گران سنگ به عنوان مهمترين اثر مکتوب ترکي به حساب آيد . آيا فقط چند داستان زيباست که باعث مي‌شود سال 1999 توسط يونسکو بعنوان سال جهاني « دده‌قورقود » نام بگيرد ؟

فردوسي در شاهنامه معتقد است که مرد در زندگي نبايد با هيچ زني مشورت کند چون هيچ زني داراي" راي و تدبير" نيست و زني "راي زن"يعني صاحب انديشه و تدبير در دنيا پيدا نمي شود لذا مي فرمايد:

(1) مکن هيچ کاري به فرمان زن

که هرگز نبيني زني "راي زن"


در اولين بخش کتاب دده قورقود ديرسه خان بدليل نداشتن فرزند در يک مهماني تحقير مي شود اما

او نه تنها اين حقارت را به گردن همسر خويش نمي اندازد بلکه با او مشورت کرده و گوش به مصلحت

انديشي هاي خانم خويش مي سپرد و در نهايت رسيدن به آرزوي فرزند را در سير کردن شکم

گرسنگان اداي قرض بدهکاران مي يابد و با اين کار انساندوستانه به آرزوي خويش ميرسد.و صاحب فرزند می شود.


فردوسي معتقد است که در زندگي فرد "به اختر"يعني نيک اختر و خوشبخت کسي است که اصلا از

بيخ و بن دختر نداشته باشد و اگر خانواده اي صاحب دختر باشد خانواده بدبخت محسوب مي شود او

مي فرمايد:



(2)به اختر کس آن دادن که دخترش نيست

چو دختر بود روشن دخترش نيست

(3) که را از پس پرده دختر بود

اگر تاج دارد بد اختر بود

دختر کشي و سر بريدن دختر بلافاصله بعد از تولد از توصيه هاي فردوسي است تا پدر دختر دچار حيله

و نيرنگ دختران نگردد.اين توصيه نسل اندر نسل مي بايد عمل گردد و پسري که به وصيت پدر و نياي

خود عمل نکند عاقبت دچار حيله و نيرنگ دختر ميگردد.فردوسي با ياد آوري اين توصيه نياکان با تاسف

مي فرمايد:

(4)مرا گفت چو دختر آمد پديد

ببايستش اندر زمان سر بريد

نکشتم،بگشتم از راه نيا

کنون ساخت بر من چنين کيميا



فردوسي دختر را باعث سرافکندگي خانواده بر ميشمرد ومعتقد است دختر غير از عيب بر محاسن

خانواده چيزي نخواهد افزود لذا در مورد سوالي در رابطه با دختران مي فرمايد:

(5)چنين داد پاسخ که دختر مباد

که از پرده عيب آورد بر نژاد



در کتاب دده قور قود فرزند دختر و پسر هردو گرامي داشته مي شوند و هيچ کدام نسبت به ديگري

برتري پيدا نمي کند.پدري که دختر ندارد هماندد مردي که فرزند پسر ندارد براي رسيدن به خواسته

قلبي خويش مورد دعاي جوانمردان ايل قرار مي گيرد. در داستان پسر باي بورا (بامسي بيره ک) در

کتاب ده ده قورقود مي خوانيم که "باي بورا"به خاطر نداشتن پسر، آه و ناله اش به آسمان بلند مي

شود تا اين که سران قبيله به درگاه خداوند دست دعا بلند مي کنند تا خداوند پسري به "باي بورا"

بدهد در اين هنگام "باي بيجان" يکي ديگر از سران قبيله از مردم مي خواهد که از خداوند تعالي

دختري را براي او بخواهند.


(6) در شاهنامه بيشتر زنان نسبت به وطن و خانواده خود خائن محسوب مي شوند و در نتيجه

اعمال خود آبروي وطن و خانواده خويش را ميبرند.منيژه و فرنگيس دختران افراسياب نيز موجب

شرمندگي خانواده خود و ميهن خويش هستند.سودابه همسر کيکاووس پادشاه ايران از آن زنان

شهوت ران است که دايم در تلاش براي ارتباط با پسر کيکاووس است .


انحطاط اخلاقي در داستانهاي شاهنامه به قدري شديد بوده که حتي متاسفانه دو فرزند از يک شوهر

نميشد پيدا کرد چنانکه ملکه "شهرو" که صاحب سي و اند فرزند است براي نمونه دو فرزندش از يک

شوهر نبودند:



(7)بچه بوده است "شهرو" را سي واند

نزاده است او ز يک شوهر دو فرزند

يکايک را ز ناشايست زاده

بدايه دايگاني شير داده


البته اين انحطاط اخلاقي در نهاد خانواده حتي به رابطه "پدر_ دختر "نيز رسيده بود و "بهمن" پادشاه

ايران عاشق "هماي" دختر خود شده و "هماي" از پادشاه ايران به "دارا" پادشاه بعدي ايران حامله شده بود

فردوسي مي گويد:

(8)يکي دخترش بود نامش هماي

هنرمند و با دانش و پاکراي

همي خواندي ورا چهره زاد

ز گيتي به ديدار او شاد

پدر بر پذيرفتنش از نيکويي

بدان ديد که خواني همي پهلويي

هماي دل افروز تابنده ماه

چنان بد که ابستن امد زشاه



در شاهنامه زنان به قدري کم ارزش جلوه داده ميشوند که هيچ کدام از مردان شاهنامه اولين قدم را

براي برقراري رابطه با زن بر نمي دارند.و مثل تهمينه مادر سهراب حاضرند شبانه و بدور از چشم پدر و

مادر با شمعي در دست بسوي رستم رفته و زن يک شبه او گرديده و بعد از حاملگي نيز رستم از

فرزند پس انداخته خود نيز آنقدر بي خبر مي ماند که در جنگ بصورت ناشناخته اورا مي کشد.



پرسناژهاي شاهنامه بيشتر به "خفت و خيز" يک شبه با زنان تمايل دارند .قباد پادشاه ايران موقع فرار

از ايران در راه به خانه دهقاني فرود آمده و بعد از هوس همخوابي يک هفته با آن دختر به اصطلاح ماه

رو مي ماند و بعد:

(9)بدان ده يکي هفته از بهر ماه

همي بود و هشتم بيامد به راه

زنان شاهنامه طوري انتخاب شده اند که بيشتر توطئه گرند:دختر "اردوان "شوهررا زهر ميدهد،"نوش

زاد" پسرش را بر عليه پدر "انوشيروان "تربيت مي کند گرديه با گستهم دشمن شوهرش سازش کرده

و شوهرش را مي کشد و با گستهم ازدواج ميکند و بعد به تحريک خسرو پرويز گستهم را نيز مسموم

ميکند تا همسر شاه گرددو.......و در خاتمه لازم به ذکر است که اکثر قريب به اتفاق جادوگران و عفريته

هاي شاهنامه از زنان مي باشند که در خانها و در جريانات مختلف کشته ميشوند چون:

زن و اژدها هردو در خاک به

جهان پاک از اين هردو ناپاک به


در دومين داستان دده قورقود بورلا خاتون که به همراه دخترش به اردوي دشمن اسير برده مي شود

در آنجا مي فهمد که دشمنان در ميان اسيران بدنبال شخص وي ميگردند تا اورا در يک مجلس لهو

لعب برده و شرف و حيثيت اورا لکه دار کنند بورلا خاتون تدبيري مي انديشد که دشمن نتواند او را

تشخيص دهد دشمنان که نتوانسته اند بورلا خاتون را شناسايي کنند نيرنگي مي سازند آنها تصميم

ميگيرند "اوروز" پسر بورلا خاتون را در مقابل اسيران سر ببرند و گوشتش را به اسيران بخورانند در

نتيجه به يقين زني که از اين گوشت نخورد مادر آن پسر و همسر قازان بيگ خواهد بود بورلاخاتون

وقتي متوجه مي شود به نزد پسر رفته و موضوع را با او در ميان مي گذارد "اوروز" نيز در جواب مي

گويد :مادر ،جان من فداي ناموسم شود تو حتماً از گوشت من بخور تا دشمن نتواند تو را به باده

گرداني مجبور کند و باعث جاري شدن آبروي من و پدرم شود .



وبورلا خاتون ناموس و حيثيت خويش را به قيمت خوردن گوشت قرزندش پاس مي دارد. در همين کتاب

در مواقع ضرور زن نيز دوش به دوش مردان سلاح بر مي دارد و در ميدان نبرد شمشير مي زند و حتي

شريک زندگي خويش را از اسارت و محاصره دشمن نجات مي دهد.شاهد اين مدعا داستان چهارم

اين کتاب نقش "بورلا خاتون" و "سلجان خاتون "است.


در شاهنامه توصيف زن زيبا که لياقت و شايستگي زوج بودن براي پهلوانان را داشته باشد اين چنين

آمده است :
ز سر تا به پايش به کردار عاج به رخ چون بهشت و به بالا چو عاج

رخانش چو گلنار و لب ناردان ز سيمين برش رسته دو نار دان


در داستان « دده قورقود » در دو جا از قصد ازدواج دو مرد با دو دختر سخن به ميان آمده که در هر دو

مورد نيز معيار انتخاب همسر توسط مردان نه زيبايي و نه ساير ظرافت هاي زنانه بوده بلکه پهلواني و

جنگاوري معيار انتخاب مردان بوده که اين نحوه ي نگرش بسيار ارزشمند نياکان ما را به زن نشان مي

دهد زيرا در اين ملاک به هيچ وجه دخالت هوسراني و شهوت راني را نمي بينيم و اين نشان دهنده

ارج و منزلت بالاي زنان ما بوده است .


در داستان "قانلي قوجااوغلو" در کتاب ده ده قورقود قانتورالي در انتخاب همسر ابتدا خصوصيات

همسر دلخواهش را براي پدر اين چنين بيان مي کند:

من يئريمدن قالخانا تک

يرده ن دورا

من قارا قوچ بدوو آتا

مينه نه تک آتين مينه

قانلي کافر اللرينه

منده ن قاباق هجوم ائده

قيلينج چالا، ‌باش گتيره

در داستان پسر باي بورا " بامسي بيره ک"، باني چيچک که از زنان مشهور و قهرمان کتاب ده ده

قورقود به شمار مي آيد، هنگام مواجهه با درخواست ازدواج از سوي "بامسي بيره ک" شرايطي را در

پيش پاي او مي گذارد که اگر در مسابقه ي اسب سواري و کشتي با من برنده شوي با تو عقد

ازدواج مي بندم.



در داستانهاي دده قورقود وفادارترين شخص به مرد همسر وي مي باشد .اين موضوع بخصوص در

داستانهاي دهم و پنجم کتاب به عينه ديده ميشود.در داستان پنجم ( دوخا قوجا اوغلو ده لي دومرول

داستاني ) تجلي وفاداري وخلوص عشق زن نسبت به قهرمان زندگي خود به زيباترين نحو بيان

شده است عزراييل که به قبض روح "ده لي دومرول" مي آيد با تضرّع و ناله ي او روبرو مي شود سر

انجام عزراييل با فر مان خدا جانش را به او باز مي گرداند به شرطي که جان کس ديگري را از خويشان

خود بدهد. پدر و مادرش هر دو از دادن جان به جاي فرزند سر باز مي زنند او در نهايت ياس، رازش را

با همسرش در ميان مي گذارد و همسرش با صدق دل، کما ل وفاداري خود را در پيمان زنا شويي و

دوستي به اثبات مي رساند و روي به درگاه خدا نهاده مي گويد:



اوجالاردان اوجاسان سن اي خدايي که از هر باشکوهي ،باشکوهتر هستي



کيمسه بيلمز نيجه سن سن هيچ کس نمي داند که چگونه هستي

جان آليرسان بير يرده آل اگر جان ميستاني

ايکيميزين جانيميزي جان هر دومان را بستان 

جان آلميرسان باغيشليرسان و اگرزندگي ميبخشي

بير باغيشلا ايکيميزي زندگي را براي هر دومان ببخش"


عشق و وفاي يک زن ناگهان بر قهر و غضب خداوند غلبه مي کند خداوند با مشاهده ي اين فداکاري

صدوچهل سال عمر به ايشان "زن و شوهر" عطا مي کند



همانطور که مي دانيم ايثار جان کار هر کسي نيست و تنها کساني ميتوانند از عهده آن برآيند که از

هر لحاظ به بالاترين درجات انساني نائل شده باشند نسبت دادن اين ويژگي به زن در اينجا نشانگر

نگرش بسيار والاي کتاب دده قورقود به زن است .

در اين کتاب زن و مرد داراي حقوق برابر هستند.و عدم تعدد زوجات يک شاهد گويا در اين داستان

است مرد به هيچ عنوان دو همسر نمي تواند اختيار کند.به عنوان نمونه در داستان سوم زماني که

دختر يکي از سران دشمن عاشق يکي از جوانان قوم اوغوز مي شود به او پيشنهاد مي دهد که در

مقابل آزاد کردن جانش با وي ازدواج کند .پهلوان اوغوز با علم به اين که قسم دروغ انسان را نفرين

کرده و باعث مرگ زودرس مي شود در ظاهر براي رهايي خويش پيشنهاد دختر را مي پذيرد اما پس از

رهايي پيش دلداده اش باز مي گردد و عليرغم اينکه به بد يمني قسم دروغ اعتقاد دارد مرگ زودرس و

نفرين را به خيانت به همسر خويش ترجيح ميدهد




منابع:
(1) شاهنامه فردوسي،جلد 6 ص218 بيت 24

(2) شاهنامه فردوسي،جلد1 بيت 170
(3) شاهنامه فردوسي، جلد 5 بيت 263

(4) شاهنامه فردوسي ،جلد 1 ابيات 823-824

(5) شاهنامه فردوسي ،جلد 6 بيت 253 متن باهتمام م.ن.عثمانوف،زير نظر ع.نوشين مسکو1967
(6) شاهنامه فردوسي،جلد 5و7 ابيات 117،115،1017
(7) شاهنامه فردوسي،ابيات 46-48

(8) شاهنامه فردوسي،به تصحيح ژول مول-جلد 4و5 چاپ1370 انتشارات وآموزش انقلاب اسلامي-شرکت سهامي،تهران،جلد 5 ابيات 146-149



(9) شاهنامه فردوسي،جلد 8 ص29 بيت162



(10)دده قورقود بويلاري،حسين محمدخاني، تهران1381
 
مقایسه مقام زن در شاهنامه فارسی و دده قورقود ترکی:
کتاب دده قورقود در تاريخ ادبيّات تورک تنها کتابي است که بعد از گذشت حدود هزار سال از نگارش آن هنوز طراوت و تا...زگي خود را از دست نداده است..ديدگاه هاي اين دو کتاب معتبر، در باره ي بيشتر مسايل بخصوص درمورد يکي از دو رکن جامعه يعني زن متفاوت و گاه متناقض مي باشد. اين نوشته يک بررسي اجمالي وکوتاه مي باشد از مقايسه اين دو کتاب در باب زن، نقش او و نحوه نگرش به او.

شاهنامه کتابي که سمبل فرهنگ غالب جامعه ما گرديده و بسياري از آن به عنوان يک ويترين با ارزش براي تمدن و فرهنگ اين سرزمين ياد مي کنند ويتريني که نيمي از جمعيت اين جامعه را به باد توهين و تمسخر گرفته است و دده قورقودشاهکار فولکلوريک دنياي تورک منتها با مظلوميتي همپاي زبان مادري آنها! سرشار از مفاهيم اصيل و ناب انساني و مملو از عشق ومدنيت! براستي چه ‌چيزي سبب مي‌شود اين داستانهاي گران سنگ به عنوان مهمترين اثر مکتوب ترکي به حساب آيد . آيا فقط چند داستان زيباست که باعث مي‌شود سال 1999 توسط يونسکو بعنوان سال جهاني « دده‌قورقود » نام بگيرد ؟

فردوسي در شاهنامه معتقد است که مرد در زندگي نبايد با هيچ زني مشورت کند چون هيچ زني داراي" راي و تدبير" نيست و زني "راي زن"يعني صاحب انديشه و تدبير در دنيا پيدا نمي شود لذا مي فرمايد:

(1) مکن هيچ کاري به فرمان زن

که هرگز نبيني زني "راي زن"


در اولين بخش کتاب دده قورقود ديرسه خان بدليل نداشتن فرزند در يک مهماني تحقير مي شود اما

او نه تنها اين حقارت را به گردن همسر خويش نمي اندازد بلکه با او مشورت کرده و گوش به مصلحت

انديشي هاي خانم خويش مي سپرد و در نهايت رسيدن به آرزوي فرزند را در سير کردن شکم

گرسنگان اداي قرض بدهکاران مي يابد و با اين کار انساندوستانه به آرزوي خويش ميرسد.و صاحب فرزند می شود.


فردوسي معتقد است که در زندگي فرد "به اختر"يعني نيک اختر و خوشبخت کسي است که اصلا از

بيخ و بن دختر نداشته باشد و اگر خانواده اي صاحب دختر باشد خانواده بدبخت محسوب مي شود او

مي فرمايد:



(2)به اختر کس آن دادن که دخترش نيست

چو دختر بود روشن دخترش نيست

(3) که را از پس پرده دختر بود

اگر تاج دارد بد اختر بود

دختر کشي و سر بريدن دختر بلافاصله بعد از تولد از توصيه هاي فردوسي است تا پدر دختر دچار حيله

و نيرنگ دختران نگردد.اين توصيه نسل اندر نسل مي بايد عمل گردد و پسري که به وصيت پدر و نياي

خود عمل نکند عاقبت دچار حيله و نيرنگ دختر ميگردد.فردوسي با ياد آوري اين توصيه نياکان با تاسف

مي فرمايد:

(4)مرا گفت چو دختر آمد پديد

ببايستش اندر زمان سر بريد

نکشتم،بگشتم از راه نيا

کنون ساخت بر من چنين کيميا



فردوسي دختر را باعث سرافکندگي خانواده بر ميشمرد ومعتقد است دختر غير از عيب بر محاسن

خانواده چيزي نخواهد افزود لذا در مورد سوالي در رابطه با دختران مي فرمايد:

(5)چنين داد پاسخ که دختر مباد

که از پرده عيب آورد بر نژاد



در کتاب دده قور قود فرزند دختر و پسر هردو گرامي داشته مي شوند و هيچ کدام نسبت به ديگري

برتري پيدا نمي کند.پدري که دختر ندارد هماندد مردي که فرزند پسر ندارد براي رسيدن به خواسته

قلبي خويش مورد دعاي جوانمردان ايل قرار مي گيرد. در داستان پسر باي بورا (بامسي بيره ک) در

کتاب ده ده قورقود مي خوانيم که "باي بورا"به خاطر نداشتن پسر، آه و ناله اش به آسمان بلند مي

شود تا اين که سران قبيله به درگاه خداوند دست دعا بلند مي کنند تا خداوند پسري به "باي بورا"

بدهد در اين هنگام "باي بيجان" يکي ديگر از سران قبيله از مردم مي خواهد که از خداوند تعالي

دختري را براي او بخواهند.


(6) در شاهنامه بيشتر زنان نسبت به وطن و خانواده خود خائن محسوب مي شوند و در نتيجه

اعمال خود آبروي وطن و خانواده خويش را ميبرند.منيژه و فرنگيس دختران افراسياب نيز موجب

شرمندگي خانواده خود و ميهن خويش هستند.سودابه همسر کيکاووس پادشاه ايران از آن زنان

شهوت ران است که دايم در تلاش براي ارتباط با پسر کيکاووس است .


انحطاط اخلاقي در داستانهاي شاهنامه به قدري شديد بوده که حتي متاسفانه دو فرزند از يک شوهر

نميشد پيدا کرد چنانکه ملکه "شهرو" که صاحب سي و اند فرزند است براي نمونه دو فرزندش از يک

شوهر نبودند:



(7)بچه بوده است "شهرو" را سي واند

نزاده است او ز يک شوهر دو فرزند

يکايک را ز ناشايست زاده

بدايه دايگاني شير داده


البته اين انحطاط اخلاقي در نهاد خانواده حتي به رابطه "پدر_ دختر "نيز رسيده بود و "بهمن" پادشاه

ايران عاشق "هماي" دختر خود شده و "هماي" از پادشاه ايران به "دارا" پادشاه بعدي ايران حامله شده بود

فردوسي مي گويد:

(8)يکي دخترش بود نامش هماي

هنرمند و با دانش و پاکراي

همي خواندي ورا چهره زاد

ز گيتي به ديدار او شاد

پدر بر پذيرفتنش از نيکويي

بدان ديد که خواني همي پهلويي

هماي دل افروز تابنده ماه

چنان بد که ابستن امد زشاه



در شاهنامه زنان به قدري کم ارزش جلوه داده ميشوند که هيچ کدام از مردان شاهنامه اولين قدم را

براي برقراري رابطه با زن بر نمي دارند.و مثل تهمينه مادر سهراب حاضرند شبانه و بدور از چشم پدر و

مادر با شمعي در دست بسوي رستم رفته و زن يک شبه او گرديده و بعد از حاملگي نيز رستم از

فرزند پس انداخته خود نيز آنقدر بي خبر مي ماند که در جنگ بصورت ناشناخته اورا مي کشد.



پرسناژهاي شاهنامه بيشتر به "خفت و خيز" يک شبه با زنان تمايل دارند .قباد پادشاه ايران موقع فرار

از ايران در راه به خانه دهقاني فرود آمده و بعد از هوس همخوابي يک هفته با آن دختر به اصطلاح ماه

رو مي ماند و بعد:

(9)بدان ده يکي هفته از بهر ماه

همي بود و هشتم بيامد به راه

زنان شاهنامه طوري انتخاب شده اند که بيشتر توطئه گرند:دختر "اردوان "شوهررا زهر ميدهد،"نوش

زاد" پسرش را بر عليه پدر "انوشيروان "تربيت مي کند گرديه با گستهم دشمن شوهرش سازش کرده

و شوهرش را مي کشد و با گستهم ازدواج ميکند و بعد به تحريک خسرو پرويز گستهم را نيز مسموم

ميکند تا همسر شاه گرددو.......و در خاتمه لازم به ذکر است که اکثر قريب به اتفاق جادوگران و عفريته

هاي شاهنامه از زنان مي باشند که در خانها و در جريانات مختلف کشته ميشوند چون:

زن و اژدها هردو در خاک به

جهان پاک از اين هردو ناپاک به


در دومين داستان دده قورقود بورلا خاتون که به همراه دخترش به اردوي دشمن اسير برده مي شود

در آنجا مي فهمد که دشمنان در ميان اسيران بدنبال شخص وي ميگردند تا اورا در يک مجلس لهو

لعب برده و شرف و حيثيت اورا لکه دار کنند بورلا خاتون تدبيري مي انديشد که دشمن نتواند او را

تشخيص دهد دشمنان که نتوانسته اند بورلا خاتون را شناسايي کنند نيرنگي مي سازند آنها تصميم

ميگيرند "اوروز" پسر بورلا خاتون را در مقابل اسيران سر ببرند و گوشتش را به اسيران بخورانند در

نتيجه به يقين زني که از اين گوشت نخورد مادر آن پسر و همسر قازان بيگ خواهد بود بورلاخاتون

وقتي متوجه مي شود به نزد پسر رفته و موضوع را با او در ميان مي گذارد "اوروز" نيز در جواب مي

گويد :مادر ،جان من فداي ناموسم شود تو حتماً از گوشت من بخور تا دشمن نتواند تو را به باده

گرداني مجبور کند و باعث جاري شدن آبروي من و پدرم شود .



وبورلا خاتون ناموس و حيثيت خويش را به قيمت خوردن گوشت قرزندش پاس مي دارد. در همين کتاب

در مواقع ضرور زن نيز دوش به دوش مردان سلاح بر مي دارد و در ميدان نبرد شمشير مي زند و حتي

شريک زندگي خويش را از اسارت و محاصره دشمن نجات مي دهد.شاهد اين مدعا داستان چهارم

اين کتاب نقش "بورلا خاتون" و "سلجان خاتون "است.


در شاهنامه توصيف زن زيبا که لياقت و شايستگي زوج بودن براي پهلوانان را داشته باشد اين چنين

آمده است :
ز سر تا به پايش به کردار عاج به رخ چون بهشت و به بالا چو عاج

رخانش چو گلنار و لب ناردان ز سيمين برش رسته دو نار دان


در داستان « دده قورقود » در دو جا از قصد ازدواج دو مرد با دو دختر سخن به ميان آمده که در هر دو

مورد نيز معيار انتخاب همسر توسط مردان نه زيبايي و نه ساير ظرافت هاي زنانه بوده بلکه پهلواني و

جنگاوري معيار انتخاب مردان بوده که اين نحوه ي نگرش بسيار ارزشمند نياکان ما را به زن نشان مي

دهد زيرا در اين ملاک به هيچ وجه دخالت هوسراني و شهوت راني را نمي بينيم و اين نشان دهنده

ارج و منزلت بالاي زنان ما بوده است .


در داستان "قانلي قوجااوغلو" در کتاب ده ده قورقود قانتورالي در انتخاب همسر ابتدا خصوصيات

همسر دلخواهش را براي پدر اين چنين بيان مي کند:

من يئريمدن قالخانا تک

يرده ن دورا

من قارا قوچ بدوو آتا

مينه نه تک آتين مينه

قانلي کافر اللرينه

منده ن قاباق هجوم ائده

قيلينج چالا، ‌باش گتيره

در داستان پسر باي بورا " بامسي بيره ک"، باني چيچک که از زنان مشهور و قهرمان کتاب ده ده

قورقود به شمار مي آيد، هنگام مواجهه با درخواست ازدواج از سوي "بامسي بيره ک" شرايطي را در

پيش پاي او مي گذارد که اگر در مسابقه ي اسب سواري و کشتي با من برنده شوي با تو عقد

ازدواج مي بندم.



در داستانهاي دده قورقود وفادارترين شخص به مرد همسر وي مي باشد .اين موضوع بخصوص در

داستانهاي دهم و پنجم کتاب به عينه ديده ميشود.در داستان پنجم ( دوخا قوجا اوغلو ده لي دومرول

داستاني ) تجلي وفاداري وخلوص عشق زن نسبت به قهرمان زندگي خود به زيباترين نحو بيان

شده است عزراييل که به قبض روح "ده لي دومرول" مي آيد با تضرّع و ناله ي او روبرو مي شود سر

انجام عزراييل با فر مان خدا جانش را به او باز مي گرداند به شرطي که جان کس ديگري را از خويشان

خود بدهد. پدر و مادرش هر دو از دادن جان به جاي فرزند سر باز مي زنند او در نهايت ياس، رازش را

با همسرش در ميان مي گذارد و همسرش با صدق دل، کما ل وفاداري خود را در پيمان زنا شويي و

دوستي به اثبات مي رساند و روي به درگاه خدا نهاده مي گويد:



اوجالاردان اوجاسان سن اي خدايي که از هر باشکوهي ،باشکوهتر هستي



کيمسه بيلمز نيجه سن سن هيچ کس نمي داند که چگونه هستي

جان آليرسان بير يرده آل اگر جان ميستاني

ايکيميزين جانيميزي جان هر دومان را بستان

جان آلميرسان باغيشليرسان و اگرزندگي ميبخشي

بير باغيشلا ايکيميزي زندگي را براي هر دومان ببخش"


عشق و وفاي يک زن ناگهان بر قهر و غضب خداوند غلبه مي کند خداوند با مشاهده ي اين فداکاري

صدوچهل سال عمر به ايشان "زن و شوهر" عطا مي کند



همانطور که مي دانيم ايثار جان کار هر کسي نيست و تنها کساني ميتوانند از عهده آن برآيند که از

هر لحاظ به بالاترين درجات انساني نائل شده باشند نسبت دادن اين ويژگي به زن در اينجا نشانگر

نگرش بسيار والاي کتاب دده قورقود به زن است .

در اين کتاب زن و مرد داراي حقوق برابر هستند.و عدم تعدد زوجات يک شاهد گويا در اين داستان

است مرد به هيچ عنوان دو همسر نمي تواند اختيار کند.به عنوان نمونه در داستان سوم زماني که

دختر يکي از سران دشمن عاشق يکي از جوانان قوم اوغوز مي شود به او پيشنهاد مي دهد که در

مقابل آزاد کردن جانش با وي ازدواج کند .پهلوان اوغوز با علم به اين که قسم دروغ انسان را نفرين

کرده و باعث مرگ زودرس مي شود در ظاهر براي رهايي خويش پيشنهاد دختر را مي پذيرد اما پس از

رهايي پيش دلداده اش باز مي گردد و عليرغم اينکه به بد يمني قسم دروغ اعتقاد دارد مرگ زودرس و

نفرين را به خيانت به همسر خويش ترجيح ميدهد




منابع:
(1) شاهنامه فردوسي،جلد 6 ص218 بيت 24

(2) شاهنامه فردوسي،جلد1 بيت 170
(3) شاهنامه فردوسي، جلد 5 بيت 263

(4) شاهنامه فردوسي ،جلد 1 ابيات 823-824

(5) شاهنامه فردوسي ،جلد 6 بيت 253 متن باهتمام م.ن.عثمانوف،زير نظر ع.نوشين مسکو1967
(6) شاهنامه فردوسي،جلد 5و7 ابيات 117،115،1017
(7) شاهنامه فردوسي،ابيات 46-48

(8) شاهنامه فردوسي،به تصحيح ژول مول-جلد 4و5 چاپ1370 انتشارات وآموزش انقلاب اسلامي-شرکت سهامي،تهران،جلد 5 ابيات 146-149



(9) شاهنامه فردوسي،جلد 8 ص29 بيت162



(10)دده قورقود بويلاري،حسين محمدخاني، تهران1381
 
 

بشنو از نی ... حکایت می کند

 

 

 

 

مقدمه : هدف از تحرير اين نوشته٫ بررسى وابستگى تبارى مولانا و كوشش بيهوده و غير ممكن درجهت گنجانيدن وى درچهار چوب تنگ تعلقات ملى- قومى نيست، بلكه نگاهى است به برخى از اشعار تركى مولانا كه در چاپهاى ايرانى آثار وى و بررسيهاى محققين فارس مسكوت گذارده مى شوند.

نام: جلال الدین محمد بلخی رومی
نام پدر: بهاء الدین الولد سلطان العلماء
تاریخ و محل تولد: ۶ ربیع الاول ۶۰۴-- بلخ

مهمترین وقایع زندگی مولانا:
۵سالگی خانواده اش بلخ را به قصد بغداد ترک کردند.
۸سالگی از بغداد به سوی مکه و از آنجا به دمشق و نهایتاْ به منطقه ای در جنوب رود فرات در ترکیه نقل مکان کردند.
۱۹ سالگی با گوهر خاتون ازدواج کرد و دوباره به قونیه (محلی در ترکیه امروزی) رفت.
۳۷ سالگی در روز شنبه ۲۶ جمادی آلخر ۶۴۲ ه.ق با شمس ملاقات کرد. ۳۹ سالگی در ۲۱ شوال ۶۴۳ شمس قونیه رو ترک کرد.

معروفترین کتابهای مولانا:
دیوان شمس- مثنوی معنوی- فیه ما فیه – اشعار ترکی- دیوان کبیرترکی - تعبیرات و کلمات و ترکیبات ترکی. ملماتی بزبانهای ترکی عربی یونانی.

تاریخ و محل فوت:
در غروب روز ۵جمادی الاخر ۶۷۲ه.ق در سن ۶۸ سالگی در قونیه فوت کرد و در همین شهر به خاک سپرده شد و آرامگاهش در قونیه (ترکیه امروزی) محل زیارت عاشقان و شیفتگان این شاعر برزگ گردید .

مولانا جلال الدين محمد بن بهاء‌الدين محمد بن حسيني الخطيبي بکري معروف به مولوي بلخي يا ملاي روم، از نوابغ جهان اسلام٫ بزرگترين شاعر عرفاني مشرق زمين، برجسته ترين سخن پرداز وحدت وجودي تمام اعصار، يکي از انسانهاى عالي مقام جهان، در شمار اولياء و داراى بلندترين مقامات در ارشاد فرزند آدمي دانسته شده است. اين عارف بزرگ يکي ازبرگزيدگان نامي دنياي بشريت در وسعت نظر، بلندي انديشه، بيان ساده و دقت درخصال انساني بشمار رفته استּ پديده نادره اى چون "مولانا جلال الدين محمد بلخى رومى" كه منحصرا انسان و انسانيت را ترنم نموده بی شك فراتر از قيدهاى نژادى٫ ملى٫ زبانى٫ اعتقادى و زمانى است. مولانا از آن همه انسانهاست و آثارش جزء گرانبهاترين ميراث مشترك بشريت بشمار مى آيد.

جلال الدين محمد در افغانستان به دنيا آمد، در تركيه رشد يافته فقيهي عالي مقام شد و درحلقه آذربايجانيان پيرامونش مبدل به مولاى رومى گشتּ وي آفتاب درخشان فرهنگ عرفاني و معنوي جهان تركى و اسلام، كشورهاى تركيه و افغانستان، فخر آذربايجان و خراسان، از بزرگترين شاعران درجه اول زبان و ادبيات فارسى- تاجيكى و از پيشگامان تركى سرائى در غرب آسيا است.

خلقهاى فارس و تاجيك به حق مى بايست برخود ببالند كه چنين ابر انسانى٫ با آنكه خود فارس- تاجيك نبود، ديوان كبير و قران ناطق را به زبان ايشان سروده است. همچنانكه خلق ترك درتركيه به سبب روى آورد مولانا به سرزمين جنت نشان آناتولي و با آغوش باز پذيرفتن وى و همچنين قرارداشتن كعبه عاشقان دراين دياربرخود مى بالد و خلق ترك آذربایجان نيز به سيماهايى چون شمس تبريزى كه زاينده مولوى عارف و حسام الدين چلبى اورموى ملقب به ابن اخى ترك كه سبب بلا واسطه آفرينش مثنوى اند، به حق مباهات مى نمايد (١).


زبان مولانا
فارسى زمانى زبان ادبى آسياى جنوب غربى در منطقه اسلامى بوده استּ مولانا نيز ترجيح مىداده به زبانى كه جهان اسلام آن را بهتر مىفهمد بنويسد. ايندو، سبب اصلى فارسى نويسى وى بوده استּ مولانا از شعراى درجه اول شعر فارسى و از اعاظم ادب آن بشمار مىرودּطريقت مولويه نيز كه بعدا توسط جانشينش حسام الدين چلبى اورموى و فرزندش سلطان ولد بنيادگزارده شد، تا ديرزماني به عنوان ممثل و نماينده زبان و ادب فارسى در آسياى صغير عمل نموده است. با اينهمه در كنار آثار مولانا (و سلطان ولد) به فارسى٫ آثارى ازايشان به زبانهاى عربى ادبى (فيه مافيه) و نيز اشعارى به ترتيب مقدار به زبانهاى عربى عامى٫ تركى و يونانى محاوره اى آناتولى قرون وسطي در دست است كه برخى از آنها تدقیق و چاپ شده اند .

آثار يوناني مولانا
روابط مولانا با يونانيان آناتولي بسيار خوب بوده، بارها همران خانواده خود در صومعه يونانى "اگيوخاريتونا" حاضر گرديده و ضمن گفتگو با راهبه هاى اين صومعه به عبادت پرداخته است. حتى ادعا شده كه مولانا مطالعاتى در زمينه زبان يونان باستان داشته و به شكلى عالى بر زبان يونانى مسلط بوده است. به همه حال آنچه قطعى است اينكه رومى و فرزندش سلطان ولد علاوه بر زبان تركى، هر دو زبانهاى فارسى و عربى و يونانى نيز مىدانسته و اشعارى به اين زبانها سروده اند. زبان يونانىاى كه مولانا در اشعار خود بكار برده٫ نه يوناني ادبى، بلكه زبان يونانى مردمي و محاوره اى قرن سيزده رايج در قونيه بوده است. احتمالاً بعضي از آوازهاي محلي و بومي يونانى وي را برانگيخته كه قطعاتي به اين زبان بسرايد. ابيات يونانى مولانا با جملات عربى و فارسى و كلمات تركى در هم آميخته و به الفباى عربى- تركي نگاشته شده اند. (ابيات يونانى سلطان ولد افزون تر است. در رباب نامه: ٧٧٤٥بيت فارسى٫ ١٥٧ بيت تركى٫ ٣٥ بيت عربى و ٢٢ بيت يونانى موجود است). در مورد آثار يونانى مولانا و تاثير پذيرى وى از فلسفه و فرهنگ يونانى تاكنون آثار متعددى ازجمله از طرف خانم ليانا ميستا كيدو مترجم مثنوى به يونانى چاپ شده است.


يادگارهاى تركي مولانا
مولانا زبان مادريش تركى را نيز در آثار خويش بكار گرفته استּرومى و فرزندش  گر چه اساسا نوشته ها و سروده هايشان را به سنت ادبى عصر خود، به فارسى بر قلم آورده اند- به نهضت تركى نويسى در آناتولى پيوسته و از خود اشعار پندآميز و راهنماى سروده شده به تركى در خطاب مستقيم به توده هاى مردم و نيز ملمعاتى به زبانهاى عربى٫ تركى و يونانى بيادگار گذارده اند. ابيات تركي و يونانى سلطان ولد افزون تر از مولانا است.

اشعار تركي:

 آنچه ازاشعار مولوي به زبان تركي در ميان آثار وى و به طور پراكنده تا به امروز حفظ شده و بدستمان رسيده است، بسيار كمتر از آن چيزي است كه در بعضى از تذكره‌ها و ديوانهاى شعراي پيشين به آنها اشاره شده است. به عنوان نمونه ديوان كبير كه اثرى به فارسى است علاوه بر اشعارى به عربى و يونانى، داراى حدود ٢٠٠ بيت تركى (غزل٫ قطعه٫ تك بيتى٫ و ملمع) نيز مىباشد. اشعار تركى اى كه در پايان ديوان كبير آمده اند٫ تاكنون در دبوانهاى چاپ ايران وارد نشده اند.

ملمعات تركي:

 مولانا برخى از اشعار ليريك و غزليات خويش را به شكل ملمعاتى با مهارت آميخته شده از عربى و فارسى و تركى و ارمنى بوجود آورده است. اين ملمعات كه در نظر اول٫ آشفته و غيرقابل درك به نظر مىآيند٫ كوشش وى براى بيان چند لايه اى و درك تجربه حقيقى اند. صاحبنظران، بخشهاى تركي ملمعات مولانا را نشانگر حاكميت آشكار و احاطه بدون مباحثه مولانا بر دقايق و ظرايف زبان

تركيبات تركي:

 در آثار مولانا به تعبيرات فراوان تركى شامل واژگان محاوره اى٫ نقل قولهاى تركى و خطابهايى به تركان نيز برخورد مىشودּ

كلمات تركي:

 بخشي ازكلمات تركى آثار مولانا، كلمات تركي خودى شده موجود در زبان فارسى هستند كه بويژه در زبان اغلب مولفين فارس كه در تماس با تركان بوده اند يافت مىشوندּ (شمار اينگونه واژگان تركي موجود در زبان فارسي و لهجه هاي گوناگون آن تا بيست هزار تخمين زده ميشود)ּ(٢)ּگستره اين كلمات همه لايه هاى گوناگون ذخيره لغوى زبان تركى، از واژگان تركى ادبى، باستانى، لهجه اى و محاوره اى را در بر ميگيرندּ مولانا در ميان كلمات و ابيات تركى خود، واژه هايى مربوط به لهجه تركي اى كه زبان مادرى اش بوده و در تركى آسياى صغير مرسوم نبوده اند مانند بايراشماق٫ بوْلماق٫ گميشمك٫ قيغيرماق٫ اؤكوش٫ گؤيچه�ك٫ دئييش و غيره را نيز بكار برده است. برخى از اين واژه ها مانند واژه چيكگنه به معنى كوچولو، امروز نيز عينا در زبان تركى آذرى (لهجه هاى آذربايجانى و خراسانى) رايج اند. (٣)

 

تعبيرات تركي:

 ادعا شده است كه مولانا در اشعار فارسي خود، بياني تركي داشته ، تركي انديشيده و فارسي سروده است و در اين ميان بسياري از اصطلاحات تركي را به فارسي برگردانده استּحتى محمد خولوصى در كتاب يئددى اؤيوت (ترجمه تركي مجالس سبعه) مىگويد كه اصل مجالس سبعه، خطابه و وعظهاى هاى مولانا به مردم قونيه به زبان تركي است كه از سوى كاتب به زبان فارسي ترجمه شده استּ او اين ادعاى خود را بر كيفيت ادبي بسيار پائين و آشفتگى عبارات و اسلوب موجود در اين اثر، كه به هيچ وجه با فصاحت و كتابت مولانا قابل جمع نيستند مستند مىسازدּ


ديوان كبير تركي
در برخي منابع از ديواني بزرگ به زبان تركي و همچنين اشعار تركى منتسب به مولانا سخن مىرودּ سامى نيهات بانارلي در كتاب "رسيملي تورك ادبياتي تاريخي" از مولوي به شكل نخستين كسي در آناطولي كه ديوان بزرگي به تركي ترتيب داده است ياد مىكندּ دكتر ح. محمدزاده صديق"دوزگون" در كتاب سيري در اشعار تركي مكتب مولويه به اين نكته اشاره كرده و مىگويد اين ديوان حاوي اشعار پر طنين و پر شوري - بخشي از آن سروده شده در وصف ائمه اطهار - بوده و صوفيان و دراويش ابيات آن را به صورت ترجيع‌بند تضمين و در محافل مجالس خود اجرا مى نموده اند. وى با اشاره به تاثيرپذيرى شعراي آذربايجان و ترك زبان از مولانا اضافه مى كند كه پس از مولانا، بسيارى مانند باقى از شعراى بزرگ دربار عثمانى بر اشعار تركي مولانا نظيره ها گفته آنها را تضمين و استقبال كرده اندּ او، پيدايش مكتب مولويه در ميان دراويش را نيز گواهى بر وجود ديوان كبير تركي شمرده استּ البته همه اين ادعاها و ملاحظات، محل مباحثه جدى بوده و بى شك محتاج به اثبات علمى و ادله محكم اندּ(٤)

بنا به همين مولف، "غريبي" شاعر و ناثر آذربايجاني عهد شاه تهماسب صفوى در كتاب "تذكره مجالس شعراي روم" خود كه به زبان تركي و در تبريز تأليف نموده است، ذكر و توضيحات مفصلي از مولانا و هم مطلبي در باره اشعار تركي وي دارد:

"اعلم المحققين و افضل العارفين؛ فريد المله و الدين مولانا جلال الدين قدس سره" دورور كى عجم ويلايتلرينده "ملاي روم"و روم ايقليمينده "موولانا خونكار"دئوم (؟) ايله مشهور و معروفدور.
اولدورور سردفتر-ى اهل-ى كيتاب
سيرر-ى گوفتاريندا عاجيزدير فوهوم

ּּּּּ قارامان ويلايتينده و قونييه شهه�رينده واقيع اولموشدور و مرقد-ي پورنورلارى همان آندادير. مؤولويلر خانقاهي و مواليلر زييارتگاهيدير ...... بو موختصر اول طوطي-يى شكريستان-ى حقيقت(ين) ايسم-ى شريفي ايله قيليندي..... و توركي اشعاريندان بو مطلع و حوسن-ى مطلع، دوازده ايمام عּ(ين) اووصافين (دا) يازديغي بندلرندير: (از اشعار تركى مولوي، مطلع زير از ابياتي است كه در اوصاف دوازده امام سروده است):

اولار كيم بنده-يى خاص-ى خودا دير٫

موحيبب-ى خاندان-ى موصطفا دير.

حقيقت كعبه سينين قيبله گاهى٫

ايمام و پيشواميز مورتضا دير.


و بو بئيت داخي درويشلر پندي ايچون اول بولبول-ى گولوستان-ى ايره�م(ين) نوطق-ى جانبخشيندن واردير كه اهل-ى گوفتار، اشعارلارينا بو بيئت ايله رؤونق وئريب، ترجيع بند قيلميشلاردير: (و اين بيت مخصوصاً از جهت پند درويشان از بلبل گلستان ارم و نطق جانبخش او آمده است كه اهل گفتار ، اشعار خود را با اين بيت رونق داده و ترجيع بندهايي باآن ساخته اند).

دينمه٫ گؤزه ت٫ باخما٫ چاپار قوشما هئچ!

ريند-ى جاهان اول٫ يورو، توخونما٫ گئچ!

 

بررسيهايى در باره اشعار تركى مولانا:

در باره آثار توركى مولانا٫ تركولوگها و زبانشناساني مانند پرفسور دورفر، سالئمان٫ يالت كايا، منصوراوغلو و كؤپرولو٫ تحقيقاتى و از تركهاى ايران پرفسور ح. م. صديق٫ پروفسور ج. هئيت و از تركمنها نيز نوشته هائى دارند. با اينهمه متاسفانه تاكنون نه تمام اشعار و ابيات و نه تمام كلمات و تعبيرات تركى مولانا يكجا گردآورى و به لحاظ ادبي و زباني تدقيق نشده اندּ

 نمونه ايى از اشعار تركى مولانا:



ايلك قوشوق- شعر اول:

اوسون وارسا ائى عاقيل

 زينهار مالا آلدانماغيل!

 شول نسنه نى كيم سن قويوب

 گئده سين اول بوندا قالا

سن زحمتيني گؤره سين

 دونيا مالينى دوره سين

آنلار قاليرلار خرج ائديب

آنمايالار سنى بيله

 سنى اونودور دوستلارين

اوغلون٫ قيزين٫ آروادلارين

 اول مالينى اوله شه لر

 حئساب ائديب قيلدان قيلا

 بير دملييه آغلاشالار

 آندان باريب بايراشالار

 سنى چوخورا گؤموشوب

تئز دؤنه لر گوله گوله

 قيلمايالار سنه وفا

بونلار باي اولا، سن گدا

سنين اوچون وئرمه يه لر

بير پارا اتمك يوخسولا

 بوگون سئوينيرسين منيم

وار دييه آغچام، آلتينيم

 آنمازمىسين اول گونو كيم

 مؤحتاج اولاسين بير پولا؟

 اول مال دئدييين مار اولا

  حاقق ين گؤزونده تار اولا

هرگيز مدد بولماياسين

چئوره باخيب ساغا، سولا

 منابع و برخى ازآثارى كه به سروده هاى تركى مولانا پرداخته و يا به آن اشاراتى كرده اند به قرار زيراند:

۱- Şerefettin Yaltkaya, Mevlana�da T�rkce kelimeler ve ş‏iirler, T�rkiyat Mecmuasi, 1934, cilt IV, s 111-167

۲- Mecdut Mansuroğlu, Mevlana Celaleddin Rumi�de T�rk�e Beyit ve İbareler. T�rk Dili Araş‏tı‎rmaları‎‎ Y‎IL 1954.
۳- ural-Altaische Jahrbucher: mawlawi Turkische Verse: von mecdut mansuroglu (istanbul). Wiesbaden � 1960.
۴- Salemann, Noch einmal die Selschukischen Verse, Melanges, Asiatiques, X, ilave 222-237
۵- Abd�lbaki G�lp‎ınarlı‎. Mevl�n� Cel�leddin. İnkil�p Kitabevi
۶- Rafael Blaga, Handbook of the Iranian Peoples.
۷- P. Burgui�re, R. Mantran: Qulques vers grecs du XIII e si�cle en caract�res Arabs; Bruxelles, 1952. Byzantion.
۸- Ragim Sultanov, Solva tiurkskogo proiskhozhd‍niia, Vstrecha - iu shsciesia V Mesnevi Dzhaladdina Rumi. V kn.: Voprosy iranskoi filologii, Baku, 1966, S 75-87. - Na azerb. iaz. 
۹- Fuat Bozkurt, T�rklerin Dili 
۱۰ M. Fuat K�ِpr�l�, Yeni F�riside T�rk Unsurlar‎, T.M. 1942, VII-VIII, c�z 1, 1-16.
۱۱- İslam Ansiklopedisi, Mevlana Maddesi
1۲- برخى از آذربايجانيان پيرامون مولانا - حميد دباغى
۱۳- اشعار تركي مولانا - بشنو از ياد خوش حضرت مولانا-ملاعاشور قاضي٫ بي‌بي مريم شرعي
۱۴- تاريخ زبان و لهجه هاى تركى٫ دكتر جواد هئيت
۱۵- سيرى در اشعار تركى مكتب مولويه- دكتر حسين محمدزاده صديق.

 

گویش ها و لهجه های زبان ترکی موجود در ایران

 

گویش ها و لهجه های زبان ترکی موجود در ایران
Türk dilinin İranda olan Guyişlər və ləhcələr

i
------------------------------------------------
زبان ترکی به 29 له

جه و نوع مختلف از کشور چین در شرق آسیا تا منطقه بالکان تکلم می
 
شود که از اینان 22 لهجه دارای گرامر و ادبیات مستقل می باشد و بر خلاف
 
زبانهای هندی اروپایی در بین زبانهای این خانواده اختلاف چشمگیر وجود
 
ندارد. علت تفرق و گوناگونی زبان توانمند و سرشار ترکی حوادث تاریخی،
 
شرایط اقلیمی و ویژگیهای آوایی بوده است هیچ یک از زبانهای زنده و مرده
 
دنیا به اندازه زبان ترکی دارای انواع، گونه ها، لهجه ها و شیوه های فراوان
 
نیست .

زبان ترکی به چهار گروه عمده شامل:

1-گروه شمال شرق (آلتای )
۲-گروه جنوب شرق ( گروه آسیای مرکزی )
۳-گروه شمال غرب ( گروه قیبچاق )
۴-گروه جنوب غرب ( گروه اوغوز )

که از این چهار گروه در ایران گروه جنوب شرق شامل ترکمنها و ازبکها
 
وگروه جنوب غرب اوغوزها شامل ترکان آذری، قشقایی و… بیشترین
 
فراوانی را دارا هستند.
-----------------------------------------
ترکمنها:
طبق سرشماری سال 1375 حدود 1ونیم میلیون نفر ترکمن در ایران زندگی
 
می کنند. پراکندگی جمعیتی ترکمانهای ایران غالبا در استانهای گلستان،
 
مازندران و شمال خراسان می باشد .همانگونه که در تقسیم بندی 4 گروه
 
عمده ترک اشاره شد ترکمنها در گروه جنوب شرق (گروه آسیای مرکزی )
 
قرار دارند. زندگی ترکمنها بر اساس پایبندی به سنتها و ارزشهای اجتماعی
 
خاص خودشان می باشد . ترکمنها مسلمان و سنی مذهب می باشند.
عمده طوایف ترکمن ساکن در ایران شامل: خزرلی، نرزیم، آناولی، ناخورلی،
 
چاوادار، اساری، گوکلان، سالیر، ساریق، تیکه، یومود، و تورکمان می باشند
---------------------------------------
ترکی خراسان:
طبق آثار سر شماری سال 1375 حدود چهار صد هزار نفر ترک بومی در
 
منطقه خراسان ساکن هستند. پراکندگی جمعیتی ترکهای خراسان غالبا در
 
مناطق شمالغربی غرب بجنورد، قوچان و نزدیکیهای سبزوار می باشد.
لهجه ترکهای خراسان را لهجه قوچانی نیز می نامند .ترکی خراسانی به
 
نوعی حد واسط ترکی آذری و ترکمنی می باشد. و در بین ترکهای خراسان
 
ترکیب نژادی گوناگون و تفاوتهای لهجه ای بسیار وجود دارد. ترکهای
 
خراسان به نوعی مشتقی شده از طوایف ترکمن، اوزبک و مینگی می
 
باشند. ترکی سلجوقی نیز در بین جمعیت بسیار اندکی در خراسان می
 
باشد لهجه ایاز ترکی نی زکه تیموری نامیده می شود در بخشهایی از
 
خراسان و گلستان رایج است. در بین ترکهای خراسان هر دو مذهب شیعه
 
و سنی رایج می باشد.
-------------------------------------
ترکی قزاقی:
این لهجه از زبان ترکی در تقسیم بندی ترکی جزوگروه شمال شرق (آلتای)
 
جای دارد. جمعیت ترکان قزاقی در ایران کمتر از پنج هزار نفر بر آورده می
 
شود که در چند روستای نزدیک گرگان پراکندگی دارند.
------------------------------------
ترکی خلج:
این لهجه از زبان ترکی که منحصر به کشور ایران می باشد توجه دانشمندان
 
ترک شناش جهان را به خود جلب کرده است. طبق بر آوردی که در سال 2000
 
میلادی صورت گرفته حدود 50 هزار نفر ترک خلج در شمال شرق شهر
 
اراک در استان مرکزی و نیز پراکندگی اندکی در برخی مناطق استان قم
 
دارند.
ترکی خلجی شباهت بسیار به ترکی آذری دارد لیکن کلمات ترکی باستان
 
بصورت انحصاری در این لهجه به وفور یافت می شود و در حقیقت این لهجه
 
از ترکی را تبدیل به پلی برای محققان ترکی باستان برای نیل به ترکی مادر
 
کرده است. طبق نظریه نوع بندی بر اساس شیوه مکتوب، ترکی به سه
 
دوره تقسیم می شود:

1- ترکی باستان: شامل زبان گوی ترک، اویغوری وقرقیزی باستان
۲-ترکی میانه دارای سه شاخه : الف- دوره تثبیت زبان ادبی ترکی اویغوری
 
و پیرایش متون مانوی و بودائی . ب- دوره زبان ادبی ترکی چاغاتای. پ- دوره
 
زبان ادبی ترکی اوغوزی و قبچاقی.
۳- ترکی نوین، شامل همه زبان های ترکی معاصر
در حقیقت دانشمندان ترک شناس قبل از معطوف شدن به وجود لهجه
 
ترکی خلجی در ایران ناچار بودند برای تحقیق در دوره های ترکی باستان و
 
میانه به کتب مکتوب و سنگ نوشته ها و اسناد تاریخی استناد نمایند ولی
 
لهجه ترکی خلجی به عنوان شاهدی زنده در مقابل دانشمندان قرار گرفت.
البته ترکی باستان یک زبان مرده همانند زبان اوستایی نیست زیرا که ترکی
 
معاصر ادامه منطقی همان شیوه است. در حالیکه اکثر زبانهای مرده مثل
 
اوستایی نه از زبان دیگر ریشه گرفته آند و نه در زبان دیگری ادامه یافته‌اند.
---------------------------------------
ترکان قشقایی:
طبق سر شماری سال 1375 ، حدودهفتصد هزار نفرترک قشقایی در ایران
 
ساکن هستند. ترکان قشقایی غالبا در جنوبغربی ایران استان فارس ، جنوب
 
استان کهکلویه و بویراحمد و خصوصاً شهرهای شیراز گچساران و فیروز آباد
 
زندگی می کنند. ترکی قشقایی کاملا شبیه ترکی آذری می باشد و از این
 
رو برخی از ترکشناسان قشقائیها را جزو ترکان آذری تقسیم بندی می
 
کنند. و ترکی قشقایی ترکی آذری نیز نامیده می شود.


---------------------------------------
ترکی آذربایجانی:
اما بیش ترین آمار ترکان در ایران ،مربوط به ترکهای آذربایجان میباشد ، که
 
قلمداد می شود این تعداد بیش از 20 میلیون نفر باشد.
( این آمار منهای لهجه های است که در تهران ساکن هستند آمار مهاجران ترک در
 
تهران از لهجه های مختلف بالای هفت میلیون نفر است )
 
ایران اولین کشور از نظر ترکهای آذری می باشد و غیر از ایران ترک‌های
 
آذری در کشور های گرجستان،جمهوری آذربایجان ، ترکیه ، عراق(بیش از
 
یک میلیون ترک آذری در مناطق کرکوک و اربیل)، سوریه نیز تخمین زده
 
می‌شود. حدود سه میلیون ترک آذری مهاجر در کشورهای دیگر جهان از
 
جمله کانادا، آمریکا، سوئد، استرالیاو... زندگی می کنند.
در ایران از شهر کرج به سمت شمالغرب کشور که حرکت می کنیم زبان
 
ترکی آذری، زبان رایج و مرسوم مردم می باشد که خود زبانشان را ترکی
 
می‌نامند
و به اشتباه لهجه ترکی آذری گاه زبان آذری نیز نامیده می شود. ترکی آذری
 
در استانهای آذربایجان شرقی و غربی، اردبیل، زنجان، قزوین و همدان
 
بصورت عام و در برخی مناطق استانهای کردستان،گیلان،تهران،و مرکزی و
 
قم رواجی خاص دارد..
ترکی آذری به نوبه خود در شهرها و طوایف مختلف گرامر و لهجه خاصی دارا
 
است . عمده زیر شاخه های لهجه ترکی آ ذری در ایران عبارتند از: تبریزی ،
 
قاراپاپاخ ، افشاری ، شاهسون ، بهارلو، قره داغی ، رستم خانلی ، مراغه
 
ای ، یامچی و ...
همانگونه که اشاره شد ترکی آذری جزو گروه جنوب غرب یعنی گروه اوغوز
 
می باشد. که این نوع ترکی با لهجه های مختلف خود از منطقه غرب دریاچه
 
خزر شروع و تا شبه جزیره بالکان در اروپا گسترده است. به همین خاطر یک
 
ترک تبریزی خیلی راحت و بدون مشکل می تواند با یک ترک زبان ساکن
 
شهر موستار در کشور بوسنی و هرز گوین به زبان مادری خودهم صحبت
 
کند در حالیکه همین فرد با یک ترکمن مثلا از شهر گنبد کاووس در رساندن
 
و فهم کلام به زیان مادری دچار مشکل خواهد شد.
از نکات جالب توجه اینکه بین ترکی آذری با ترکی کشور ترکیه تا قبل از قرن
 
پانزدهم میلادی تفاوت چندانی محسوس نبود و پس از آن با فتح شهر
 
استانبول ترکی در غرب ترکیه شامل تغییرات و ملایمت گردیده و زبان ترکی
 
استانبولی را از ترکی آذری متمایز می سازد.
 
 
 

تقویم تاریخ

 

رادیو ایران هر روز صبح ساعت 6/30 دقیقه برنامه تقویم تاریخ دارد . امروز ( ۲۵/۸/۹۱)

طبق روال همیشگی در زمان مقرر برنامه اش را شروع کرد از 1500 سال تا

به امروز تمام زادروز ها و مرگ و میرهای بزرگان و تاریخ سازان جهان را

برشمرد . تنها از ستارخان سخنی به میان نیاورد . گویا این مرد همان کسی

نیست که تاریخ ایران که هیچ بلکه تاریخ منطقه را متحول کرده است . واقعا

وای بر این .....

 

مشکل دریاچه اورمیه حل شد

 

مشكل درياچه اورميه به راحتي حل شد !

مشكل درياچه اورميه حل شد ، ديگر نيازي نيست پولي
 
خرج شود تا درياچه اورميه احيا گردد ، علاوه بر 800
 
ميليون دلاري را كه دولت يك سال پيش وعده داد براي
 
احيا درياچه اورميه خرج كند ، حتي 135 ميليون دلاري را
 
هم كه سازمان ملل براي احيا درياچه اورميه به ايران
 
داده ،‌ مي شود براي ادامه پروژه تصفيه و شيرين كردن
 
آب درياي خزر و انتقال آن به مناطق كويري جهت توسعه
 
اقتصادي و كشاورزي مناطق کویری خرج كرد !!
 
زمانی که مجلس اختصاص بودجه یک میلیارد دلاری
 
جهت جلوگیری از خشک شدن دریاچه اورمیه را رد کرد و
 
ملت آذربایجان در اعتراض به تصمیم مجلس و خشک
 
شدن دریاچه اورمیه به خیابانها ریختند ، دولت با
 
دستپاچگی تمام اعلام کرد 800 میلیون دلار برای
 
جلوگیری از خشک شدن این دریاچه اختصاص می دهد .
 
اما از
 
زمانی که مردم معترض آرام شدند دیگر هیچ خبری ار
 
احیا دریاچه توسط دولت نشد ، تا اینکه امسال سازمان
 
ملل 135 میلیون دلار برای این کار اختصاص داد اما
 
ایندفعه دیگر تصمیم به خشک کردن آن گرفته اند که
 
بودجه سازمان ملل را هم جای دیگر و شاید برای احی...
 
ا کویرها خرج کنند !! ببینید آخرین تئوری را برای خشک
 
کردن دریاچه اورمیه :
 
"چهره ماندگار علم جغرافیای ایران در دومین گردهمایی
 
کانون دانش‌آموختگان جغرافیای دانشگاه تهران در
 
پنجشنبه گذشته است که پیشنهاد داده دریاچه ارومیه
 
خشک شود و به جای اقدام در راستای احیای آن و زنده
 
نگه داشتنش به زور آمپول، نمک‌روبی شده و
 
اکوسیستم آبی منطقه دریاچه ارومیه به اکوسیستم
 
خشکی و گیاهی تبدیل شود. روزنامه جوان در شرح این
 
سخنان گفته که وی بر این باور است، اشتباهاتی که در
 
ساخت سد در منطقه آذربایجان و توسعه بی‌رویه
 
کشاورزی اتفاق افتاده و باعث شده که از چهارده سال
 
پیش سطح دریاچه ارومیه به تدریج کاهش یافته و دو
 
سوم آن خشک شود، عملا بازگشت ناپذیر است و همه
 
طرح‌های مطرح برای نجات این دریاچه غیرعملی هستند.
 
وی پیشنهاد داده که واقعیت خشک شدن دریاچه
 
پذیرفته شود و در محل آن به جای یک اکوسیستم آبی
 
اکوسیستم خشکی و گیاهی ایجاد شود."
ح. ر
 

ستار خان سردار ملی

    
    
نامی را برای برچسب‌گذاری بنویسید:

 

ستارخان سردار ملی


فرزند برومند آذربایجان


او از اهالی روستای بی شک (اکنون: سردارکندی) ارسباران (قره‌داغ)

آذربایجان بود که در مقابل قشون عظیم محمدعلی شاه پس از به توپ

بستن مجلس شورای ملی و تعطیلی آن که برای طرد و دستگیر کردن

مشروطه خواهان تبریز به آذربایجان گسیل شده بود ایستادگی کرد و بنای

مقاومت گذارد. وی مردم را بر ضد اردوی دولتی فرا خواند و خود رهبری آن را

بر عهده گرفت و به همراه سایر مجاهدین و باقرخان سالار ملی مدت یک

سال در برابر قوای دولتی ایستادگی کرد و نگذاشت شهر تبریز به دست

طرفداران محمد علی شاه بیفتد.

رهبری ِ مجاهدین تبریز و ارامنه و قفقازی‌ها را بر عهده داشت و مقاومت

شدید و طاقت فرسای اهالی تبریز در مقابل سی و پنج الی چهل هزار نفر

قشون دولتی، با راهنمایی و رهبریت او انجام گرفت، به طوری که شهرت او

به خارج از مرزهای کشور رسید .در جراید اروپایی و آمریکایی هر روز

نام او با خط درشت ذکر می‌شد و درباره مقاومت‌های سرسختانه وی

مطالبی انتشار می‌یافت


بواسطه ظلم و دسیسه های دولت روس و بنا به درخواست تهران،

ستارخان تصمیم به حرکت به تهران می‌نماید. شاید هدف دولت مشروطه از

این اقدام، که به بهانه تجلیل از ستارخان و باقرخان صورت گرفته بود در واقع

کنترل آذربایجان و خلع سلاح مجاهدین تبریز بود. روز شنبه در شب عید

نوروز، جمعیت زیادی از مردم و رجال شهر از جمله یپرم خان ارمنی برای

وداع با ستارخان و باقرخان جمع شدند و آنان درمیان هلهله جمعیت از منزل

خود بیرون آمدند و به سوی تهران حرکت کردند. در بین راه نیز در شهرهای

میانه، زنجان، قزوین و کرج استقبال باشکوهی از این دو مجاهد آزادی به

عمل آمد و هنگام ورود به تهران نیمی از شهر برای استقبال به مهرآباد

شتافتند و در طول مسیر چادرهای پذیرایی آراسته با انواع تزیینات، و طاق

نصرت‌های زیبا و قالی‌های گران قیمت و چلچراغ‌های رنگارنگ گستردند. در

سرتاسر خیابان‌های ورودی شهر، تابلوهای زنده باد ستارخان و زنده باد

باقرخان مشاهده می‌شد. تهران آن روز سرتاسر جشن و سرور بود.

ستارخان پس از صرف ناهار  که در چادر آذربایجانی‌های مقیم تهران

تدارک دیده شده بود به سوی محلی که برای اقامتش در منزل صاحب اختیار

(محلی در خیابان سعدی کنونی) در نظر گرفته بودند رهسپار شدند.

«ازمیدان توپخانه و خیابان لاله‌زار، تا باغشاه تمام پشت بام ها و خیابانها و

دکان ها، زن و مرد ایستاده بودند».  باغ اتابک (محل فعلی

سفارت روسیه) را به اسکان ستارخان و یارانش و محل عشرت آباد را به

باقرخان و یارانش اختصاص دادند. پس از چند روزی که نیروهای هر دو طرف در

محل‌های تعیین شده اسکان یافتند مجلس طرحی را تصویب نمود که به

موجب آن تمامی مجاهدین و مبارزین غیرنظامی از جمله افراد ستارخان و

خود او می‌بایست سلاح‌های خود را تحویل دهند. این تصمیم به دلیل بروز

حوادث ناگوار و ترور مرحوم سید عبدالله بهبهانی و میرزاعلی محمدخان

تربیت از سران مشروطه گرفته شده بود.، اما یاران ستارخان از پذیرفتن این

امر خودداری کردند. به تدریج مجاهدین دیگری که با این طرح مخالف بودند

به ستارخان و یارانش پیوستند و این امر موجب هراس دولت مرکزی شد.


بعدازظهر اول شعبان ۱۳۲۸ق قوای دولت مشروطه، که جمعاً سه هزار نفر

می‌شدند به فرماندهی یپرم خان ارمنی، یار قدیمی ستارخان در تبریز و

رئیس نظمیه وقت، باغ اتابک را محاصره کردند .

 و جنگ بین قوای دولتی و مجاهدین آغاز گشت.

در این جنگ قوای دولتی از چند عراده توپ و پانصد مسلسل شصت تیر

استفاده کردند و به فاصله ۴ ساعت ۳۰۰ نفر از افراد حاضر در باغ کشته

شدند. ستارخان  در مسیر پله‌ها در یکی

از راهروهای عمارت تیری به پایش اصابت کرد و مجروح شد و قادر به حرکت

نبود. اندکی بعد قوای دولتی او را دستگیر کردند و به منزل صمصام السلطنه

بردند و خود و اتباعش ناچار به خلع سلاح شدند.

بعد از این وقایع، ستارخان خانه نشین شد و پزشکان حاذق برای مداوای

پای او تمام تلاش خود را کردند، اما معالجات به جایی نرسید و در تاریخ ۲۸

ذی الحجه ۱۳۳۲هـ. ق (۲۵ آبان ۱۲۹۳ش/ ۱۶ نوامبر ۱۹۱۴م) در تهران

درگذش

 

ترکی و گیلکی

 

مختصری از مشترکات فرهنگی ترک و گیلک

هر قوم و قبیله ای و هر ملت و کشوری زبان و فرهنگ و آداب و رسوم

مخصوص به خود را دارد که پشتوانه فرهنگی و اجتماعی آن قوم یا قبیله

محسوب می گردد، این گونه امور معمولاً سینه به سینه ، از نسلی به نسل

دیگر منتقل شده، تا به دست ما رسیده است و ما نیز وظیفه حفظ ،

نگهداری و انتقال آن را به نسل بعد بر عهده داریم . در ادبیات به این گونه

امور « ادبیات فولکلوریک » و یا بومی محلی گفته می شود. وقتی دو فرهنگ

به علل مختلف همجواری ، قرابت نسبی و سببی ، امور شغلی و معیشتی

و... با هم ارتباط داشته باشند ، خواه ناخواه بر یگدیگر تاثیر خواهند گذاشت

که امری طبیعی و عادی است . گیلان و آذربایجان دو قوم با پشتوانه های

عظیم فرهنگی و اجتماعی نیز از این امر مستثنا نبوده و تاثیرات بسیاری از

یکدیگر پذیرفته است که در بحث واژه گان ، امثال و قصص و... کاملاً مشهود

می باشد. ما در این خلاصه قصد داریم تنها چند نمونه از آن را بیان نماییم.

چنانکه می دانید استان گیلان از یک سوی از طارم با استان زنجان و از

سویی دیگر در مسیر آستارا به استان اردبیل متصل می گردد. وقتی به

طرف غرب گیلان سفر می کنیم ، نفوذ زبان ترکی را به خوبی مشاهده

نموده به نحوی که در تالش و آستارا کاملاً ترکی زبان اصلی مردم در

محاورات روزمره می گردد . از سویی دیگر به علّت مرز زمینی بسیار نزدیک

آستارا با جمهوری آذربایجان این امر تشدید شده ، به نحوی که روزانه افراد

بسیاری به جهت تجارت و خرید و فروش وارد آستارا شده و هنگام غروب باز

می گردند.

بحث بعدی وجود کار در گیلان و نیاز به کارگر بوده که از گذشته های دور

افراد بسیاری از استانهای اردبیل و آذربایجان شرقی به گیلان مهاجرت می

کردند . نگارنده خود در کودکی وجود هموطنان ترک زبان را در کارهای

ساختمانی ، کارخانه های چای سازی و بازار برنج مشاهده نموده است .

( جالب اینکه این افراد پاتوق مخصوص در یکی از قهوه خانه های رودسر

داشتند و همیشه عاشقی هم در آنجا مشغول خواندن و نواختن بود که

نگارنده بسیار به آن علاقه داشت). مسئله بعدی بندر انزلی و عبور و مرور

کشتی ها از شوروی سابق و روسیه کنونی به گیلان بوده که سبب ورود

واژه های ترکی و کلمات روسی در زبان گیلکی شده است. نمونه های

کلمات روسی چون : سماور ، سیمکا (حلب شیروانی) ، سیتکا (چراغ

زنبوری) و... یکی دیگر از علل تبادل فرهنگ ، حضور افراد بسیاری با عنوان

سپاه دانش در رژیم گذشته را می توان ذکر نمود. باید توجه داشت که این

گونه ارتباط گاه موجب ازدواج برخی هم می شد که تبادل فرهنگی را دو

چندان می کرد.

واژه فرغان(وسیله حمل مصالح ساختمانی): به این واژه در ترکی « داشگه» dashgeh

 می گویند که عیناً در گیلکی نیز به کار می رود. واژه ذرّت یا بلال: به این

کلمه در ترکی « مَکَه» makah می گویند که در گیلکی بدان « مَکَه بیج »maka bıj

 یعنی مکه ی برشته شده گفته می شود. واژه های : پامادور (گوجه

فرنگی) ، دال به دال (پشت سر هم) ، داغلار (کوه ها ) و... که در غرب

گیلان این کلمات خیلی بیشتر است که جهت ایجاز سخن به همین بسنده

می کنیم.

در بحث اصطلاحات و ضرب المثلها و داستانهای محلی نیز این تبادل

مشخص است. مثلاً ضرب المثلی در ترکی هست که « گیلان عاشیق یئری

دئیر » گیلان جای عاشق (نوازنده) نیست. چون کار در گیلان زمین سخت

بوده و عاشیق ها کار سخت انجام نمی دادند ، این مثل به وجود آمده

است. نمونه دیگر آوازی محلی است که بیشتر کودکان استفاده می کردند

« کچل کچل دانیه » در جایی از این گفته می شود « آچار دئوه بوینوندا ،

دئوه گیلان یولوندا» که باز بیانگر مهاجرت به گیلان زمین است .

در داستانها نمونه ای جالب را زنده یاد « شیون فومنی» در شعر « گئشه

دمرده »بیان می نماید. گئشه در گیلکی به معنی عروس بوده (پل معروف

گیشا در تهران هم این واژه است ) و زومه به معنی داماد. گئشه دَمَرده نام

رودخانه ای در غرب گیلان (اطراف فومن) می باشد . یعنی رودخانه ای که

عروس در آن غرق شده است که این داستان با « سارای » در ترکی

مطابقت دارد. در لباسهای محلی نیز این امر مشهود است و بسیاری دیگر

که در این مقوله نمی گنجد ..... قسمت اول

سیامک روشن