نامی را برای برچسب‌گذاری بنویسید:

 

ستارخان سردار ملی


فرزند برومند آذربایجان


او از اهالی روستای بی شک (اکنون: سردارکندی) ارسباران (قره‌داغ)

آذربایجان بود که در مقابل قشون عظیم محمدعلی شاه پس از به توپ

بستن مجلس شورای ملی و تعطیلی آن که برای طرد و دستگیر کردن

مشروطه خواهان تبریز به آذربایجان گسیل شده بود ایستادگی کرد و بنای

مقاومت گذارد. وی مردم را بر ضد اردوی دولتی فرا خواند و خود رهبری آن را

بر عهده گرفت و به همراه سایر مجاهدین و باقرخان سالار ملی مدت یک

سال در برابر قوای دولتی ایستادگی کرد و نگذاشت شهر تبریز به دست

طرفداران محمد علی شاه بیفتد.

رهبری ِ مجاهدین تبریز و ارامنه و قفقازی‌ها را بر عهده داشت و مقاومت

شدید و طاقت فرسای اهالی تبریز در مقابل سی و پنج الی چهل هزار نفر

قشون دولتی، با راهنمایی و رهبریت او انجام گرفت، به طوری که شهرت او

به خارج از مرزهای کشور رسید .در جراید اروپایی و آمریکایی هر روز

نام او با خط درشت ذکر می‌شد و درباره مقاومت‌های سرسختانه وی

مطالبی انتشار می‌یافت


بواسطه ظلم و دسیسه های دولت روس و بنا به درخواست تهران،

ستارخان تصمیم به حرکت به تهران می‌نماید. شاید هدف دولت مشروطه از

این اقدام، که به بهانه تجلیل از ستارخان و باقرخان صورت گرفته بود در واقع

کنترل آذربایجان و خلع سلاح مجاهدین تبریز بود. روز شنبه در شب عید

نوروز، جمعیت زیادی از مردم و رجال شهر از جمله یپرم خان ارمنی برای

وداع با ستارخان و باقرخان جمع شدند و آنان درمیان هلهله جمعیت از منزل

خود بیرون آمدند و به سوی تهران حرکت کردند. در بین راه نیز در شهرهای

میانه، زنجان، قزوین و کرج استقبال باشکوهی از این دو مجاهد آزادی به

عمل آمد و هنگام ورود به تهران نیمی از شهر برای استقبال به مهرآباد

شتافتند و در طول مسیر چادرهای پذیرایی آراسته با انواع تزیینات، و طاق

نصرت‌های زیبا و قالی‌های گران قیمت و چلچراغ‌های رنگارنگ گستردند. در

سرتاسر خیابان‌های ورودی شهر، تابلوهای زنده باد ستارخان و زنده باد

باقرخان مشاهده می‌شد. تهران آن روز سرتاسر جشن و سرور بود.

ستارخان پس از صرف ناهار  که در چادر آذربایجانی‌های مقیم تهران

تدارک دیده شده بود به سوی محلی که برای اقامتش در منزل صاحب اختیار

(محلی در خیابان سعدی کنونی) در نظر گرفته بودند رهسپار شدند.

«ازمیدان توپخانه و خیابان لاله‌زار، تا باغشاه تمام پشت بام ها و خیابانها و

دکان ها، زن و مرد ایستاده بودند».  باغ اتابک (محل فعلی

سفارت روسیه) را به اسکان ستارخان و یارانش و محل عشرت آباد را به

باقرخان و یارانش اختصاص دادند. پس از چند روزی که نیروهای هر دو طرف در

محل‌های تعیین شده اسکان یافتند مجلس طرحی را تصویب نمود که به

موجب آن تمامی مجاهدین و مبارزین غیرنظامی از جمله افراد ستارخان و

خود او می‌بایست سلاح‌های خود را تحویل دهند. این تصمیم به دلیل بروز

حوادث ناگوار و ترور مرحوم سید عبدالله بهبهانی و میرزاعلی محمدخان

تربیت از سران مشروطه گرفته شده بود.، اما یاران ستارخان از پذیرفتن این

امر خودداری کردند. به تدریج مجاهدین دیگری که با این طرح مخالف بودند

به ستارخان و یارانش پیوستند و این امر موجب هراس دولت مرکزی شد.


بعدازظهر اول شعبان ۱۳۲۸ق قوای دولت مشروطه، که جمعاً سه هزار نفر

می‌شدند به فرماندهی یپرم خان ارمنی، یار قدیمی ستارخان در تبریز و

رئیس نظمیه وقت، باغ اتابک را محاصره کردند .

 و جنگ بین قوای دولتی و مجاهدین آغاز گشت.

در این جنگ قوای دولتی از چند عراده توپ و پانصد مسلسل شصت تیر

استفاده کردند و به فاصله ۴ ساعت ۳۰۰ نفر از افراد حاضر در باغ کشته

شدند. ستارخان  در مسیر پله‌ها در یکی

از راهروهای عمارت تیری به پایش اصابت کرد و مجروح شد و قادر به حرکت

نبود. اندکی بعد قوای دولتی او را دستگیر کردند و به منزل صمصام السلطنه

بردند و خود و اتباعش ناچار به خلع سلاح شدند.

بعد از این وقایع، ستارخان خانه نشین شد و پزشکان حاذق برای مداوای

پای او تمام تلاش خود را کردند، اما معالجات به جایی نرسید و در تاریخ ۲۸

ذی الحجه ۱۳۳۲هـ. ق (۲۵ آبان ۱۲۹۳ش/ ۱۶ نوامبر ۱۹۱۴م) در تهران

درگذش