ده ده قورقود و شاهنامه
مقایسه مقام زن در شاهنامه فارسی و دده قورقود ترکی:
کتاب دده قورقود در تاريخ ادبيّات تورک تنها کتابي است که بعد از گذشت حدود هزار سال از نگارش آن هنوز طراوت و تا...زگي خود را از دست نداده است..ديدگاه هاي اين دو کتاب معتبر، در باره ي بيشتر مسايل بخصوص درمورد يکي از دو رکن جامعه يعني زن متفاوت و گاه متناقض مي باشد. اين نوشته يک بررسي اجمالي وکوتاه مي باشد از مقايسه اين دو کتاب در باب زن، نقش او و نحوه نگرش به او.
شاهنامه کتابي که سمبل فرهنگ غالب جامعه ما گرديده و بسياري از آن به عنوان يک ويترين با ارزش براي تمدن و فرهنگ اين سرزمين ياد مي کنند ويتريني که نيمي از جمعيت اين جامعه را به باد توهين و تمسخر گرفته است و دده قورقودشاهکار فولکلوريک دنياي تورک منتها با مظلوميتي همپاي زبان مادري آنها! سرشار از مفاهيم اصيل و ناب انساني و مملو از عشق ومدنيت! براستي چه چيزي سبب ميشود اين داستانهاي گران سنگ به عنوان مهمترين اثر مکتوب ترکي به حساب آيد . آيا فقط چند داستان زيباست که باعث ميشود سال 1999 توسط يونسکو بعنوان سال جهاني « ددهقورقود » نام بگيرد ؟
فردوسي در شاهنامه معتقد است که مرد در زندگي نبايد با هيچ زني مشورت کند چون هيچ زني داراي" راي و تدبير" نيست و زني "راي زن"يعني صاحب انديشه و تدبير در دنيا پيدا نمي شود لذا مي فرمايد:
(1) مکن هيچ کاري به فرمان زن
که هرگز نبيني زني "راي زن"
در اولين بخش کتاب دده قورقود ديرسه خان بدليل نداشتن فرزند در يک مهماني تحقير مي شود اما
او نه تنها اين حقارت را به گردن همسر خويش نمي اندازد بلکه با او مشورت کرده و گوش به مصلحت
انديشي هاي خانم خويش مي سپرد و در نهايت رسيدن به آرزوي فرزند را در سير کردن شکم
گرسنگان اداي قرض بدهکاران مي يابد و با اين کار انساندوستانه به آرزوي خويش ميرسد.و صاحب فرزند می شود.
فردوسي معتقد است که در زندگي فرد "به اختر"يعني نيک اختر و خوشبخت کسي است که اصلا از
بيخ و بن دختر نداشته باشد و اگر خانواده اي صاحب دختر باشد خانواده بدبخت محسوب مي شود او
مي فرمايد:
(2)به اختر کس آن دادن که دخترش نيست
چو دختر بود روشن دخترش نيست
(3) که را از پس پرده دختر بود
اگر تاج دارد بد اختر بود
دختر کشي و سر بريدن دختر بلافاصله بعد از تولد از توصيه هاي فردوسي است تا پدر دختر دچار حيله
و نيرنگ دختران نگردد.اين توصيه نسل اندر نسل مي بايد عمل گردد و پسري که به وصيت پدر و نياي
خود عمل نکند عاقبت دچار حيله و نيرنگ دختر ميگردد.فردوسي با ياد آوري اين توصيه نياکان با تاسف
مي فرمايد:
(4)مرا گفت چو دختر آمد پديد
ببايستش اندر زمان سر بريد
نکشتم،بگشتم از راه نيا
کنون ساخت بر من چنين کيميا
فردوسي دختر را باعث سرافکندگي خانواده بر ميشمرد ومعتقد است دختر غير از عيب بر محاسن
خانواده چيزي نخواهد افزود لذا در مورد سوالي در رابطه با دختران مي فرمايد:
(5)چنين داد پاسخ که دختر مباد
که از پرده عيب آورد بر نژاد
در کتاب دده قور قود فرزند دختر و پسر هردو گرامي داشته مي شوند و هيچ کدام نسبت به ديگري
برتري پيدا نمي کند.پدري که دختر ندارد هماندد مردي که فرزند پسر ندارد براي رسيدن به خواسته
قلبي خويش مورد دعاي جوانمردان ايل قرار مي گيرد. در داستان پسر باي بورا (بامسي بيره ک) در
کتاب ده ده قورقود مي خوانيم که "باي بورا"به خاطر نداشتن پسر، آه و ناله اش به آسمان بلند مي
شود تا اين که سران قبيله به درگاه خداوند دست دعا بلند مي کنند تا خداوند پسري به "باي بورا"
بدهد در اين هنگام "باي بيجان" يکي ديگر از سران قبيله از مردم مي خواهد که از خداوند تعالي
دختري را براي او بخواهند.
(6) در شاهنامه بيشتر زنان نسبت به وطن و خانواده خود خائن محسوب مي شوند و در نتيجه
اعمال خود آبروي وطن و خانواده خويش را ميبرند.منيژه و فرنگيس دختران افراسياب نيز موجب
شرمندگي خانواده خود و ميهن خويش هستند.سودابه همسر کيکاووس پادشاه ايران از آن زنان
شهوت ران است که دايم در تلاش براي ارتباط با پسر کيکاووس است .
انحطاط اخلاقي در داستانهاي شاهنامه به قدري شديد بوده که حتي متاسفانه دو فرزند از يک شوهر
نميشد پيدا کرد چنانکه ملکه "شهرو" که صاحب سي و اند فرزند است براي نمونه دو فرزندش از يک
شوهر نبودند:
(7)بچه بوده است "شهرو" را سي واند
نزاده است او ز يک شوهر دو فرزند
يکايک را ز ناشايست زاده
بدايه دايگاني شير داده
البته اين انحطاط اخلاقي در نهاد خانواده حتي به رابطه "پدر_ دختر "نيز رسيده بود و "بهمن" پادشاه
ايران عاشق "هماي" دختر خود شده و "هماي" از پادشاه ايران به "دارا" پادشاه بعدي ايران حامله شده بود
فردوسي مي گويد:
(8)يکي دخترش بود نامش هماي
هنرمند و با دانش و پاکراي
همي خواندي ورا چهره زاد
ز گيتي به ديدار او شاد
پدر بر پذيرفتنش از نيکويي
بدان ديد که خواني همي پهلويي
هماي دل افروز تابنده ماه
چنان بد که ابستن امد زشاه
در شاهنامه زنان به قدري کم ارزش جلوه داده ميشوند که هيچ کدام از مردان شاهنامه اولين قدم را
براي برقراري رابطه با زن بر نمي دارند.و مثل تهمينه مادر سهراب حاضرند شبانه و بدور از چشم پدر و
مادر با شمعي در دست بسوي رستم رفته و زن يک شبه او گرديده و بعد از حاملگي نيز رستم از
فرزند پس انداخته خود نيز آنقدر بي خبر مي ماند که در جنگ بصورت ناشناخته اورا مي کشد.
پرسناژهاي شاهنامه بيشتر به "خفت و خيز" يک شبه با زنان تمايل دارند .قباد پادشاه ايران موقع فرار
از ايران در راه به خانه دهقاني فرود آمده و بعد از هوس همخوابي يک هفته با آن دختر به اصطلاح ماه
رو مي ماند و بعد:
(9)بدان ده يکي هفته از بهر ماه
همي بود و هشتم بيامد به راه
زنان شاهنامه طوري انتخاب شده اند که بيشتر توطئه گرند:دختر "اردوان "شوهررا زهر ميدهد،"نوش
زاد" پسرش را بر عليه پدر "انوشيروان "تربيت مي کند گرديه با گستهم دشمن شوهرش سازش کرده
و شوهرش را مي کشد و با گستهم ازدواج ميکند و بعد به تحريک خسرو پرويز گستهم را نيز مسموم
ميکند تا همسر شاه گرددو.......و در خاتمه لازم به ذکر است که اکثر قريب به اتفاق جادوگران و عفريته
هاي شاهنامه از زنان مي باشند که در خانها و در جريانات مختلف کشته ميشوند چون:
زن و اژدها هردو در خاک به
جهان پاک از اين هردو ناپاک به
در دومين داستان دده قورقود بورلا خاتون که به همراه دخترش به اردوي دشمن اسير برده مي شود
در آنجا مي فهمد که دشمنان در ميان اسيران بدنبال شخص وي ميگردند تا اورا در يک مجلس لهو
لعب برده و شرف و حيثيت اورا لکه دار کنند بورلا خاتون تدبيري مي انديشد که دشمن نتواند او را
تشخيص دهد دشمنان که نتوانسته اند بورلا خاتون را شناسايي کنند نيرنگي مي سازند آنها تصميم
ميگيرند "اوروز" پسر بورلا خاتون را در مقابل اسيران سر ببرند و گوشتش را به اسيران بخورانند در
نتيجه به يقين زني که از اين گوشت نخورد مادر آن پسر و همسر قازان بيگ خواهد بود بورلاخاتون
وقتي متوجه مي شود به نزد پسر رفته و موضوع را با او در ميان مي گذارد "اوروز" نيز در جواب مي
گويد :مادر ،جان من فداي ناموسم شود تو حتماً از گوشت من بخور تا دشمن نتواند تو را به باده
گرداني مجبور کند و باعث جاري شدن آبروي من و پدرم شود .
وبورلا خاتون ناموس و حيثيت خويش را به قيمت خوردن گوشت قرزندش پاس مي دارد. در همين کتاب
در مواقع ضرور زن نيز دوش به دوش مردان سلاح بر مي دارد و در ميدان نبرد شمشير مي زند و حتي
شريک زندگي خويش را از اسارت و محاصره دشمن نجات مي دهد.شاهد اين مدعا داستان چهارم
اين کتاب نقش "بورلا خاتون" و "سلجان خاتون "است.
در شاهنامه توصيف زن زيبا که لياقت و شايستگي زوج بودن براي پهلوانان را داشته باشد اين چنين
آمده است :
ز سر تا به پايش به کردار عاج به رخ چون بهشت و به بالا چو عاج
رخانش چو گلنار و لب ناردان ز سيمين برش رسته دو نار دان
در داستان « دده قورقود » در دو جا از قصد ازدواج دو مرد با دو دختر سخن به ميان آمده که در هر دو
مورد نيز معيار انتخاب همسر توسط مردان نه زيبايي و نه ساير ظرافت هاي زنانه بوده بلکه پهلواني و
جنگاوري معيار انتخاب مردان بوده که اين نحوه ي نگرش بسيار ارزشمند نياکان ما را به زن نشان مي
دهد زيرا در اين ملاک به هيچ وجه دخالت هوسراني و شهوت راني را نمي بينيم و اين نشان دهنده
ارج و منزلت بالاي زنان ما بوده است .
در داستان "قانلي قوجااوغلو" در کتاب ده ده قورقود قانتورالي در انتخاب همسر ابتدا خصوصيات
همسر دلخواهش را براي پدر اين چنين بيان مي کند:
من يئريمدن قالخانا تک
يرده ن دورا
من قارا قوچ بدوو آتا
مينه نه تک آتين مينه
قانلي کافر اللرينه
منده ن قاباق هجوم ائده
قيلينج چالا، باش گتيره
در داستان پسر باي بورا " بامسي بيره ک"، باني چيچک که از زنان مشهور و قهرمان کتاب ده ده
قورقود به شمار مي آيد، هنگام مواجهه با درخواست ازدواج از سوي "بامسي بيره ک" شرايطي را در
پيش پاي او مي گذارد که اگر در مسابقه ي اسب سواري و کشتي با من برنده شوي با تو عقد
ازدواج مي بندم.
در داستانهاي دده قورقود وفادارترين شخص به مرد همسر وي مي باشد .اين موضوع بخصوص در
داستانهاي دهم و پنجم کتاب به عينه ديده ميشود.در داستان پنجم ( دوخا قوجا اوغلو ده لي دومرول
داستاني ) تجلي وفاداري وخلوص عشق زن نسبت به قهرمان زندگي خود به زيباترين نحو بيان
شده است عزراييل که به قبض روح "ده لي دومرول" مي آيد با تضرّع و ناله ي او روبرو مي شود سر
انجام عزراييل با فر مان خدا جانش را به او باز مي گرداند به شرطي که جان کس ديگري را از خويشان
خود بدهد. پدر و مادرش هر دو از دادن جان به جاي فرزند سر باز مي زنند او در نهايت ياس، رازش را
با همسرش در ميان مي گذارد و همسرش با صدق دل، کما ل وفاداري خود را در پيمان زنا شويي و
دوستي به اثبات مي رساند و روي به درگاه خدا نهاده مي گويد:
اوجالاردان اوجاسان سن اي خدايي که از هر باشکوهي ،باشکوهتر هستي
کيمسه بيلمز نيجه سن سن هيچ کس نمي داند که چگونه هستي
جان آليرسان بير يرده آل اگر جان ميستاني
ايکيميزين جانيميزي جان هر دومان را بستان
جان آلميرسان باغيشليرسان و اگرزندگي ميبخشي
بير باغيشلا ايکيميزي زندگي را براي هر دومان ببخش"
عشق و وفاي يک زن ناگهان بر قهر و غضب خداوند غلبه مي کند خداوند با مشاهده ي اين فداکاري
صدوچهل سال عمر به ايشان "زن و شوهر" عطا مي کند
همانطور که مي دانيم ايثار جان کار هر کسي نيست و تنها کساني ميتوانند از عهده آن برآيند که از
هر لحاظ به بالاترين درجات انساني نائل شده باشند نسبت دادن اين ويژگي به زن در اينجا نشانگر
نگرش بسيار والاي کتاب دده قورقود به زن است .
در اين کتاب زن و مرد داراي حقوق برابر هستند.و عدم تعدد زوجات يک شاهد گويا در اين داستان
است مرد به هيچ عنوان دو همسر نمي تواند اختيار کند.به عنوان نمونه در داستان سوم زماني که
دختر يکي از سران دشمن عاشق يکي از جوانان قوم اوغوز مي شود به او پيشنهاد مي دهد که در
مقابل آزاد کردن جانش با وي ازدواج کند .پهلوان اوغوز با علم به اين که قسم دروغ انسان را نفرين
کرده و باعث مرگ زودرس مي شود در ظاهر براي رهايي خويش پيشنهاد دختر را مي پذيرد اما پس از
رهايي پيش دلداده اش باز مي گردد و عليرغم اينکه به بد يمني قسم دروغ اعتقاد دارد مرگ زودرس و
نفرين را به خيانت به همسر خويش ترجيح ميدهد
منابع:
(1) شاهنامه فردوسي،جلد 6 ص218 بيت 24
(2) شاهنامه فردوسي،جلد1 بيت 170
(3) شاهنامه فردوسي، جلد 5 بيت 263
(4) شاهنامه فردوسي ،جلد 1 ابيات 823-824
(5) شاهنامه فردوسي ،جلد 6 بيت 253 متن باهتمام م.ن.عثمانوف،زير نظر ع.نوشين مسکو1967
(6) شاهنامه فردوسي،جلد 5و7 ابيات 117،115،1017
(7) شاهنامه فردوسي،ابيات 46-48
(8) شاهنامه فردوسي،به تصحيح ژول مول-جلد 4و5 چاپ1370 انتشارات وآموزش انقلاب اسلامي-شرکت سهامي،تهران،جلد 5 ابيات 146-149
(9) شاهنامه فردوسي،جلد 8 ص29 بيت162
(10)دده قورقود بويلاري،حسين محمدخاني، تهران1381
کتاب دده قورقود در تاريخ ادبيّات تورک تنها کتابي است که بعد از گذشت حدود هزار سال از نگارش آن هنوز طراوت و تا...زگي خود را از دست نداده است..ديدگاه هاي اين دو کتاب معتبر، در باره ي بيشتر مسايل بخصوص درمورد يکي از دو رکن جامعه يعني زن متفاوت و گاه متناقض مي باشد. اين نوشته يک بررسي اجمالي وکوتاه مي باشد از مقايسه اين دو کتاب در باب زن، نقش او و نحوه نگرش به او.
شاهنامه کتابي که سمبل فرهنگ غالب جامعه ما گرديده و بسياري از آن به عنوان يک ويترين با ارزش براي تمدن و فرهنگ اين سرزمين ياد مي کنند ويتريني که نيمي از جمعيت اين جامعه را به باد توهين و تمسخر گرفته است و دده قورقودشاهکار فولکلوريک دنياي تورک منتها با مظلوميتي همپاي زبان مادري آنها! سرشار از مفاهيم اصيل و ناب انساني و مملو از عشق ومدنيت! براستي چه چيزي سبب ميشود اين داستانهاي گران سنگ به عنوان مهمترين اثر مکتوب ترکي به حساب آيد . آيا فقط چند داستان زيباست که باعث ميشود سال 1999 توسط يونسکو بعنوان سال جهاني « ددهقورقود » نام بگيرد ؟
فردوسي در شاهنامه معتقد است که مرد در زندگي نبايد با هيچ زني مشورت کند چون هيچ زني داراي" راي و تدبير" نيست و زني "راي زن"يعني صاحب انديشه و تدبير در دنيا پيدا نمي شود لذا مي فرمايد:
(1) مکن هيچ کاري به فرمان زن
که هرگز نبيني زني "راي زن"
در اولين بخش کتاب دده قورقود ديرسه خان بدليل نداشتن فرزند در يک مهماني تحقير مي شود اما
او نه تنها اين حقارت را به گردن همسر خويش نمي اندازد بلکه با او مشورت کرده و گوش به مصلحت
انديشي هاي خانم خويش مي سپرد و در نهايت رسيدن به آرزوي فرزند را در سير کردن شکم
گرسنگان اداي قرض بدهکاران مي يابد و با اين کار انساندوستانه به آرزوي خويش ميرسد.و صاحب فرزند می شود.
فردوسي معتقد است که در زندگي فرد "به اختر"يعني نيک اختر و خوشبخت کسي است که اصلا از
بيخ و بن دختر نداشته باشد و اگر خانواده اي صاحب دختر باشد خانواده بدبخت محسوب مي شود او
مي فرمايد:
(2)به اختر کس آن دادن که دخترش نيست
چو دختر بود روشن دخترش نيست
(3) که را از پس پرده دختر بود
اگر تاج دارد بد اختر بود
دختر کشي و سر بريدن دختر بلافاصله بعد از تولد از توصيه هاي فردوسي است تا پدر دختر دچار حيله
و نيرنگ دختران نگردد.اين توصيه نسل اندر نسل مي بايد عمل گردد و پسري که به وصيت پدر و نياي
خود عمل نکند عاقبت دچار حيله و نيرنگ دختر ميگردد.فردوسي با ياد آوري اين توصيه نياکان با تاسف
مي فرمايد:
(4)مرا گفت چو دختر آمد پديد
ببايستش اندر زمان سر بريد
نکشتم،بگشتم از راه نيا
کنون ساخت بر من چنين کيميا
فردوسي دختر را باعث سرافکندگي خانواده بر ميشمرد ومعتقد است دختر غير از عيب بر محاسن
خانواده چيزي نخواهد افزود لذا در مورد سوالي در رابطه با دختران مي فرمايد:
(5)چنين داد پاسخ که دختر مباد
که از پرده عيب آورد بر نژاد
در کتاب دده قور قود فرزند دختر و پسر هردو گرامي داشته مي شوند و هيچ کدام نسبت به ديگري
برتري پيدا نمي کند.پدري که دختر ندارد هماندد مردي که فرزند پسر ندارد براي رسيدن به خواسته
قلبي خويش مورد دعاي جوانمردان ايل قرار مي گيرد. در داستان پسر باي بورا (بامسي بيره ک) در
کتاب ده ده قورقود مي خوانيم که "باي بورا"به خاطر نداشتن پسر، آه و ناله اش به آسمان بلند مي
شود تا اين که سران قبيله به درگاه خداوند دست دعا بلند مي کنند تا خداوند پسري به "باي بورا"
بدهد در اين هنگام "باي بيجان" يکي ديگر از سران قبيله از مردم مي خواهد که از خداوند تعالي
دختري را براي او بخواهند.
(6) در شاهنامه بيشتر زنان نسبت به وطن و خانواده خود خائن محسوب مي شوند و در نتيجه
اعمال خود آبروي وطن و خانواده خويش را ميبرند.منيژه و فرنگيس دختران افراسياب نيز موجب
شرمندگي خانواده خود و ميهن خويش هستند.سودابه همسر کيکاووس پادشاه ايران از آن زنان
شهوت ران است که دايم در تلاش براي ارتباط با پسر کيکاووس است .
انحطاط اخلاقي در داستانهاي شاهنامه به قدري شديد بوده که حتي متاسفانه دو فرزند از يک شوهر
نميشد پيدا کرد چنانکه ملکه "شهرو" که صاحب سي و اند فرزند است براي نمونه دو فرزندش از يک
شوهر نبودند:
(7)بچه بوده است "شهرو" را سي واند
نزاده است او ز يک شوهر دو فرزند
يکايک را ز ناشايست زاده
بدايه دايگاني شير داده
البته اين انحطاط اخلاقي در نهاد خانواده حتي به رابطه "پدر_ دختر "نيز رسيده بود و "بهمن" پادشاه
ايران عاشق "هماي" دختر خود شده و "هماي" از پادشاه ايران به "دارا" پادشاه بعدي ايران حامله شده بود
فردوسي مي گويد:
(8)يکي دخترش بود نامش هماي
هنرمند و با دانش و پاکراي
همي خواندي ورا چهره زاد
ز گيتي به ديدار او شاد
پدر بر پذيرفتنش از نيکويي
بدان ديد که خواني همي پهلويي
هماي دل افروز تابنده ماه
چنان بد که ابستن امد زشاه
در شاهنامه زنان به قدري کم ارزش جلوه داده ميشوند که هيچ کدام از مردان شاهنامه اولين قدم را
براي برقراري رابطه با زن بر نمي دارند.و مثل تهمينه مادر سهراب حاضرند شبانه و بدور از چشم پدر و
مادر با شمعي در دست بسوي رستم رفته و زن يک شبه او گرديده و بعد از حاملگي نيز رستم از
فرزند پس انداخته خود نيز آنقدر بي خبر مي ماند که در جنگ بصورت ناشناخته اورا مي کشد.
پرسناژهاي شاهنامه بيشتر به "خفت و خيز" يک شبه با زنان تمايل دارند .قباد پادشاه ايران موقع فرار
از ايران در راه به خانه دهقاني فرود آمده و بعد از هوس همخوابي يک هفته با آن دختر به اصطلاح ماه
رو مي ماند و بعد:
(9)بدان ده يکي هفته از بهر ماه
همي بود و هشتم بيامد به راه
زنان شاهنامه طوري انتخاب شده اند که بيشتر توطئه گرند:دختر "اردوان "شوهررا زهر ميدهد،"نوش
زاد" پسرش را بر عليه پدر "انوشيروان "تربيت مي کند گرديه با گستهم دشمن شوهرش سازش کرده
و شوهرش را مي کشد و با گستهم ازدواج ميکند و بعد به تحريک خسرو پرويز گستهم را نيز مسموم
ميکند تا همسر شاه گرددو.......و در خاتمه لازم به ذکر است که اکثر قريب به اتفاق جادوگران و عفريته
هاي شاهنامه از زنان مي باشند که در خانها و در جريانات مختلف کشته ميشوند چون:
زن و اژدها هردو در خاک به
جهان پاک از اين هردو ناپاک به
در دومين داستان دده قورقود بورلا خاتون که به همراه دخترش به اردوي دشمن اسير برده مي شود
در آنجا مي فهمد که دشمنان در ميان اسيران بدنبال شخص وي ميگردند تا اورا در يک مجلس لهو
لعب برده و شرف و حيثيت اورا لکه دار کنند بورلا خاتون تدبيري مي انديشد که دشمن نتواند او را
تشخيص دهد دشمنان که نتوانسته اند بورلا خاتون را شناسايي کنند نيرنگي مي سازند آنها تصميم
ميگيرند "اوروز" پسر بورلا خاتون را در مقابل اسيران سر ببرند و گوشتش را به اسيران بخورانند در
نتيجه به يقين زني که از اين گوشت نخورد مادر آن پسر و همسر قازان بيگ خواهد بود بورلاخاتون
وقتي متوجه مي شود به نزد پسر رفته و موضوع را با او در ميان مي گذارد "اوروز" نيز در جواب مي
گويد :مادر ،جان من فداي ناموسم شود تو حتماً از گوشت من بخور تا دشمن نتواند تو را به باده
گرداني مجبور کند و باعث جاري شدن آبروي من و پدرم شود .
وبورلا خاتون ناموس و حيثيت خويش را به قيمت خوردن گوشت قرزندش پاس مي دارد. در همين کتاب
در مواقع ضرور زن نيز دوش به دوش مردان سلاح بر مي دارد و در ميدان نبرد شمشير مي زند و حتي
شريک زندگي خويش را از اسارت و محاصره دشمن نجات مي دهد.شاهد اين مدعا داستان چهارم
اين کتاب نقش "بورلا خاتون" و "سلجان خاتون "است.
در شاهنامه توصيف زن زيبا که لياقت و شايستگي زوج بودن براي پهلوانان را داشته باشد اين چنين
آمده است :
ز سر تا به پايش به کردار عاج به رخ چون بهشت و به بالا چو عاج
رخانش چو گلنار و لب ناردان ز سيمين برش رسته دو نار دان
در داستان « دده قورقود » در دو جا از قصد ازدواج دو مرد با دو دختر سخن به ميان آمده که در هر دو
مورد نيز معيار انتخاب همسر توسط مردان نه زيبايي و نه ساير ظرافت هاي زنانه بوده بلکه پهلواني و
جنگاوري معيار انتخاب مردان بوده که اين نحوه ي نگرش بسيار ارزشمند نياکان ما را به زن نشان مي
دهد زيرا در اين ملاک به هيچ وجه دخالت هوسراني و شهوت راني را نمي بينيم و اين نشان دهنده
ارج و منزلت بالاي زنان ما بوده است .
در داستان "قانلي قوجااوغلو" در کتاب ده ده قورقود قانتورالي در انتخاب همسر ابتدا خصوصيات
همسر دلخواهش را براي پدر اين چنين بيان مي کند:
من يئريمدن قالخانا تک
يرده ن دورا
من قارا قوچ بدوو آتا
مينه نه تک آتين مينه
قانلي کافر اللرينه
منده ن قاباق هجوم ائده
قيلينج چالا، باش گتيره
در داستان پسر باي بورا " بامسي بيره ک"، باني چيچک که از زنان مشهور و قهرمان کتاب ده ده
قورقود به شمار مي آيد، هنگام مواجهه با درخواست ازدواج از سوي "بامسي بيره ک" شرايطي را در
پيش پاي او مي گذارد که اگر در مسابقه ي اسب سواري و کشتي با من برنده شوي با تو عقد
ازدواج مي بندم.
در داستانهاي دده قورقود وفادارترين شخص به مرد همسر وي مي باشد .اين موضوع بخصوص در
داستانهاي دهم و پنجم کتاب به عينه ديده ميشود.در داستان پنجم ( دوخا قوجا اوغلو ده لي دومرول
داستاني ) تجلي وفاداري وخلوص عشق زن نسبت به قهرمان زندگي خود به زيباترين نحو بيان
شده است عزراييل که به قبض روح "ده لي دومرول" مي آيد با تضرّع و ناله ي او روبرو مي شود سر
انجام عزراييل با فر مان خدا جانش را به او باز مي گرداند به شرطي که جان کس ديگري را از خويشان
خود بدهد. پدر و مادرش هر دو از دادن جان به جاي فرزند سر باز مي زنند او در نهايت ياس، رازش را
با همسرش در ميان مي گذارد و همسرش با صدق دل، کما ل وفاداري خود را در پيمان زنا شويي و
دوستي به اثبات مي رساند و روي به درگاه خدا نهاده مي گويد:
اوجالاردان اوجاسان سن اي خدايي که از هر باشکوهي ،باشکوهتر هستي
کيمسه بيلمز نيجه سن سن هيچ کس نمي داند که چگونه هستي
جان آليرسان بير يرده آل اگر جان ميستاني
ايکيميزين جانيميزي جان هر دومان را بستان
جان آلميرسان باغيشليرسان و اگرزندگي ميبخشي
بير باغيشلا ايکيميزي زندگي را براي هر دومان ببخش"
عشق و وفاي يک زن ناگهان بر قهر و غضب خداوند غلبه مي کند خداوند با مشاهده ي اين فداکاري
صدوچهل سال عمر به ايشان "زن و شوهر" عطا مي کند
همانطور که مي دانيم ايثار جان کار هر کسي نيست و تنها کساني ميتوانند از عهده آن برآيند که از
هر لحاظ به بالاترين درجات انساني نائل شده باشند نسبت دادن اين ويژگي به زن در اينجا نشانگر
نگرش بسيار والاي کتاب دده قورقود به زن است .
در اين کتاب زن و مرد داراي حقوق برابر هستند.و عدم تعدد زوجات يک شاهد گويا در اين داستان
است مرد به هيچ عنوان دو همسر نمي تواند اختيار کند.به عنوان نمونه در داستان سوم زماني که
دختر يکي از سران دشمن عاشق يکي از جوانان قوم اوغوز مي شود به او پيشنهاد مي دهد که در
مقابل آزاد کردن جانش با وي ازدواج کند .پهلوان اوغوز با علم به اين که قسم دروغ انسان را نفرين
کرده و باعث مرگ زودرس مي شود در ظاهر براي رهايي خويش پيشنهاد دختر را مي پذيرد اما پس از
رهايي پيش دلداده اش باز مي گردد و عليرغم اينکه به بد يمني قسم دروغ اعتقاد دارد مرگ زودرس و
نفرين را به خيانت به همسر خويش ترجيح ميدهد
منابع:
(1) شاهنامه فردوسي،جلد 6 ص218 بيت 24
(2) شاهنامه فردوسي،جلد1 بيت 170
(3) شاهنامه فردوسي، جلد 5 بيت 263
(4) شاهنامه فردوسي ،جلد 1 ابيات 823-824
(5) شاهنامه فردوسي ،جلد 6 بيت 253 متن باهتمام م.ن.عثمانوف،زير نظر ع.نوشين مسکو1967
(6) شاهنامه فردوسي،جلد 5و7 ابيات 117،115،1017
(7) شاهنامه فردوسي،ابيات 46-48
(8) شاهنامه فردوسي،به تصحيح ژول مول-جلد 4و5 چاپ1370 انتشارات وآموزش انقلاب اسلامي-شرکت سهامي،تهران،جلد 5 ابيات 146-149
(9) شاهنامه فردوسي،جلد 8 ص29 بيت162
(10)دده قورقود بويلاري،حسين محمدخاني، تهران1381
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 15:57 توسط محمد احمدي
|

محمد احمدییم 1342-ینجی ایلده ميیانانین مئیهاوا کندینده (بوزقوش داغینین آلت الینده)