اي هرزه گياه باغ ايران اي روبه سرزمين شيران

بازي ننماي با دم شير هر چند به دست اوست زنجير

توهين ننما به قوم و كيشم كز هر جهتي من از تو بيشم

در محضر تورك ادب نگه دار سر خم كن و حرمت و ادب دار

ما با ادبيم با ادب باش از بي ادبي گزيده لب باش

ما تورك غيور و قهرمانيم ما سرور مردم جهانيم

ما ملت قهرمان توركيم ما مرد م سرزمين گرگيم

پا چون به حريم ما گذاريد ساكت شده پارس كم نماييد

روي تو اگر كمي حيات داشت انديشه تو اگر صفا داشت

گر احمق و بي حيا نبودي در مانده و بي نوا نبودي

در خانه دل ترا چو كس بود فرمايش شهريار بس بود

اما چه كنم كه بي حيايي تو مظهر جوري و جفايي

خود بند ادب گسسته خواهي خود حرمت خود شكسته خواهي

اي مظهر هرفساد وپستي هان حرمت عارفان شكستي

بنگر كه چه بي اصالتي تو بي حرمت و بي لياقتي تو

دراوج كلاس بي كلاسي تو وصله زشت يك لباسي

حيف است بگويمت خري تو تهراني لوس وعنتري تو

آویزه گوش كن از اين پس هر روز و زمان و پيش هر كس

زين بعد به هر كجا رسيدي هر جا كه نشان ز تورك ديدي

برخيز و وفاي خود نشان ده درمحضر تورك دم تكان ده

يادت نرود ولو به گاهي اين گفته ماندگار شاهي

"استادشاهی اردبیلی"